a piece of your cake.
Ir al canal en Telegram
🫖@herladyofcameliasBot /t.me/HidenChat_Bot?start=6375112375 'nothing just tea addiction [مرا به خانهام ببر اگرچه خانه، خانه نیست]
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
226
Suscriptores
-224 horas
-47 días
-430 días
Archivo de publicaciones
Repost from Yasin's
هرات؛ فصل تازهای از سوگِ ناتمام ما
دختران افغانستان بار دیگر به جرم زن بودن، به جرم نپذیرفتنِ تحقیر و ایستادن در برابر کسانی که خدا را به گروگان گرفتهاند، به خاک افتادند.
طالبان همواره با شلاق و گلوله حکومت میکند. اما آنچه امروز هولناک تر به نظرم رسید، شباهت الگوهاست. وقتی حکومتی میبیند که کشتن یک دختر در بازداشتگاه، نه به فروپاشی ساختار سرکوب که به تداوم آن میانجامد، طبیعی است که جسورتر شود.
از هرات تا تهران مرزها تغییر میکنند، اما منطق خشونت یکیست.
طالبان ماشه را کشید، اما سالهاست که آموزگارانشان این شیوه حکمرانی را، اینجا اجرا میکنند.
جایی که گشت ارشاد به نام هدایت، به کابوس تبدیل شد و مرگ جاویدنام مهسا به نمادِ بهایِ سنگینِ زن بودن در برابر ایدئولوژی جمهوری اسلامی بدل گشت. وقتی حکومتی به جهان نشان میدهد که میتوان به بهانهٔ پوشش، بازداشت کرد، تحقیر کرد و حتی کُشت، شاگردانش نیز این درس را به خوبی میآموزند.
برای دختران هرات سوگواریم، همانگونه که برای مهسا، نه از سر ضعف بلکه از سر خشم.
نامهایشان را بخاطر میسپاریم، شاید روزی، همان نامها آخرین میخ بر تابوت حکومت هایی باشند که گمان میکردند میتوان با ترس، آزادی را دفن کرد.
#زن_زندگی_آزادی
چرا بخت بسته در به در نمیشه
سیاهی نمیره دست به سر نمیشه
چرا خنده از لبای بسته دوره
چرا راه شب سیاه و سوت و کوره
Repost from le vent nous portera
— قلبم به درد میاد و نفس کم میاره با این آهنگ و تا به حال هیچ ترانهی ایرانیای نتونسته اینطور باعثش بشه. شاید اگر کسی جز اِبی این ترانه رو میخوند، اینچنین تاثیرگذار نمیشد؛ اما نجابت و سنگینی و شکوهِ صدای ابی، کاملا مناسب این ترانهس. همهی قلبم از ابتدای ترانه سخت میشه و با رسیدن به بخشِ «من به فکر خستگیهای پَر پرندههام.» واقعا دیگه کنترلی بر روی چشمهام ندارم و با هر «تو بزن؛ تبر بزن.»گفتنِ ابی، سینهم ضربه میخوره. و تکرار چندینبارهی آخر که هر بار شدت بیشتری داره، همهچیز رو تمام میکنه. انگار سینه و قلبم شکسته و من در حالی که اشک میریزم، سعی دارم نفس بکشم و برای درختی که قبل از قطعهقطعهشدن، به فکر خستگیهای پَر پرندههاست، به زمین افتادهام.
سراب فردا های خوب
از عمر ما سال ها ربود
رفتن چه زود.
گر از پای و بست ویرانه بود
این خانه را ایوان چه سود؟
ویرانه بود.
Repost from Art and death.
در ماه مارس سال ۲۰۰۳، در زندان گوانتانامو برای اعتراف گرفتن، یک زندانی ۱۸۳ بار با روش حس غرق شدن و خفگی مصنوعی شکنجه و بعد رهایش کردن. دو سال بعد دادگاهی در آمریکا تشکیل میشود با عنوان "رسیدگی به جرایم رخ داده از سوی برخی ماموران سیا در قبال متهمین به حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر". و روایت نحوه شکنجه شدن این زندانی فاش میشود. سال ۲۰۱۲ گرگ هاینز بعد از خواندن این روایت، قطعه پیچیده و اعجاب آور ۱۸۳ بار را میسازد. قطعهای که وحشت شکنجهی مدام را توصیف میکند. حس خفگی اما هربار زنده ماندن و زجر کشیدن دوباره را به تصویر میکشد.
- t.me/Art_death
نَبوَد چنین مه در جهان، ای دل همینجا لنگ شو
از جنگ می ترسانیم، گر جنگ شد گو جنگ شو
در عشقِ جانان جان بده، بی عشق نگشاید گره
ای روح اینجا مست شو، ای عقل اینجا «دنگ شو »
Repost from عین الدوله
من تقریبا هر روز دارم به این فکر میکنم که کنار کسانی زندگی میکنم که میتونن اسلحه بردارن و خیلی راحت به یکی دیگه شلیک کنن و وسط خیابون آدم بکشن و بعدش هم انگار نه انگار.
