Doug Rattmann
Ir al canal en Telegram
cake is a lie. https://t.me/+kRG0CTVlrUQ5ZDM0
Mostrar másIrán197 872La categoría no está especificada
338
Suscriptores
+124 horas
+67 días
+930 días
Archivo de publicaciones
کاش دانشمندا زبون گربه هارو سریعتر کشف کنند
دوست دارم برا اونا بنویسم، مفیدتر واقع میشه
یادت نرفته که تو ایرانیم دیگه؟
جایگاه اجتماعی رو عقیده سیاسی و مدرک و زبون بازی و چاپلوسی و ارتباطات منفعت طلبانه و خودخواهانه تعیین میکنه.
یه نکته کنکوری:
جایگاه اجتماعی معادل بهزیستی اجتماعی نیست. یک نفر میتونه جایگاه اجتماعی بالا داشته باشه مثلا رئیس یک اداره، اما روابط خوبی نداشته باشه و تاثیری توی جامعه نداشته باشه، مثل مایکل اسکات تو سریال آفیس. و بلعکس، یک نفر میتونه بیکار و فقیر گوشه خیابان باشد، اما مخفیانه انقدر نفوذ داشته باشه که حتی پادشاه رو سرنگون کنه.
برخلاف تئوریهای مختلف فلسفی، برای بررسی این قضیه یک خطکش مشخص شده. معیار سلامت، و یا سالم بودن هر آدمی، با سه تا موضوع سنجیده میشه:
۱. وضعیت سلامت جسمی ۲. وضعیت سلامت روانی ۳. وضعیت بهزیستی اجتماعیاین سه تا از هم جدا نیستند و درهمتنیده و مربوط به همدیگه هستند. یعنی هرکدوم بر دیگری تاثیر میزاره، جایگاه اجتماعی روی سلامت روان، روان روی جسم و حتی جسم روی جایگاه. مورد سومی جوریه انگار قرار نبود اونجا باشه، ولی هست. جایگاه اجتماعی چه ارتباطی با سلامت داره؟ بامزست، چون اگه بهش فکر کنی میفهمی تصویر «زاهد فقیر و تارک دنیا» دقیقا معیار بارز یک انسان ناسالمه. و تاریخ ما پر از الگوهای ناسالمه. بهلول کسی نیستش که ضعف داشته باشه در روابط اجتماعی، بلکه آگاهانه اون رو رد کرده تا بتونه آزادانه حرفشو بزنه و عواقبی براش نداشته باشه. اما همین شد الگوی هزارتا بیعرضه که کنج خونه نشستن و هیچ غلطی نکردند و خودشونو آروم میکنن: «بقیه مهم نیستن، من افکار خفنی دارم پس من عاقلم همه اونا دیوونن». آدمی که جامعه رو ترک میکنه لزوما آزاد نیست، میتونه شکستش رو به فلسفه تبدیل کرده باشه. من نتونستم وارد بازی بشم، پس بازی بیارزشه، پس هرکی توشه هم بیارزشه، پس شکست من نوعی بردنه. تو ناسالمی. پاشو برو تراپی.
اینکه یک موج عظیمی از دختران سلیقهشون متین فتاحیه یعنی هنوز برای تو هم امید هست. نیمه پر لیوان رو ببین.
یه موردش «نباید داگ رتمن در چنلش به مقدسات من بیادبی کند». این از همشون خندهدارتره.
#موقت
دنیا به «نباید»های ما اهمیتی نمیده.
کودک با خودش فکر میکنه که «نباید» یک بچه به مادرش آسیبی بزنه، و بزرگسال بهش میخنده که اوه کجاشو دیدی. اما رفتار خود بزرگسال خندهدار از رفتار کودکه، صرفا به چشم نمیاد. با خودش میگه این درست نیست کسی رو دوست داشته باشم و دوستم نداشته باشه، درست نیست آدم خوبی باشم و بهم بدی بشه، درست نیست چیزی رو با تمام وجود بخوام و تلاش کنم و بهش نرسم، درست نیست راه صحیح رو انتخاب کنم و نتیجه بدی برام داشته باشه.
انگار هیچی تغییر نکرده، جز تغییر موضوع و اندازههاش. همه بچهایم.
مشابه چنین سکانسی رو دارن شان تو کتاب بک، جلد سوم یا چهارم نبرد با شیاطین داره. یک کرکتر فرعی که مادره، تنها انگیزش برای دنبال کردن کرکتر اصلی اینه که بره بیرون دهکده و دنبال بچههاش که گمشدن بگرده. دوتا دوقلو. بعد کلی ماجراجویی پیداشون میکنه، ولی از دست رفتن و به صورت آندد [شبیه به زامبی] برگشتند. عشق مادریش اونقدر غلبه میکنه که اونارو زیر نور ماه درآغوش میگیره، و بچهها آروم آروم اونو گاز میزنن و میخورن و تا آخرین لحظه که در بغلشون میمیره، شکایتی نمیکنه.
برای منی که طفل بودم و اولین بار با چنین چیزی مشابه شدم، باعث شد واقعا مو به تنم سیخ بشه. نوع روایتگری و فضاسازی اون صحنه عمیق، احساسی و ناراحت کننده بود. شاید ناراحتی اون دورهم بابت این نبوده که دارن شان خوب مینویسه، بابت این بوده که یک طفل تازه با این قضیه آشنا شده که «عزیزانت هم میتونن بهت آسیب برسونن» و هضمش براش سخت بوده.
اون زمان من واقعا نمیتونستم بفهمم نویسنده آیا پیامی هم داره یا نه. فقط تو ذهنم تکرار میشد «نباید اینطوری بشه»، و با ترس سرنوشت بقیه کرکترهارو دنبال کردم.
بدی ماجرا اینه که حس میکنم هنوزم بزرگ نشدم، چون هنوزم وقتی به زندگیم و اتفاقاتش نگاه میکنم با خودم میگم: «نباید اینطوری بشه».
۱. اینجا جای نیمچه مسلمانها نیست، برفرض اگه یه کرکتر فرضی برای من محترم باشه هم قطعا همینو مینوشتم تا به امثال دوستان شما بر بخوره و لفت بدن، ما اینجا پول نت نمیدیم با شماها بحث کنیم
۲. در گذشته ماتحتم رو هم بلد نبودم بشورم، ننم پوشکم میکرد، دلیل نمیشه اینکه الان خودم میرم میرینم کار اشتباه باشه، معمولا رشد به سمت جلوعه نه عقب
۳. عقاید محترم نیست، افراد «شاید». افرادی که مانیفست رسمی حکومت برای زندگیستیزی و دگرآزاری هستند محترم نیست. عقاید افرادی که رو به روی ظالم نه هزینه میدن نه کاری میکنند و حتی حمایت میکنند هم محترم نیست. پاسخ «علی گفت...» اینه که بگی «کسمادر تو و علی».
اگه من اینجا درباره «ایلیا، الگوی فردی یا اجتماعی؟» مینویسم بحث اسطوره شناسیه نه دینی. که اونم مربوط به ماست نه شما. کسی درباره شما حرف نمیزنه.
البته خوب میدونم خیلی از اون پستای خوانش اسطورهشناسی رو وسطبازها و مذهبیملایمها عشق میکنند و سواستفاده میکنن ازش، ولی چشم میپوشیم. به هرحال هرکار کنی یکی پیدا میشه ازش کره بگیره، اینم مفت مال شما. دلیلی که اینجا هستید هم شاید همینه، از اون بخش خوشتون اومده. که یکی گفت این چه ذین تخمیای هستش بگید «نه پشتش کلی پیامه ببین رتمن چی گفته: »
