Doug Rattmann
Ir al canal en Telegram
cake is a lie. https://t.me/+NAEZFYN3dVY0YzVk
Mostrar másIrán204 409La categoría no está especificada
322
Suscriptores
+124 horas
+47 días
-830 días
Archivo de publicaciones
بالاخره افشا شد اون سلاحی که از ناو خطرناکتره جمشیده. کار آمریکا تمومه. همه بفاک رفتند.
ظاهرا تا اینجا برنده اصلی جنگ بنده هستم.
درباره روسو هم هنوز دست نگه میدارم ببینم نت میایه یا نه، اگه نیامد آن را هم میزارم میرم بعدی.
#موقت
بهترین حالت این است که رژیمت و دین مردم چنان درهم بیامیزند که هر یک از این دو معادل دیگری تلقی شود.
اجازه برگزاری مراسم بزرگداشت برای مردگانشان را نده.
به نیروهای خودت شلیک کن. یک حقه سنتی و قدیمی هم وجود دارد که میتوانی از آن استفاده کنی. کاری کن که گروهی از افراد ناشناخته به نیروهای رژیمت یک پاسگاه کلانتری کاروان پلیس یا مقر میلیشیای طرفدار رژیم شلیک کنند و چند نفر از آنها را بکشند و مقداری ویرانی به جا بگذارند. بعد حسابی روی این حادثه تبلیغ کن و سپس جلوی دوربین تلویزیون برو و با قیافه ای عصبانی و خشمگین به مردم بگو: «من واقعاً از گستاخی و رذالت این نیروهای شورشی شگفت زدهام و به شما ملت قول میدهم با تمام توان تک تک آنها را پیدا و نابود خواهیم کرد.
مخالفانت که به خیابان آمده و مشغول شعار دادن علیه تو و رژیمت هستند، ادعا میکنند که تجمع آنها سیاسی است و اعتراض به حکومت حق مشروع شهروندی آنهاست. اما تو برعکس باید بر این نکته پافشاری کنی که تجمع این افراد نظم عمومی را بر هم زده و پلیس و نیروهای امنیتی برای حفظ نظم عمومی مجبور به برچیدن بساط این تجمعند.
ایست بازرسیها بدون هیچ دلیل خاصی در خیابان های اصلی پایتخت برپا میشدند تا مردم حضور مستمر و مسلط حکومت را همواره حس کنند؛ سربازان مسلح در همه مکانهای عمومی حاضر بودند تا مردم یادشان نرود چه کسی بر آنها حکومت میکند؛
تظاهراتهای فرمایشی اگر در ابعاد بزرگ انجام شود میتواند نوعی مشروعیت قانونی به رژیمت بدهد. تو با اتکا به این تظاهراتها میتوانی ادعا کنی همه مردم طرفدارت هستند. اگر زرنگ باشی حتی می توانی تظاهرات طرفدارانت را جایگزین انتخابات کنی. هرچند حضور صد تا دویست هزار نفر از طرفدارانت در خیابان نمی تواند به معنای طرفداری یک ملت چند میلیونی از تو باشد، اما تو به هر حال کار خودت را بکن و با بزرگنمایی تظاهرات طرفدارانت ادعا کن .همه ملت طرفدارت هستند
وضع ایدئال این است که نیروهای اپوزیسیون در کشورت فقط به اندازه ای در صحنه سیاسی کشور حضور داشته باشند که بتوانی از وجودشان به عنوان دلیلی برای اثبات دیکتاتور نبودنت استفاده کنی. دولتهای غربی و روشنفکران داخلی معمولا تو را دیکتاتوری سرکوبگر و رژیمت را رژیمی استبدادی مینامند. تو برای مقابله با این نوع انتقادها باید یک نیروی اپوزیسیون قانونی در کشورت داشته باشی. به عبارت دیگر، نیروی اپوزیسیون قانونی میتواند ظاهری دموکراتیک به رژیم دیکتاتوریات بدهد.
