Doug Rattmann
Ir al canal en Telegram
cake is a lie. https://t.me/+kRG0CTVlrUQ5ZDM0
Mostrar másIrán200 687La categoría no está especificada
318
Suscriptores
Sin datos24 horas
-147 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
Repost from Anarconomy
مسیحیان پیامبرشون رو جای خیلیها میذارن، نه فقط یک نجار. هرکس به هررشتهای علاقه داره، عیسی رو در همون حرفه ترسیم میکنه. عیسای پرستار. عیسای آتشنشان. عیسای راننده رالی، و حتی عیسای گیتارزن در یک باند متال! اما کسی به عنوان مدیر یک روسپیخانه ترسیمش نمیکنه. بالاخره هیچ شهری بدون این بیزینس نخواهد بود و انکارش، حذفش نمیکنه. حتی کشورهای سختگیری مثل ژاپن هم نتونستند حذفش کنند. پس تا وقتی وجود داره، الگو هم لازم داره. الگوی یک مدیر روسپیخانه، چه جور آدمیه؟ اگه عیسی مدیر چنین جایی بود، چطور ادارهش میکرد؟ حاضرند عیسی رو به عنوان ساقی شراب ترسیم کنند، اما به عنوان مدیر بیزینسی درباره سکس، نه. در حالی که آسیب الکل به جامعه خیلی بیشتر از سکس آدمها با همدیگهست.
از همین مسلک مردم چی میشه فهمید؟ این رو که ملت دوست دارند عیسی همونی باشه که خودشون هستند، نه اینکه خودشون عیسی باشند؛ و اگه ایمانشون رو از دست دادند، عیسی درست مقابل چیزی باشه که خودشون هستند. یعنی پاندولی از «تایید خود» و «لجبازی با غیر از خود». تا وقتی ایمان هست، خودشون رو در قله درستیها و نیکیها میپندارند، و وقتی ایمان نیست، درست مقابل درستیها و نیکی هستند (نباید فراموش کرد هر آدم معتقدی، یک جای خالی برای خودش رزرو کرده برای موقعیتی که دیگه معتقد نیست). که خلاصهش میشه این دو گانه: «یا عیسی مثل منه، یا من خود شیطانم». بنابراین در طول تاریخ تا همین الان، مدیران روسپیخانهها اینطور بودهاند که «من که قراره برم جهنم، پس کار ایکس و ایگرگ هم میکنم». که یکی ازون ایکسها میشه به موقع پرداخت نکردن دستمزد دخترها. عیسایی که مدیر اون بیزینس بود، پرداخت دستمزدها رو حتی یک ساعت هم به تأخیر نمینداخت، روی بیمهشون جدیت نشون میداد، و مواظب سلامت روانشون میبود.
همین رو به مسلمان و مخصوصا شیعه هم میشه تعمیم داد. فرض کنیم امام حسین، از وظیفه و رسالت خودش که امام بودن بود معاف میشد، سپس مسئولیت مسلمان بودن هم از رو دوشش برداشته میشد، و سپس پلیس جمهوریاسلامی میشد. حسین پلیس با افراد بازداشتشده چطور رفتار میکرد؟ آیا در ایران کسی میتونه در هر موقعیتی که هست یه حسین آتئیست بشه؟ نه. چون همه یا اینطورند که «حسین شهید مسلمان همون کارهایی رو میکرد که من میکنم» یا «گور پدر حسن و حسین و همشون». این افراط و تفریط نیست. چون درباره زیادی و کمی چیزی نیست. درباره خلاء الگوهاست. یا الگو رو تنزل میدن به سطح خودشون، یا آنتیالگو میشن. که هر دو یعنی الگویی وجود نداره.
برای هر کاری و هر موقعیتی بهتره رُل مدل داشت. کل کانسپت «عیار» و «رابینهود» برای این بود که بگن تو دزدی هم مدل معیار وجود داره. یعنی یه آدم وجود داشته/داره که همین کار رو پسندیدهتر از بقیه انجام میده، و باید ازش پیروی کرد. اگه برای کارهایی که نمیپسندی مدل پسندیدهتر نداری، برای کارهایی که میپسندی هم نخواهی داشت. و اگه این ضربدر میلیونها نفر بشه، همه به این نتیجه میرسند که فقط اسلحه نجاتدهندهشونه.
