broken mind
Ir al canal en Telegram
من از دیار عروسکها میآیم از زیر سایههای درختان کاغذی در باغِ یک کتاب مصور.... 🐳mamoooo
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
208
Suscriptores
-224 horas
+17 días
+930 días
Archivo de publicaciones
208
Repost from Ticarus
گرفتار قومی شدیم که اگر نزاع کنند مزرعه را به آتش میکشند،
و اگر صلح کنند محصول را به تاراج میبرند.
208
پری،
بعضی آدمها شبیه فصلهایی از یک رماناند؛
فصلهایی که وقتی به آنها میرسی،
ناگهان آهستهتر میخوانی…
چون میترسی زود تمام شوند.
نمیدانم چرا،
اما حضور تو برایم همیشه شبیه شبهای پرستاره بوده است؛
از آن شبهایی که اگر کسی کنارت نباشد
زیباییشان کمی دردناک میشود.
مثل تابلوی «شب پرستاره» ونگوگ؛
پر از نور،
اما در دلش اندوهی آرام پنهان است.
گاهی وقتی کتاب میخوانم
و میان سطرهای داستایفسکی یا جهان غریب کافکا گم میشوم،
بیاختیار به این فکر میکنم که
بعضی آدمها خودشان شبیه یک کتاباند؛
کتابی که آدم دلش میخواهد
کنار کسی بخواندش،
در سکوت،
زیر آسمانی که ستارههایش آهسته میدرخشند.
تو برای من شبیه همان کتابی هستی
که هنوز جرأت نکردهام کامل بازش کنم؛
نه از بیمیلی،
بلکه از ترس اینکه
نکند وقتی صفحهای را ورق بزنم
بفهمم این داستان
قرار نیست با من ادامه پیدا کند.
با اینهمه،
گاهی در دل شب
فکری آرام از ذهنم عبور میکند؛
اینکه شاید
اگر روزی زیر همین آسمان پرستاره
دو نفر کنار هم بنشینند
و فقط دربارهی کتابها، رؤیاها
و کمی از دلشان حرف بزنند…
بعضی داستانها
آنقدر هم دور از هم نوشته نشده باشند.
نمیدانم.
شاید فقط یک خیال باشد.
اما بعضی خیالها
آنقدر زیبا هستند
که آدم دلش میخواهد
روزی واقعی شوند.
🐳mamoooooo
208
لبخند و آزادی و آرامش
ما را بغل وا میکند روزی
دنیای کور و تلخ و افسرده
مارا تماشا میکند روزی
پریشب/حامد عسکری
