es
Feedback
⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃

⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃

Ir al canal en Telegram

‏𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستاره‌های دریاچه نقره‌ای آونلی🧙🏻‍♀️

Mostrar más
Irán136 062La categoría no está especificada
327
Suscriptores
Sin datos24 horas
-167 días
+6230 días
Archivo de publicaciones
ولی بدون تو نمی‌تونم..
ولی بدون تو نمی‌تونم..

sticker.webp0.00 KB

𝗠𝗼𝗻 𝗔𝗯𝗿𝗶; به زبان فرانسه یعنی پناه گاه من. کسی که در حال بد و شرایط سخت بهش پناه می‌بری و غیر ممکنه آروم نشی و حالتو خ
+1
𝗠𝗼𝗻 𝗔𝗯𝗿𝗶; به زبان فرانسه یعنی پناه گاه من. کسی که در حال بد و شرایط سخت بهش پناه می‌بری و غیر ممکنه آروم نشی و حالتو خوب نکنه. کسی که کنارش احساس امنیت و آرامش داری. کسی که می‌تونی روش حساب کنی و می‌دونی که مراقبته. کسی که وقتی به دردسر میوفتی برای کمک اولین نفر اسمش میاد توی ذهنت. ___ستاره کوچولو

sticker.webp0.00 KB

من را زن نبینید انسان ببینید، انسان! موجودی که مثل مرد عقل دارد و از ته دلش حقیقت را بر زبان می آورد. _غرور و تعصب-جین آستین

Mensaje de video00:12

sticker.webp0.01 KB

𝗪𝗵𝗲𝗿𝗲_𝗬𝗼𝘂_𝗮𝗿𝗲_𝗞𝗲𝗲𝗻𝗮𝗻_𝘁𝗲.mp32.93 MB

به مثل جریان خونِ درون رگ‌هامی. ___ستاره کوچولو
+1
به مثل جریان خونِ درون رگ‌هامی. ___ستاره کوچولو

کاش چشمام رو می‌بستم و وقتی بازشون می‌کردم تو رو مقابلم می‌دیدم، نگاهم می‌کردی و در عین آرامش یک لبخند ملیح بهم می‌زدی و می‌گفتی: می‌خوای بغلت کنم؟ منم به تیله‌های مشکیت خیره می‌شدم و با گذاشتن دستم دور شونه‌هات به آغوش می‌کشیدمت و در نهایت می‌گفتم: آره، می‌خوام که آروم بگیرم!

𝗔𝗻𝗶𝗮 𝗩𝗶𝗲𝗿𝗲𝗹𝗹ä𝗻𝗶; یعنی حتی اگه ازم دور باشی و پیشم نباشی من کنارتم٫ درواقع اینطوریه که فکر و روحم همیشه باهاته.. ___ستاره کوچولوی من

زخم‌ها در نهایت زیباترین اثر هنری‌ای هستند که؛ یک خالق می‌تونست بر جای بگذاره..