۴۵ تا به اشتراک گذاری و ۸۰۰ تا. جدی اینارو کجاها میبرید که بازخوردش صدایش نمیاید.
#موقت
۳۴ تا به اشتراکگذاری خصوصی و ۷۰۰ تا ویو؟ اگه جدی دارید اینو میخونید نقد یا نظرتان را به بنده هم بگید خوشحال میشویم.
#موقت
نیل شوسترمن خیلی غمگین این جمله رو نشونمون میده. جایی که برای خودت مرزهایی مشخص میکنی، مثل آبرو، شرف و عزت و شان و... . هیچکدوم جوابی نمیده. بحران که پیش بیاد، دونه دونه همشون رو میزاری کنار. کاملا برخلاف چیزی که تصور میکردیم از معنایی که این جمله باید داشته باشه.
پژوهشی رخ داده که خروجیش چنین چیزیه: «تمدن، فقط سه وعده غذایی با سقوط فاصله دارد». منظور اینه وقتی بحران پیش بیاد، سه روز بیشتر طول نمیکشه که همه چیز در آشوب فرو بره. ما سالهاست وسط انواع بحرانها هستیم و هنوز آشوبی که باید شکل میگرفته شکل نگرفته. چون مردمان خاورمیانه بیمارند. بیمار به صبر زیاد، به معنا دادن رنج، به شعر گفتن و به مصرف مخدرگونه امید. برای همین اگه تایتانیک غرق هم بشه اینا باز استوری غمگین میزارن جای اینکه بپرن رو اولین قایق نجات.
• «برای به دست آوردن چیزی که تا الان نداشتی، باید کاری رو انجام بدی که تا الان نکردی».
از معدود جملات زردی که به کار میان. بخوایم اصلاحش کنیم میگیم برای کاری که تا الان ازش نتیجه نگرفتی، باید در روندت تغییری ایجاد کنی. این روند صرفا یک فعالیت جدید نیست، میتونه صبر بیشتر یا ادامه فعالیت قبلی باشه.
نکته ماجرا تو شکستن سکون و کاری نکردنه. کمی امید کاذب. وسط اعتیاد شدید این مردم به امید. انگار وسط کمپ ترک اعتیاد، یواشکی تریاک بفروشی.
نکاتی از وقایع اخیر:
۱. فاصله پریدن ملت بغل نیرویهای امنیتی و تشکر ازشون، فقط یک دشمن مشترکه. همین. مخالفترینشون حتی. هنوزم که هنوزه اینا به نیروهای داعش مشروعیت میدن.
۲. آخوند خوب آخوند مردهست. اولین کاری که یه آخوند باید بکنه تا بشینی بهش گوش بدی، اینه که لباسشو دربیاره. اونوقت میریم مرحله بعد که ببینیم چی میخواد بگه. کسی که از لباسش هم نگذشته، از تمام مبانی مسبب بدبختی شما هم نگذشته. هرجا با خودت گفتی «این آخونده چه خوبه داره حرف دل منو میزنه» سریعا برو تو اتاق خودتو انگشت کن بلکه آدم بشی.
۳. واکنش اسپانیا به مهاجر خارجی و علنی و آشوبگر با جمعیت زیاد، نیازمند ارتقاست. مثلا باید از ایران یاد بگیره با ۴۰ هزار شهروند خودش تو دو شب چیکار کرده.
