es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

Doug Rattmann

Doug Rattmann

Ir al canal en Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+kRG0CTVlrUQ5ZDM0

Mostrar más
Irán200 499La categoría no está especificada
318
Suscriptores
-2124 horas
-147 días
-1130 días
Archivo de publicaciones
نه از جلوی مانیفست رد شدند، و نه اندیشه‌های اقتصادی مدرن. معیارهاشون همون اقتصاد اسلامی مساوی سخنان صادقه که «اگه دیدی پول نداری برو کار کن پول دربیار». که البته طوری رسوخ کرده که غیرمذهبی‌ها هم درگیر جملات قصار فرهنگی هستند. فاشیست درونی رو نمیتونند سی ثانیه پنهان کنند، و پاش بیوفته بابت آب خوردن هم کد ملی میگیرن تا کنترل داشته باشن. تعجبی نداره، کیر آخوند تا یه جاهایی پایین رفته که سرشو اسید معده داره میسوزونه. تا حدی که به ممد خودشونم بگن خوک.

photo content

دونفر ۱۶ ساله که تو سروش باهم آشنا شدن از رفیقم خواستند بیایه و مادری کنه و به عنوان بزرگتر توی دیتشون حضور داشته باشه. مشتی ما که سنی نداریم. تا همین دیروز یکی باید خود مارو همراهی میکرد. جالبش اینجاست کاملا رندوم دیتشون افتاد محل کار ما. وقتی داشتم سفارش رو میبردم دوستمو دیدم و هرچی زده بودم پرید. از عجایب شهر کوچک. زمان بی‌رحمانه میگذره و اهمیتی به خواسته‌های ما نمیده. دیشب داشتم درباره این با دوستانم صحبت میکردم که چرا از کسی خوشم نمیاد، آدمای دورم دیوونن یا من؟ یحتمل ترکیبی از هردو. شایدم ما سخت میگیریم. وقتی که بیرون بقیه هی میگردن ارتباطات بیشتری پیدا کنن چون پول کافشو دارن، ما تو دوراهی هستیم که پول حقوق رو خرج تن‌فروش کنیم یا تراپی.

یه دونه تو گوش من، یه دونه گوش تو. یکی درمیون موزیک‌هامون رو انتخاب میکنیم و میزاریم. حرفی لازم نیست، همین بارون که میاد و زیرشیم کافیه. قطرات هر حرفی که لازمه رو میگن، ما دیگه نیازی نیست چیزی اضافه کنیم. چیزی نداریم که اضافه کنیم. باهام قدم بزن. ولوم رو بیشتر میکنم. به شرطی که از این خواب بیدارم نکنی، بزار یکم دیگه قدم بزنیم. فقط یکم دیگه؛ بعد خودم بیدار میشم. قول‌ میدم.

بنازم تورم عجب وضعیتی
+1
بنازم تورم عجب وضعیتی

...
...

هرکی هرجا اومد با «وضعیت مادران آینده» حرفشو شروع کرد صاف بزنید تو تخماش.

یه بنده خدایی میگفت کرینج‌ترین حرکت این ایونت‌های بچه پولدارا، مسخره‌بازی‌هاشون نیست. ضایع‌ترینش سرو کردن نوشیدنی مشابه مشروبه، که انگار اداشو در میارن. به نوعی انگار خوردنش رو کاسپلی میکنند تا فکر کنند اینجا هم بخشی از دنیای آزاده. تازه بهشون یادآوری کنی ناراحتم میشن.

اینکه ایرانیا هنوز طوری رفتار میکنند که انگار شهروند جهان آزادند خسته کنندست.
اینکه ایرانیا هنوز طوری رفتار میکنند که انگار شهروند جهان آزادند خسته کنندست.

-

اوبی شهری ایرانی میگفت باید آگاه‌سازی انجام بدیم، مردم کتاب بخونند، گفتگو کنیم با همدیگه، به مرور تابوها شکسته بشه، فرهنگ آرام آرام تغییر کنه. جولانی چند نفرو هدشات کرد، بعد نشست تو کافه کارت ویزا رو زد به کارتخوان و بگایی تحریم تو سوریه به اتمام رسید‌. تا سیصد سال آینده بخندن به مردم ایران، جا داره. کسخل‌ترین کلونی انسانی تجمع یافته در یک سرزمین.