هنگامی که میبینی خیابانها از معترضان پر شده و اوضاع دارد کاملا از کنترل خارج میشود باید از همه روشهای سرکوبگرانهای که در صفحات قبلی کتاب دربارهشان توضیح دادهایم استفاده کنی. موجی از خشونت برای ترساندن تظاهر کنندگان راه بینداز؛ دسترسی مردم و مخالفان را به وسایل ارتباطی قطع یا محدود کن؛ به مردم پیام بده که از این پس هیچ حرکت اعتراضیای را در خیابانها تحمل نخواهی کرد؛ تظاهراتی عظیم با شرکت عوامل رژیم و هوادارانت برگزار کن و تا میتوانی درباره عظمت آن تبلیغ کن.
هیچ چیز به اندازه یک جنگ پرهزینه و پرتلفات نمیتواند باعث کاهش محبوبیت و تضعیف پایه های حکومتت شود.
اما پیشدستی کن و دیگران را مقصر اعلام کن. بگو خارجیها برنامهریز اصلی تظاهرات بودهاند؛ بگو اراذل و اوباش تحت هدایت سازمان دهندگان تظاهرات دست به خشونت زدهاند؛ بگو تروریست ها و افراط گرایان در صفوف تظاهر کنندگان رخنه کرده بودند و بگو رسانه های معاند مردم ساده لوح را تحریک کرده بودند.
در یک نظام دیکتاتوری فایده داشتن دشمن خارجی آنقدر زیاد است که حتی اگر چنین دشمنی وجود نداشته باشد، باز باید آن را ساخت.
بهترین راه برای قانع کردن مردم ترساندن آنهاست. باید بگویی اگر مخالفانت روی کار بیایند، مملکت تکه پاره خواهد شد؛ جنگهای ویرانگر قبیلهای رخ خواهد داد؛ کشور به دوران استعماری باز خواهد گشت و خلاصه سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.
با آمار و ارقام بازی کن. در بیانیه های دولتی، تعداد افرادی را که در تظاهرات و شورشهای خیابانی شرکت کرده اند بسیار پایین تر از واقعیت اعلام کن. تعداد افرادی را نیز که به دست پلیس و نیروهای امنیتیات در تظاهرات کشته شدهاند بسیار کمتر از آنچه بوده است، اعلام کن در عوض مدعی شو تعداد زیادی از نیروهای امنیتی و پلیس و نیز رهگذران بیگناه به دست نیروهای اپوزیسیون کشته شده اند. تظاهر کنندگان را مشتی قاتل بی رحم معرفی کن. از آنجا که به هیچ خبرنگار خارجی ای اجازه ورود به کشور را ندادهای، هیچ منبع مستقلی نمیتواند ادعاهای آماری تو را تأیید یا رد کند.
امتیازهایی که برای ساکت کردن یا تطميع مردم ناراضی کشورت میتوانی بدهی بسیارند. کم کردن یا لغو مالیاتها و عوارض توزیع هدایای نقدی، دادن یارانه های سخاوتمندانه و غیره.
کانال های ارتباطی را مختل کن. نیروهای اپوزیسیون اگر نتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و هماهنگ باشند، بسیار ضعیف میشوند و از شدت تهدیدشان کاسته خواهد شد. این کار چندان دشوار و پیچیده نیست. از وزارت مخابرات و ارتباطاتت بخواه که سرویس رسانی را متوقف کند؛ از شرکت برق بخواه که جریان برق را در مناطق حساس شهر قطع کند؛ و مانع دسترسی مردم به اینترنت و شبکه های اجتماعی شو. اگر این کارها را بکنی ناآرامی های خیابانی از حالت هدفمند .خارج خواهد شد و حالتی کورکورانه به خود خواهد گرفت.
خداوند برای نجات کشورت میتواند به تو مأموریت ویژه دهد. اگر شرایط مهیا بود، بلافاصله خودت را نماینده خداوند معرفی کن و همه نهادها و سازمانهای حکومتی را بر همین اساس از نو سازماندهی کن و مطمئن باش که با این کار بر عمر حکومتت خواهی افزود.