𝗪𝗵𝗲𝗿𝗲_𝗬𝗼𝘂_𝗮𝗿𝗲_𝗞𝗲𝗲𝗻𝗮𝗻_𝘁𝗲.mp34.55 MB

۱۶ نوامبر ۲۰۲۲ بود، بعد از پشت سر گذاشتن کلی ماجرا و مشکلات راهی اولین سفر تنهایی زندگیم شدم برای دیدار یک دوست خیلی عزیز! دوستی که آشناییش با یک دعوا و نفرت عجیب و ناخواسته شروع شد و خب برای مدتی تونست بهم یادآور بشه نبض زدن قلب می‌تونه چقدر شیرین باشه و شاید احساسات می‌تونن اگر بارها کشته بشن باز هم از نو جوونه بزنن. این‌که به یک باره از غریبه‌ای از کیلومترها دورتر تبدیل بشه به نزدیک‌ترین فرد زندگیت وسط روزهای سرد پاییزی و بارونی، روز‌هایی که زیباترین‌ها رو با خودش پیش می‌برد. رابطه‌ای که فراز و نشیب زیادی داشت و با خودش خاطرات تلخ و شیرینی رو حمل می‌کرد؛ مثل لرزش‌های گاه و بی‌گاه قلب‌هامون تا اولین هدیه‌ای که از کسی بعد از مدت‌ها می‌گرفتم. دوستی‌ای که با اسامی مختلفی شکل گرفته بود و با خودش بیشتر از سه سال از تاریخ زندگیم رو داره. مثل تاریخ ۹/۹/۹۹ روزی‌که فکر می‌کردیم سرنوشت ما رو خیلی عجیب باز هم بعد از جدایی‌هایی که برحسب دلایلی بینمون افتاد بهم برگردوند. اما این تنها تصور صورتی و شیرینی از یک وهم بود، وقتی در حقیقت همه چیز در هاله‌ای از مه و پوسته خاکستری‌ای فرو رفت و هر لحظه بیشتر از قبل با سازش‌های یک‌طرفه و صبوری‌های ناتمام من همراه می‌شد! تا این‌که به جایی رسیدیم که نباید. بعد از مکان امن هم شدن، تبدیل شد به جهنمی سوزنده برای قلب یخ زده‌ای که بعد از سال‌ها رنگ گرمایی دروغی به خودش دیده بود. دوستی‌ به ظاهر عمیقی که به اشتباهات زیادی ختم شد و نتیجه‌اش جز دوری و نزدیکی‌های چند وقت یکبار چیزی نداشت و البته هربار بیشتر ترک برداشتن روحی که تمامش رو برای فردی وسط گذاشت، که در مقابل اون رو حتی اولویت چندم خودش هم حساب نمی‌کرد و شمارش صدماتی که میزد از دست خارج شده بود. و این روند تا جایی پیشروی کرد که بعد از مدت‌ زیادی همراهی، درک و تحمل بالاخره رسید به آخر خط داستانش و تصمیم بر جدایی همیشگی شد برگ انتهایی کتاب روایتگرش که مابین صفحاتش جز خرده‌هایی از یک قلب شکسته چیزی دیده نمی‌شد. خیلی چیز‌ها شاید بگذره مثل فصل‌ها، روز و شب‌ها، سختی و آسونی‌ها، تلخی و شیرینی‌ها اما خاطراتی که روی برگ‌های سفید قلب و روحمون نقش می‌بندن هرگز نه پاره میشن، نه پاک و نه فراموش! نقش نگاره‌هایی که به عمیقی یک سیاه‌چاله به روی سینه‌ای درد و رنج کشیده حکاکی شده و تن به فروختن هیچ کدوم از یادگاری‌هاش هرچند تلخ نمیده. از نظرم آدم‌ها هر کدوم یک کتاب تاریخن، تاریخی از زندگی‌هایی متفاوت در قالب انسان‌هایی معمولی یا مهم که هر کدوم کتاب داستانی دارن، پر از فصل‌های بیشمار و قرار هم نیست عمق درد و مرهم‌هاشون رو هیچکس جز خودشون بفهمه چون تنها خود اون فرده که می‌تونه درک کنه چه چیزهایی بهش گذشته، چه افرادی رو ملاقات کرده و چه احساساتی رو از دست داده و یا به دست آورده. و هرگز نمی‌شه خودمون رو با این جملات گول بزنیم؛ آره میگذره، فراموشش میکنی، زمان حلش می‌کنه… تنها چیزی که هیچ کس و هیچ چیز دوایی براش نداره، مرگه و این مرگ چه بسا سخت‌تر می‌شه وقتی در پوسته احساساتی باشه که بارها به دست آدم‌هایی متفاوت که بهت لبخند زدن و از پشت خنجری به سمت قلبت راهی کردن، کشته شده باشه و بعد از بارها جوونه زدن باز شخصی از راه رسیده و شاخه و برگ‌هاش رو قطع کرده و تو هرگز قرار نیست درصدی از درد یا آسیبی که سهمت شده رو فراموش کنی چون احساسات ریشه در وجود آدمی دارن نه تنها در شاخ و برگ‌های خزان شده. تو فقط یاد می‌گیری با زخم‌های بیشتر چطور ادامه بدی و زندگی کنی حتی اگر روحی خسته و یا مرده صاحب جسم شکسته ‌شده‌ات باشه! مثلا این گل رز قرمز، هرگز فراموش نمی‌شه فقط با مرور‌های مشابهی به یاد میاد که مبدا و مقصدش چی بوده. روزی‌که این گل رو با خودم آوردم، به دیوار اتاقم درست کنار نقاشی‌هام با چسب وصل کردم، دقیقا با چسب کاغذی‌ سفیدرنگی و بعد از مدتی به شکل خیلی غیرمنتظره‌ای نفهمیدم کجا غیبش زده و هرچی هم گشتم اثری ازش نبود. نمیدونم شاید کسی برش داشت یا شاید هم پر پر شده باشه یا هر احتمال دیگه‌ای، اما تنها ازش دوتا عکس و بخش عظیمی از خاطرات باقی موند خاطراتی که با فقدان حضور گل رز سرخ خشک شده‌ام باز هم تو ذهن صاحبش خودنمایی می‌کرد و تا همیشه هم موندگار خواهد موند. همین الانم رز خشک شده دارم، البته این دوتا آبین نمیدونم شاید این دوتام روزی غیب بشن ولی تنها چیزی که ازش مطمئنم اینه که خاطراتش هیچوقت محو نمیشن.. شاید روزی باز هم به دنبال رز قرمزم گشتم و پیداش کردم اما حقیقت تلخ ماجرا اینجا بود؛ که کاش خاطراتش هم مثل گلبرگ‌هاش طی مدتی خشک میشد و در نهایت پر پر شدنش رو میدیدم. شاید اینجوری از اسارت ذهنی و هیاهو خاطرات گمشده درون روحم آزاد می‌شدم اما این یک خیال واهیه که هرگز به حقیقت نخواهد پیوست، چون درنهایت این قلب ماست که بار این احساسات رو به دوش می‌کشه نه یک گل رز خشک شده!

17 Nov 22.🥀
+1
17 Nov 22.🥀

همش با خودم میگفتم چقدر رز هیونجین آشناس..

𝗪𝗵𝗲𝗿𝗲_𝗬𝗼𝘂_𝗮𝗿𝗲_𝗞𝗲𝗲𝗻𝗮𝗻_𝘁𝗲.mp33.00 MB

گاهـ بر این می‌پندارم، که چگونه بپرسمت تا زبان زد خلق باشد مستی وجودم با تو! به تو می‌نگرمـ و تنها این را با خود زمزمه می‌کنم
+1
گاهـ بر این می‌پندارم، که چگونه بپرسمت تا زبان زد خلق باشد مستی وجودم با تو! به تو می‌نگرمـ و تنها این را با خود زمزمه می‌کنم؛ معبود زیبایم! عاشقانه غرق در تمامت شده‌ام، گویا گر نگاهم را ز تو بردارم دنیا بر پیش چشمانم سیاه خواهد شد.. بگذار این‌گونه بگویم؛ منـ جز برای دیدن تو هیچ دیداری را انتظار نمی‌کشم. برای خیرگی در نگاهت، بوسیدن لب هایت، لمس دستانت و یکی شدن با تندیس وجود پاکتـ! ___ستاره کوچولو⭒