این ادیت‌های شسته‌رفته جالبه. اگه Ai نبود عمرا حوصلم میکشید خودم چنین طرحی بزنم.
این ادیت‌های شسته‌رفته جالبه. اگه Ai نبود عمرا حوصلم میکشید خودم چنین طرحی بزنم.

...
...

دیدن الگو‌ها کار سختیه. نیاز به تلاش‌های بسیار‌، یا داشتن یک ذهن اوتیستیک خاص داره. اما ساختن الگو کار خیلی سختی نیست. من میتونم به راحتی بین کلاهبرداری پانزی، و گشایش شطرنج پانزیانی ارتباط بسازم و ازش نکته استخراج کنم. اما این الگو وجود داشته یا صرفا من ساختمش؟ اگه من هم حتی اعتراف کنم این خوانش شخصی و ابداعیه، بازم ارزش داره؟ یعنی ارزش اون الگو به کاربردی بودنشه یا به اصیل بودنش؟ اسم کلاهبرداری پانزی از یه کلاهبردار ایتالیایی گرفته شده، و گشایش پانزیانی از یک روحانی شطرنج‌باز. وجه اشتراکشون که شما در هردو باید کاری رو انجام بدی که شاید عجیب بنظر بیاد ولی نتیجه‌ش رو در آینده ببینی. مثلا حرکت c3 نامتعارفه، ولی هدف اینه با d4 مرکز رو کنترل کنی. در طرح پانزی شما یه پولی رو میای مفت میزاری، و سپس صبر میکنی و سودهای کلان ۴۵ و ۵۰ درصدی میگیری. جفتش با یک حرکت عجیب شروع میشه، با این جمله پنهان که «درسته عجیبه در نگاه اول، ولی من چیزی میبینم که تو نمیبینی». تفاوتش اینجاست که این دیدگاه در شطرنج تاکتیکه و در سرمایه‌گذاری، فریبه. یعنی در شطرنج پشت یک حرکت عجیب، منطق وجود داره و در اینجا پشت یک وعده منطقی، هیچی وجود نداره. تا وقتی پول جدید به سیستم وارد بشه کار میکنه. بله، محض اطلاع اون کلاهبردار روی طرح اقتصادی International Reply Coupons مانور میداد که ارزش اون در کشورای مختلف متفاوته و اینطوری سیستم پانزیش رو توجیه می‌کرد. اشتراک جالب قربانی‌های هردو، آدم‌های سطحی‌نگره. تو هر دو مورد میشه پرسید «دقیقا چرا اینجوری کار میکنه؟ چرا این حرکت رو روی صفحه زد؟ از کجا سود ۵۰ درصدی تامین میشه؟». تو شطرنج اگه حساب کنی پاسخت رو میفهمی که چرا اون مهره حرکت کرده، و در سرمایه‌داری اگه حساب کنی میبینی هیچ منبع مالی وجود نداره. پس قراره یه جا که چرخه ورود پول تموم شد هرچی داری و نداری رو بالا بکشه. پس میشه تفاوت پانزیانی و پانزی رو اینطور توضیح داد: «تقابل یک حرکت حساب‌شده که شبیه به فریب است، دربرابر فریبی که شبیه یک حرکت حساب شده به‌نظر می‌رسد.» حالا در پایان ماجرا، تمام این متن یک خزعبل خودساخته بود، یا مطلبی مفید؟ این برمیگرده به دیدگاه شخص شما.
(ادامه دارد)

• الگو‌ها¹ - پانزی مقابل پانزیانی
• الگو‌ها¹ - پانزی مقابل پانزیانی

فعلا کمی دستم بنده، همینارو یکم مرور کنید تا بیایم مطالب جدید رو برسانم دستتان. #موقت

-

-