همیشه کاری کن که کشورت حداقل یک دشمن یا اگر امکانش بود، یک دشمن خارجی داشته باشد. دشمنان به دو دلیل مفیدند. اول اگر کسی را داشته باشی که بتوانی علیه او فحش و ناسزا بگویی از این طریق میتوانی قدرت رهبریات را نشان دهی و در واقع ثابت کنی مردم فقط با هدایت و راهنمایی تو می توانند از خطرات مهلکی که آنها را تهدید میکند نجات یابند. دوم تو میتوانی گناه و تقصیر هر نارسایی و کمبودی از جمله خطاهایی که خودت مسببش بودهای را به گردن دشمن بیندازی.
در کشورهای متعارف و معمولی وظیفه اصلی ارتش دفاع از کشور در برابر متجاوزان خارجی است. اما یک کشور متعارف به ندرت و در موارد بسیار استثنایی در معرض حمله متجاوزان خارجی قرار میگیرد. دلایلش هم روشن است، کشورهای متعارف و دموکراتیک هیچ وقت درگیر جنگ با یک دیگر نمی شوند، زیرا شعور استفاده از ابزار دیپلماسی را دارند. این کشورها با استفاده از دیپلماسی و مذاکره مشکلاتشان را حل میکنند و کارشان هرگز به جنگ و رویارویی نظامی نمیکشد. کشورهای متعارف هرگز کشورهای همسایه را تحریک به جنگ نمیکنند و سودای توسعه طلبی منطقه ای در سر ندارند.
در کشورت باید تک صدایی حاکم باشد و این تک صدا هم البته مال توست نه هیچ کس دیگری. رسانه ها فقط باید بازتاب دهنده سخنان و حرفهای تو و حامیانت باشند. بنابراین باید قوانینی داشته باشی که صدای رسانه های آزاد را برای همیشه خفه کند.
در نظام دیکتاتوری تنها کسی که همیشه سر جای خودش هست و عوض نمی شود شخص شخيص دیکتاتور است. در مقابل همه کسانی که زیر دست دیکتاتور هستند مشمول قاعده جابجایی دائمی می شوند.
+1
• به این فکر کن که چگونه میتوانی شرایطی فراهم کنی، که قدرت برای نسلهای متمادی در خانوادهات بماند و پسرت بعد از تو بر تخت حکمرانی بنشیند.
- خودآموز دیکتاتورها - رندال وود
فیثاغورث شخصیت عجیبی دارد. همزمان که یک نابغه استثنایی و کمنظیره، همچنان در برخی موارد دیوانه هم هست. ۲۰ سال زودتر از اختراع منطق توسط ارسطو، از استدلال منطقی استفاده میکنه. قضایا و مسائلی رو درباره ریاضی پایهگذاری میکنه که تاثیر شگفتآوری روی دنیای بعدش داره. البته به علوم مختلفی احاطه داشت. عطش سیری ناپذیری برای دانش . در علوم دیگه مثل تجارت و سیاست و... هم نامدار بود. البته تاثیر مثبت فقط نداشت، بلکه آثار مخربی هم روی دنیا گذاشت. وقتی سنگبنای فلسفهش این شد که «همه چیز، اعداد است»، کم کم به سمت ساخت مذهب رفت و رهبر گروه مذهبی ساخت خودش بود که دنیارو توضیح میداد. فیثاغورث اولین کسی بود که از کلمه فیلسوف