es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

the ophelia urge to go insane.

the ophelia urge to go insane.

Ir al canal en Telegram

🪔 women, life, freedom. t.me/HidenChat_Bot?start=1876171714

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
546
Suscriptores
-124 horas
+217 días
+6830 días
Archivo de publicaciones
“هیچ‌کس واقعا نمی‌داند هنر چگونه ساخته می‌شود، جادوی آفرینش را نمی‌توان توضیح داد” — دیویدهاکنی

olivia gives me so many feelings that my heart can barely contain them.

it’s bone dry , bitter and hallow you’ll be miles away tomorrow .. you will never know my sorrow why’d i try at all ??

“Men often invoke a woman’s individuality at the very threshold of its undoing.”‌ “the one who seems powerless may actually hold all the power.” — venus in furs (1969)

+2
Héros_French_Single_Version_2007_Remaster_French_Single_Ver.m4a3.38 MB

ah my lord, i truly yearn to stand there one day…
ah my lord, i truly yearn to stand there one day…

مرد و رفت!

photo content
+2

عکس کاترین رو گذاشتم تو لاکتم. اون زنی بود که در مقابل هزاران نفر برای باورهاش یک تنه ایستاد و دفاع کرد و هیچوقت عقب نکشید. ب
عکس کاترین رو گذاشتم تو لاکتم. اون زنی بود که در مقابل هزاران نفر برای باورهاش یک تنه ایستاد و دفاع کرد و هیچوقت عقب نکشید. با وجود تمام عذاب و سختی‌ای که بهش دادن. و در همین راه هم جونشو از دست داد. می‌خوام همیشه پیشم باشه، می‌خوام همینقدر محکم وایسم سر باورهام، احساساتم، افکارم و خودم.

photo content
+1

«i’m feeling alive»

این آهنگ همیشه منو یاد روزی میندازه که با هلیا داشتیم می‌دوییدیم و بلند بلند می‌خوندیمش، خیس آب بودیم. پنج سال پیش، اما انگار همین دیروز بود. از اون لحظه‌هاییه که وقتی به «رهایی» فکر می‌کنم یادم میوفته.

summertime sadness.mp34.12 MB

اخیرا انگار تو همه‌جا و همه‌چیز دارم دنبال خودم می‌گردم و همه‌چیز پیچیده شده.

Gnossienne No. 1 Erik Satie.mp33.86 MB

photo content

Repost from کالیایف
یک‌ کم شجاعت همه‌چیز رو تغییر می‌ده.

احساسات کشف‌نشده‌ام رو با شعر ها کشف می‌کنم.

حالا که بهش فکر می‌کنم، من بارها جنونِ عشق رو تجربه کردم و می‌کنم، هرروز. وقتی دارم توی دفتر قهوه‌ای کاغذ پوستی‌ام چهره‌ای رو می‌کشم. یا وقتی دارم آهنگی رو که شاید سال‌ها پیش محبوبِ یک زن جوان بوده رو گوش می‌دم. یا وقتی دارم شعری می‌خونم، که میون تک‌تک کلمه هاش احساسات رو می‌تونم ببینم و حسش کنم. یا وقتی کتابی می‌خونم که چنان تمام روح و فکرم رو دربر گرفته که نمی‌تونم یک ثانیه از فکرش بیرون بیام. یا وقتی دارم می‌نویسم، چنان زمان از دستم فرار می‌کنه که انگار جادو شدم. و اینه، اینه که وقتی پای هنر وسط میاد، من می‌شم یک مجنونِ عاشق.