شازدهکوچولو
Ir al canal en Telegram
نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بیحاصل نبوده و دنیا پشت سرش پاک نمیشود. میشنوم: @B612massage_bot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
259
Suscriptores
+224 horas
+87 días
+830 días
Archivo de publicaciones
260
همه فکر میکنند آدمیزاد موجودی غریب است که در هر کجا رهایش کنی سامانی میگیرد و از این جهت مستقل عمل میکند. اما آدمیزاد بیش از آنکه یک موجود غریب مستقل باشد، به مثال یک آفتابپرست است که به هر کجا برود، رنگوبوی همانجا را میگیرد. اگر در محیطش خبری از بهسامانی و قرار نباشد، آدمیزاد هم از پس ساختن و آباد کردن هیچچیز برنمیآید.
260
گاهي صبح از رختخواب بیرون میآیی و با خود میاندیشی که دیگر طاقتش را نداری؛ اما از درون خندهات میگیرد، چون تمام دفعات دیگری که این حس را داشتهای به یاد میآوری.
260
وقتی درس میخونم، مغزم مثل پمپ سدیم پتاسیم عملمیکنه.
دوتا مبحث وارد میشه، سه تا مبحث خارج میشه.
260
کله سحر بیدار شدیم بریم بازار پروانه، دیدیم راه رو بستن. خلاصه دست از پا درازتر برگشتیم خونه.
گفتم عیبی نداره، بهجاش یه قهوه خوشمزه میخوریم لذتشو میبریم که اونم مثل همیشه نشد.
بازم عیبی نداره، بهجاش میریم صبحونه میخوریم لذتشو میبریم.
260
امروز یه چیز جالب در مورد تروما خوندم که منو به فکر فرو برد :
وقتی تروما فعال میشود، واکنشی که از ما سر میزند معمولاً هیچ ربطی به سن و فهم امروزمان ندارد. در یک لحظه و کاملاً ناخودآگاه، ما به همان مرحلهای از رشد برمیگردیم که زخم اولیه در آن اتفاق افتاده. این برگشت عمدی نیست؛ یک واکنش عمیق و غریزیست که در آن "بزرگسالِ امروز" کنار میرود و نسخهی کوچکتر، ترسیدهتر و آسیبدیدهی ما، کنترل را به دست میگیرد.
آن احساسات شدید، آن واکنشهای ظاهراً نامتناسب، و آن مکانیزمهای دفاعی درواقع تلاشهای ناامیدانه همان کودکِ درون است؛ کودکی که هیچوقت فرصت پردازش یا فرار از درد و ترسش را نداشته.
260
نظریه نامحبوبم اینهکه انسانها در جامعه امروزی، شخصیت اجتماعی قابلقبولي دارند امّا غالباً هیچ دانش و دستاوردی در رابطه با شخصیت فردی ندارند. البته بماند که درمورد شخصیت اجتماعي هم عادت به قبولاندن اعتقادات، احساسات و عواطف به یکدیگر دارند!
علت؟ تشخیص ندادن اصل از فرع که بنظرم برمیگرده به سوشالمدیا و زمان زيادي که صرفش میشه.
260
سپاس خدای عزوجل که در طول تحصیلاتم بنده رو از شر امتحانات تشریحی اندیشه و دفاع و بطور کلي گروه معارف نجات داد و تااینلحظه تماماً مجازي بوده این امتحانات😭
260
حالم واقعاً بده.
اتفاق خاصي نيفتاده امّا من جداً غمگینم.
مدام با خودم در جنگم. نيمي از وجودم میخواد زندگي کنه، پیشرفت کنه و پرفکت باشه و نيمي از وجودم بههیچوجه نمیخواد ادامه بده و بدجوری از زندگي خستهست.
یه لحظه میخوام قلهها رو فتح کنم و یه ثانیه بعد، حتي دیگه جونِ نفس کشیدن هم ندارم.
از صبح خيلي زود بیدارم و در شرایط عادي احتمالاً تاالان درسم تموم شده بود امّا حالا، از ۱۱ تا فایلِ بشدت حجیم، فقط ۳ تا رو خوندم.
یه خط میخونم و هزار خط گریه میکنم.
دلم میخواد بزنم زیر میز و همهچیز رو رها کنم
ولي بُعد منطقي وجودم، میگه باید ادامه بدی. و بدتر اینکه حتي یه بخشی از احساساتم هم دلش میخواد ادامه بده امّا من واقعاً جونش رو ندارم.
نمیدونم چمه. نمیدونم. همین بیشتر از هرچیز من رو میترسونه! اینکه نمیدونم!
تنها چيزي که میدونم اینهکه دلم نمیخواد برگردم به اون روزهاي سیاه، به مشتمشت قرص، به دور شدن از همه، به اون باتلاقی که هرلحظه تو رو بیشتر غرق میکنه؛ به افسردگي.
260
تغییر دادن آدمها سخت نیست. بلکه تقریباً میشه گفت غیرممکنه.
پس تا کسي خودش ازتون نخواست، زمان و انرژيتون رو براي تغییر دادنش تلف نکنید.
چون اولاً چطور مطمئنید مسیر و تفکرات شما لزوماً درسته؟
و ثانیاً تا کسي خودش نخواد، تغییر نمیکنه که نمیکنه.