۴. آزادی بیان و حق تعیین سرنوشت رو بشاش توش، نخواستیم. تو بیچارهترین کشورها حداقل پیش از ارتکاب جرم دستگیرت نمیکنن. تا جرم رخ نداده قانون نمیتونه بگه «اون ذهنش آرزوی کشتن داشت» بعد کسیو دستگیر کنه. حتی اگه اون کار رو از تو ماتحتشون به عنوان جرم ثبت کرده باشن. تو ایران میشه. دقیقا تو این طویله خراب شده، فرد پیش از ارتکاب جرم صرفا با نیت کردن، حمایت کردن، به زبان آوردن و میم در گالری داشتن دستگیر میشه. وقتی گفتیم این مادرجندهخونه صاحاب نداره میگفتند داری تند میری. تنها جایی که تند میرم با پرایده، تو شرمگاه مادر آخوند. ایران سیستم حقوقی ندارد. یه بار متوجه شو و کلک رو بکن، وقت نداریم. یه بار باهاش کنار بیا و برو مرحله بعد. دادگاه و قانون بیمعنیه. بزنید بیرون. سر سیاوش محمودی، باید از شیب دره متوجه میشدید، که الان از این اقدامات متعجب نشید.
۵. پیرو نکته قبلی، در آموزش شیبشناسی، باید گفت وقتی صرفا عشق میکنند پیج ببندند و اینکارو انجام میدن، به همینجا ختم نمیشه و ادامه هم پیدا میکنه. نباید تعجب کرد برای اکسپلور رفتن از فردا لایک کردن ریلزهای رهبر اجباری بشه و بعدش حق تیر بزارند. حمایت نکردن از ما یعنی حمایت از دشمن. حمایت از دشمن هم دادستانی جرمانگاری کرده.
۶. کسی که میگه خروجی فلسفه فراماسونریه و خروجی دین مالکیت خصوصی، روی شیشهست. حتی اگه لب به مخدر نزده باشه.
۷. وقتی دروغ کنتور نندازه، توی گله میموندرختیها، ضریب میخوره. قبلا دروغا در حد یه دونه F35 زدن بود، الان ۶ تا اصابت که ۳تاش منهدم بشه. اگه همون اول میگفتی کسمادر آدم دروغگو شاید به اینجا نمیرسید.
۸. آفرود ممنوعه چون محیط زیست مهمه. همون محیط زیستی که ماموراش چون نزدیک مزرعه موشکی بودند دستگیر و به جرم جاسوسی اعدام شدند. همونی که دریاچههاشو بگا دادن و اگه تغییرات اقلیمی نبود الان داشتیم بابت آب، شکم هم رو پاره میکردیم. انقدر محیط زیست مهمه که ریدن در منابع، قطع بیرویه درختان برای چاپ کس و شر، قاچاق قانونی محتویات معادن و انقراض گونههای در خطر برایمان مهم نیست، ولی آفرود شما مهم است. هرچند تفریح از ما بهترونه ولی آخوند در نهایت زهرشو میریزه. اجازه نداری خوشحال باشی و تفریح کنی. اینجا، سرزمین زجرهای مجوزداره.
قدم بعدی هم ممنوع شدن دور دور تو اندرزگو هستش.
۹. بابت هر تعدادی که از این گرازها کم بشه، شیرینی باید داد. اینم مهر ختام متن.
امروز روز شلوغی بود، ولی به پاس این دوییدنها ممکنه خروجیای حاصل بشه که باهاش از خجالت شما مخاطبین در بیایم.
Repost from Doug Rattmann
«اگر پیروزی با جزئیات گفته شود، دیگر نمیتوان آن را از شکست تشخیص داد.»
- عمو سارتر
تا جایی که ببینم تو گپها یا کانالها، به واکنشها پاسخ میدم. اگه ندیدم لطفا تگم کنید یا اگه کانال خصوصی فور میزنید لینک برام بفرستید تا نقد رو پاسخ بدم.
#موقت
۱. به دست گرفتن حکومت کافی نیست.
۲. در قدرت بودن میتونه شر رو کم کنه، نه اینکه ریشهکن کنه.