استفاده کرد، به معنی دوستدار علم. این تواضع ریاکارانه نبود. استفاده از این کلمه برای این بود که با شیادان و سافسطها (سفسطه بر وزن فاعل) اشتباه گرفته نشه و راه علم حقیقی رو جدا کنه از خرافات. جای تعجب داره که با مذهبش خودش خرافات دیگری رو شروع کرد. وقتی جهان عدد باشه، همه چیز عدد میشه. اعداد فرد، مذکر و اعداد زوج، مونث هستند. ازدواج برای همین عدد ۵ مقدسی بود. چون اولین عدد رو ۳ میدونستند، و اولین عدد زوج ۲. البته جای سوال داره چطور اولین عدد ۳عه، بعد ۲ که قبل ۳ هستش اولین عدد نیست؟ ۱و۲ به دلایلی رد شدند که حال ندارم شرح بدم. عدد ۱۰ مقدسه براشون چون جمع ۱+۲+۳+۴ بود و اعداد اعشار رو هم با ۱۰ سنجیده میشه نه مثل بابلیها با ۶۰. این قضیه به جادوگری راه یافت. فهمیدن شخصیت آدمها از رو ماه تولدشون، مفهوم و معنی اعداد جفت در دنیای مدرن، و اینکه چه روزی نحسه چه روزی مبارکه چه ماهی برا چه کاری مناسبه هم رواج پیدا نمود. وقتی علم تبدیل به مذهب شد، سوال کنندگان کافر محسوب میشدند. یکسری رازهای مربوط به مذهب فیثاغورث وجود داره و افسانههاس بیشمار. یکی از مریدان راز شکل ۱۲ وجهی رو لو داد و بعد جنازهاش پیدا شد. رازهای دیگری هم بود، مربوط به ستاره و پنتاگرام که ریشه در نسبت طلایی و علاقه به نجوم تمدنهای قدیمی داشت. این جدی گرفتنش توسط مذهب، باعث شد بعدها وارد تئوری توطئه و جمعهای فراماسونری بشه و فکر کنند واقعا از این شکل چیزی درمیاد. راز دیگر، اعداد گنگ مثل رادیکال ۲√ هستش. چون جهان آنها با اعداد صحیح توضیح داده میشد، اعداد گنگ (که معروفترینش عدد π 3/14) نقضی برای کل جهانبینی اونا محسوب میشد. تا آخر هم فیثاغورث نتونست اعداد گنگ رو توجیه کنه و راز سر به مهری باقی ماند بیشتر مسائلی که از فیثاغورث در دسته، توسط دیگران نگاشته شده و منابع خیلی کمی وجود داره. یکبار افلاطون یکی از کتابهای مربوط به فیثاغورث رو به قیمت بالایی خرید، و خبرش پیچید. اونوقت از فرداش همه شروع کردن به نقل از فیثاغورث کتاب نوشتن برای فروختن و پولدار شدن. چه اتفاقات جزئی و بیاهمیتی یهو مسیر تاریخ رو تغییر میده اسماعیل. این جریان در بروز و ظهور شبهعلم و خرافات خیلس متاثر بود. باید ذکر کنم که خود کتای خلاصهای فشردهست، و من نمیتونم تو چندخط هم کتابو معرفی کنم هم فیثاغورث رو، مگر اینکه مجبورم قید کلی مطلب جالب رو بزنم. پیشنهاد میشه این مطالب رو از دست ندید.
هرچه فرد بزرگتر باشد بیشتر در معرض اشتباه است. مخصوصا هرچه در زمان به عقب برمیگردیم، این احتمال ضریب میخورد.
