es
Feedback
در راه.

در راه.

Ir al canal en Telegram

قبل‌از تمام ‌چیزها، زنده. فقط زنده. زن ٫زندگی ٫آزادی برای همیشه

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
367
Suscriptores
Sin datos24 horas
+167 días
+8130 días
Archivo de publicaciones
واقعا اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی، اگه دریا اگه اسمم همه‌جا هست، روی لب‌ها تو کتاب‌ها واسه تو قد یه برگم پیش تو رازی به مرگم 🌳🌳🌳 شهیار قنبری - واروژان - گوگوش

عادت کردم که مدام با تو حرف بزنم هرچند که تنها بودم

photo content
+2

photo content

با وجود این راست بگو و آن وقت در راه تاریک روحت به‌خانه‌ی غم خواهیم رسید و از آن چون حصاری بند برمی‌داریم. یکلیا و تنهایی او، تقی مدرسی

photo content
+1

یک شاهکار ادبی دستمه که پیشاپیش می‌دونم قراره با خوندنش روانی بشم و دلم می‌خواد هر صفحه رو هزاران هزار بار بخونم

«عاشق غم‌های صورت تغییر یافته‌ات.»

اون قسمتی که می‌گه: هیچ بابای زاری نیست که رامش کند خیلی تاریخ و داستان جالبی داره: مردم ساحل‌نشین جنوب ایران، ارواح و جن‌ها را به صورت باد می‌پندارند و معتقدند که هر بادی جنی دارد که با آن به درون جسم آدمیزادگان می‌رود و آن‌ها را تسخیر و «هوایی» می‌کند. اینان جن بادهای خطرناک و موذی و آسیب‌رسان را «مَضِرّاتی» می‌نامند. به عقیده اهل هوا شخص مُسخَّر باد یا «بادْزده» (جن‌زده) اختیارش را از دست‌می‌دهد و به بیماری «دیوْباد»، یعنی جنون و دیوانگی دچار می‌شود و به صورت مَرکب و فرس باد در می‌آید. اهل هوا، این بیماران را «هوایی»، و بادهای سوار بر مَرکب یا بیمار را در زبان سواحلی «په په۲» و در عربی «هُبوب» می‌نامند. درمان بیماران اهل هوا به دست «بابازار» و «ماما زار» ها است. راه درمانشان مجلسی است با ساز و آواز و قربانی و رقص و خوردنی و سوزاندن عود و دود دادن (بخورات سه‌ سرخ). گاهی دو، سه یا تا ده دوازده روز مراسم درمان به درازا می‌کشد، اگر بیمار درمان نشد رهایش می‌کنند تا از دنیا برود. این بادها با موسیقی به مهر می‌آیند و بابا یا ماما به‌تدریج به هویت باد پی می‌برند و باد نامِ خود را فاش می‌کند.

دلم دردی که دارد با که گوید گنه خود کرد تاوان از که جوید دریغا نیست همدردی موافق که بر بخت بدم خوش خوش بموید @windmillofyourmind

عجب رنگ‌هایی.
عجب رنگ‌هایی.

عزیزترین انسان زندگیم اینو فرستاد و فکر کردم جاش خیلی خالیه. @windmillofyourmind

تولد وودی‌آلن بود آنی‌هال یا منهتن رو ببینید و یک گل به روح دایان کیتون و یک لبخند به وودی‌آلن تقدیم کنید 🌳💐
تولد وودی‌آلن بود آنی‌هال یا منهتن رو ببینید و یک گل به روح دایان کیتون و یک لبخند به وودی‌آلن تقدیم کنید 🌳💐

چقدر زیباست دلم می‌خواد براش بمیرم

آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی من بود؟

امروز روزیه که بیژن الهی چشم‌های هنرمندش رو بست، حالا این شعر رو بخونید و یک‌چای هم بنوشید و به‌علف‌ها در باد و درخت‌ها و سبزه‌ها فکر کنید.

photo content

دلم یک قصه‌میخواد شبیه قصه‌های گلی ترقی، از اون‌ها که درخت و کوچه و گل دارن🌳💐

photo content

مادر گفت لباس سیاهت را آماده کن. بوی شاش سگ می‌آید، زمستان است، اگر نیست اقل‌کم سرد است. درختان گلابی رشد نمی‌کنند، ریحان‌ها رشد نمی‌کنند، نه فصل تازه‌ی عناب می‌آید، نه هرگز درخت ترنجی میوه می‌دهد. بوی شاش سگ می‌آید و من سردم است، زمین ما باغچه‌ی خونینی بود، جسدها رشد کردند، گورها پر شدند، درختان آویختند در چشم‌هامان. دستم را که می‌کنم در کاسه‌ی چشمم، خون و جوهر گیاه بیرون می‌آید، بعد تفاله‌های اشک، مثل تفاله‌های جسدهای ناآشنا. رگ‌های آبیِ دست‌هات سرد بودند، آن روز که رگ‌ها پوسیدند و جوهر آبی خودکار ریخت روی کاغذ.بوی شاش سگ می‌آید و ماشین مو_زن موهای تورا می‌تراشد، موهای بلند ریسمانی‌ات را. ابرها به یکدیگر مژده‌ی پایان رنج می‌دهند، خون زمین رسالت آغاز رنج‌را.جسم‌هامان خشک می‌شوند و خاک، خاک پذیرنده، پذیرای جسدهامان است. درختان در راه سراغت را می‌گیرند و از هم می‌پرسند، در راه که می‌آمدی، ترنج را ندیدی؟