یه موضوع دیگه، مبارزه با شر طبق اسطوره ابراهیمی، با حکومتداری نیست. نمیخوام بگم درسته یا نه، صرفا بررسیش جالبه. حتی تو داستان سلیمان میخواد نشون بده که ببین، یارو عملا سوپرپاور داره، تو هوا لیز میخوره سوار کشتی پرنده و قالیچه میشه قصر شیشهای داره (دولت شفاف) و توش فسادی نیست، حکومتش نزدیکترین چیز به بهشت الهی روی زمینه، و بازهم مشکل داره. تهش با زور و زحمت نیروهای ماورالطبیعه تمدن میسازه و با کله میاد پایین وقتی خودش میره. پس اصلا موضوع شخص نیست، جامعهست. سههزارتا موجود زنده میتونن بفهمن چیمیگی ولی انسانها که همجنس خودت هستن باز نفهمن چی بلغور میکنی و کار خودشون رو انجام بدن. بهتر از سلیمان میخوای حکومتداری کنی؟ نمیتونی. اون نتونست بهشت بسازه، پس تو هم نمیتونی. این پیامیه که این داستان داره. فعلا من موضعی در برابرش نمیگیرم، میخوایم بررسیش کنیم.
برای همین تو داستانهای پیوسته دیگه، همیشه تمرکز روی هدایت مردم بوده تا به دست گرفتن قدرت. اگه جنتخواه یا اریک بیان بگن محمد آنارشیست بوده و پروژه دین، پروژه حذف دولته، آنچنان خوانش پرتی نیست (قبل اینکه نقطه بزارم جمله رو تموم کنم باید بگم گور بابای جنتخواه و تک تک کلماتی که نوشته، مینویسه، خواهد نوشت).
در داستان موسی هم همینه. وقتی تو جایگاه داری و پسر فرعون محسوب میشی، اگه سرت رو بندازی پایین و چشم روی جنایت ببندی، میتونستی بعد چندسال که بابات بمیره حکومت رو به دست بگیری و اونوقت خودت حاکم بشی و عادلانه حکومت کنی. همه چی خوب نمیشد اینطوری؟ اگه موسی قبطی رو با یه مشت نمیکشت و متواری نمیشد، یکم صبر میکرد خودش حاکم میشد و کار در میومد. پاسخ اسطوره ابراهیمی یه «نه» بزرگه. اون عصیان کرد. مامور و معذور حکومت رو کشت، فراری شد، وقتی هم که برگشت بابت قدرت نجنگید، گفت شما به کار خودتون برسید، ما میریم خدانگهدار. یعنی تمرکز اصلی روی بهدست آوردن مردم از حکومت بود. باید اول مردم رو گرفت، و بعد قدرت رو. البته ایده اصلی موسی این بود که قدرت بگیره، و برای همین تربیت شد که بفهمه این مسیر درست نیست، چون فایدهای نداره. تغییر اساسی و بنیادین لازمه که هزینه دادن جزوی ازشه. کشتن مامور حکومت، انقلاب و خارج کردن قوم از سرزمین فرعون، تربیت موسی، و شکستن تصورات خدایی فرعون. یه پلن پر ریسک.
عمری مردم در آموزههای مذهبی بزرگ شدند، و وقتی اینارو میشنون جوری واکنش نشون میدن انگار داریم داستان جن و پری تعریف میکنیم. در حد فیلم سوپر دوتا آیدل باورنکردنیه، و میگن دیپ فیکه، و به زندگی ادامه میدن.
وقتی نوشتههامو میخونم تازه پی میبرم چقدر هولهولکی نوشتم و میتونستم بهتر بنویسم. شاید کار بهتر این باشه متن رو بعد نوشتن بلافاصله پست نکنم و چند روزی بزارم بگذره و دوباره اصلاحش کنم.
۱. معجزات توسط کارگردان طوری ساخته شده که هم بشه کار الهی تفسیرش کرد، هم وقایع طبیعی و این قضاوت رو به بیننده واگذار میکنه.
۲. موسی توی دربار فرعون بزرگ شد و اگه از همون منطق پیروی میکرد، خودش فرعون بعدی میشد. برای همین نوشتم «باید هرچی تا الان یاد گرفته رو دور میریخت». که درواقع یعنی این پروژه، پروژه تربیت موسی هم بود. نباید صرفا سقوط فرعون رو دید، بلکه چطور موسی ساخته شد هم بخشی از این ماجراجوییه.