در وهله اول وقتی شما میخوای دنیای واقعی رو به تصویر بکشی باید باورپذیر باشه، و برای باورپذیر بودن یه سری جاها باید بیپرده صحبت کرد. خیلی از نویسندگان جزئیات کوچکی رو رعایت نمیکنند تا به دردسر نیوفتد چون حوصله سر و کله زدن با ارشاد و چنین قضایی رو ندارند. کاظمی تا جای ممکن سعی میکنه واقعی روایت کنه و این داستان رو باورپذیر میکنه برخلاف بقیه. پس اول باید گفت ممنانم ازت که خر فرضم نمیکنی و خودت را راحت نمیکنی. داستان مثل کتاب دروازه مهرزان، پایانی داره که میشه دنباله هم براش نوشت. قبلا با خود ضحی کاظمی صحبت کرده بودم و به بنده گفت حدسم درباره دروازه مهرزان درسته، حتی ویس داده بودم پیشنهاد بدم چطور میتونه داستانش رو ادامه بده و اونم گفت چنین چیزی تو ذهنش بوده، اما چون سنگ زیاد میندازن و حمایت خوبی نمیشه از حقوق نویسنده، نمیره به سمت ادامه دادن مجموعه. شاید یک روزی بره. امید دارم درباره این کتاب هم همینطور باشد. باید اینو اضافه کرد من کلا مخاطب رمان بزرگسال و درامهای خانوادگی ایرانی جماعت نیستم، و کتابهایی مثل سووشون رو اصلا کلا ارتباط نمیگیرم باهاش و نصفه ول میکنم. حتی کتب جین آستین و آنتپان چخوف که فضای مشابهی دارند هم همینطور. اینکه این کتاب تونست منو تا آخر نگه داره میتونه نکته مثبت باشه، شایدم بخاطر نویسندش موندم تا ته. درکل من نتیجهگیریم متوسط بود از این کتاب، ممکنه افراد دیگری باشند که خیلی باهاش حال کنند، نمیدانم. داستان اول بنظر نمیاد ماورایی باشه، ولی کمی میشه. البته نمیشه تخیلی دونستش، چون فرهنگ مضخرف ما همواره در این سالیان گره خورده با چشم و هم چشمی، حسادت، رقابت، و غیره که منجر به طلسم و دعا نویسی میشه. نویسنده از افسانههای محلی و فرهنگی ما برای نوشتن استفاده کرده، نه اینکه مهر تاییدی بر روی خرافات بزنه. برای همین نباید تصور کرد داستان، عقاید نویسنده نسبت به مفاهیم زردی مثل کارما یا طلسمه. بلکه نویسنده راوی داستانیه که مخاطبها درگیرش هستند. داستان دوم شخص پیش میره که سبکی کم پیداست. راوی برادری جوان مرگ شدهست که خطاب به خواهرش و برادری که سندروم داون داره قصه رو جلو میبره و شجره خانوادگی و حاشیههاشون رو تعریف میکنه. حواشی که کنجکاو کنندست. همچنین انتخاب کارکتر جالبه، و شخصیتها داستان های شنیده شدهای دارند که ممکنه هر کدوم از ما در نسبتهای فامیلیمون چنین مسائلی رو شنیده باشیم. نقش درخت به صورت زیرپوستی در جاهای مهم داستان جالبه، و به زیرمتن داستان رو درخت تشکیل داده. البته برداشتهای دیگری هم هست که بدون اسپویل نمیشه بهشون پرداخت و اونا هم جالب بودند. برای بنده میشه گفت سبک جدیدی بود. البته اگه شیفته چنین مسائلی هستید همچنان پیشنهادم «جزیره بادیان» میباشد که متاثر از «بادِ زار» جنوبه. بازم چندان به کسی به عنوان شاهکار پیشنهاد نمیدم، هرچند شاید توقعاتم از یک کتاب خوب بالا رفته. درکل در این پیشنهاد ژانر رمان بزرگسالان و درام ممکنه هنوز فرد مناسبی نباشم چون خودم خودم رو مخاطب چنین سبکی نمیبینم و کمی برایم حوصلهسر بر است. درکل نمیشه کتمان کرد توجه به جزئیات نویسنده لذت بخشه. هنوز برای کسانی که شروع نکردند، اثری که از این نویسنده پیشنهاد میدم «زمانسوار» میباشد.
قبل خواندن: کتاب با مقدمهای از خود موراکامی و چگونه نوشتن اولین رمانش شروع میشه. ماجرای جالبی داره. کتابی که درحال حاضر میبینید اولین اثرشه که تنها نسخه دستنویسش رو به مجله گونزو داد و اگر بهش خبر نمیدادن که فینالیست جایژه اثر برتر شده، شاید کلا نویسندگی رو ادامه نمیداد، چون گونزو دستنویس داستانهای رد شده رو پس نمیدادش. موراکامی میگفت منم یادم رفته بود که چیزی ارسال کردم. بخش اولش جالب است که میگه بقیه اول فارغالتحصیل شدند، بعد کار پیدا کردند بعد مزدوج شدند، من اول مزدوج شدم بعد کار پیدا کردم بعد فارغالتحصیل شدم. حس میکنم منم دارم این مسیر رو میرم. حین خواندن: شاید کسی که آثار دیگرشو خونده باشه براش کمی این ضعیفتر بنظر بیاد، میتونه تا حدی هم درست باشه. آثار دیگر پختهتری هم هست. اما این داستان ضعیف نیست، فضاسازی محشر و پوچ خودش رو حفظ کرده. بعد از خواندن: داستان شاید به صورت کلی چیزخاصی نداشته باشه، منتها همینکه میتونه شمارو از دنیا جدا کنه و به دنیای خودش ببره، نعمتیه. درگیر داستان شدن، درگیر نشدن با جو ناامیدکننده بیرونه. حتی اگر داستان خودش پوچ و پر از موقعیتهای اذیت کننده باشه، باز حسرتآوره. گاهی به این باید فکر کرد وقتی بشه همه چیز رو رها کرد و اینطوری زندگی کرد، نهایت آزادیه یا نهایت پوچی؟ همینمه حتی در چنین جوامع بستهای هم حالات دیگری ممکنه، ارزشمنده. چهبسا هزینهاش درگیری با پوچی باشه. جمع بندی: موراکامی نشون داد از ابتدای شروع کارش هم متفاوت بوده، تا اینکه کم کم در سبک خودش ماهرتر میشه. این نوشته پشت جلد کتابه که همین چندخط و فضایی که میسازه قانعم کرد کتابو بردارم: «سومین دختری که با او بودم کارشناس ادبیات فرانسهای بود که در کتابخانه دانشگاه ملاقات کردم، اما در تعطیلات بهاری بعد خودش را در بیشه انبوه درختان کنار زمین تنیس حلق آویز کرد. بدنش تا پایان تعطیلات و شروع سال جدید تحصیلی پیدا نشد. تنش برای دو هفته تمام آنجا در باد تاب می خورد. حتی اکنون هم بعد از غروب آفتاب کسی نزدیک آن بیشه نمی شود.»
• آخرین خواهش آدم - امید صبری
من میگم چرا اسمش دفترشعر نیست و ترانهست. نگو ترانهست. بهترین توصیف اینه که انگار تکست کل پاپهای متوسط رو به پایین رادیوجوان رو تو یک کتاب جمع کرده باشی. ترانههارو به افرادی مثل علی لهراسبی سعید شهروز تقدیم کرده که منطقیه خب خواننده هستند. به احسان علیخانی کی شعر تقدیم میکنه آخه مشتی. درکل توصیه نمیشه و ارزش خواندن ندارد. اما کتاب بیارزشی نیست، اگر آموزش سلفژ و صداسازی میبینید و نیاز به متن دارید برای تمرین، این کتاب پره و مناسب است برای شما.
خیلی فکر کردم اگه قرار بود نمره بدک بین ۱ تا ۱۰، چی میگفتم. بعد کلنجارهای بسیار تنها نمرهای که قانعم کرد دقیق ۶.۷۵ از ۱۰ بود. خیلی روش فسفر سوزوندم، امیدوارم کسی نپرسه چرا این نمره. قبلا معلمارو مسخره میکردم بابت نمره دادن، الان سر خودم اومد.
اگر شاعر دیگری بود، حتما میگفتم کتاب خوبیست، ولی آذر توقعات رو بالا برده. به صورت خلاصه، نیمه اول کتاب شعرهای متوسط رو به پایینه، و نیمه دوم کتاب شعرهای متوسط رو به بالا. همچنین شعر قوی «هممرگ» هم اینجاست که کتاب را مزین کرده. بیشتر کتاب شعرهای وزن بلنده. شعر اول ۲۸ صفحس دهن سرویس. شعرهای وزنبلند خیلی برام جالب نیستند، حس شعر نو میدن در خوانش، بهجز یکی که خیلی جالب بود فضاسازی متفاوتی داشت و ویس میگیرم برایتان. به صورت کلی خوندنش خالی از لطف نیست، ولی پیشنهاد نمیشه که هرجا دیدید حتما بردارید و اینا.
