es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

وادی عدم

وادی عدم

Ir al canal en Telegram

پای در وادی عدم نهادیم و زندگی آغاز شد… ۱۴۰۳/۶/۲۷ https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-Wz4pq6LsrZ

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
210
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones

ای شادی آزادی ای شادی آزادی روزی که تو بازآیی با این دل غم پرورد من با تو چه خواهم کرد؟ غم هامان سنگین است دل هایمان خونین است از سر تا پامان خون می بارد ما سر تا پا زخمی ما سر تا پا خونین ما سر تا پا دردیم ما این دل عاشق را در راه تو آماج بلا کردیم وقتی که زبان از لب می ترسید وقتی که قلم از کاغذ شک داشت حتی حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت ما نام تو را در دل چون نقشی بر یاقوت می کندیم... هوشنگ ابتهاج وادی عدم

دومین دیدار و سومین کتاب امضاء شده توسط استاد کاکایی عزیز🤍 وادی عدم
+3
دومین دیدار و سومین کتاب امضاء شده توسط استاد کاکایی عزیز🤍 وادی عدم

معمار سال های نمد پوش و ساده ام شهر نجیب گوشه غربت فتاده ام تاج طلای سلطنت دیرسال فقر سلطان دل به عزلت و تقدیر داده ام پیراهن دریده به دست شبان و گرگ یعقوب پیر، یوسف از دست داده ام لالایی کبود شب گاهواره ها آه ای جنین خونی با درد زاده ام دورم ولی به سنت هر بت پرست پیر بت خانه تو را به نماز ایستاده ام شد مدتی مدید که از رنج روزگار بر سنگلاخ خاطره ات سر نهاده ام شد سالها که بی نفس روستایی ات دل را به هرزه پویی تقدیر داده ام هم خواب نعش سرد پدر، گرم باش و سبز من عاشق و غریب و دل از دست داده ام می خواهمت ولی به خال تو راضی ام افتاده از نفس به خیالی اراده ام ای جاده بلند شب دیر خوابی ام تنهاترین مسافر مفلوک جاده ام ای خون و خاک و خاطره ای صخره ی کهن آه ای سوار از سر غفلت پیاده ام چون تو شریک هرزه هر سفره نیستم آزاده ام که از دل این خاک زاده ام شعر و خوانش توسط استاد عبدالجبار کاکایی وادی عدم

بماند به یادگار از کنسرت علیرضا قربانی وادی عدم
+3
بماند به یادگار از کنسرت علیرضا قربانی وادی عدم

زخمها زد راه بر جانم ولی زخم عشق آورده تا کوی ات مرا خوب شد دردم دوا شد خوب شد, دل به عشقت,به عشقت مبتلا شد خوب شد… وادی عدم

تو به من خنديدی و نمی‌دانستی من به چه دلهره از باغچه‌ی همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب‌آلوده به من كرد نگاه سيب ِ دندان‌زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سال‌ها هست كه در گوش ِ من آرام‌آرام خش‌خش ِ گام تو تكرار كنان می‌دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت حمید مصدق وادی عدم

چنان تنهاییِ درونمان بزرگ شده است که آن‌زمانی که دوست‌ داشته شدن را انتظار کشیده‌ایم، منتظر ماندن را دوست داشته‌ایم... جمال ثریا وادی عدم

با اینکه خلق بر سر دل می‌نهند پا شرمندگی نمی‌کشد این فرش نخ‌نما بهلول‌وار فارغ از اندوه روزگار خندیده‌ایم! ما به جهان یا جهان به ما کاری به کار عقل ندارم، به قول عشق کشتی شکسته را چه نیازی به ناخدا گیرم که شرط عقل به جز احتیاط نیست ای خواجه! احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟ فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست چون رود بگذر از همه سنگ ریزه‌ها فاضل نظری وادی عدم

چه دارد می‌کند با خورد و خواب من خیال تو؟ دلم را برده‌ای! این جسم لاغر نیز مال تو خوشا بر من که جا وا کرده‌ام در تاب و تب‌هایت تو هم در بیت بیتم خانه داری؛ خوش به حال تو اگر روزی نباشد بوسه‌هایت بر گریبانم می‌افتد خون من برگردنت! آن هم حلال تو تو طعم نهرهای جاری شیر و عسل داری یقینا در پس پیراهنت مخفی‌ست بال تو نبندی چشم بر دنیای تاریکم که من دیگر نخواهم یافت ماه کاملی در سن و سال تو دلت در دام من افتاد اول بار يا عقلت؟ همان بهتر که بی پاسخ بماند این سوال تو علیرضا بدیع وادی عدم

هر آنچه دوست داشتم برای من نماند و رفت. امید آخرین اگر تویی برای من بمان...! حسین منزوی وادی عدم

گر صبر دل از تو هست و گر نیست هم صبر که چارهٔ دگر نیست ای خواجه، به کوی دلستانان زنهار مرو که ره به در نیست دانند جهانیان که در عشق اندیشهٔ عقل معتبر نیست گویند به جانبی دگر رو وز جانب او عزیزتر نیست گرد همه بوستان بگشتیم بر هیچ درخت از این ثمر نیست من درخور تو چه تحفه آرم؟ جان است و بهای یک نظر نیست دانی که خبر ز عشق دارد؟ آن کز همه عالمش خبر نیست سعدی چو امید وصل باقی‌ست اندیشهٔ جان و بیم سر نیست پروانه ز عشق بر خطر بود اکنون که بسوخت، خطر نیست سعدی وادی عدم

طی نگشته روزگار کودکی، پیری رسید از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است رهی معیری وادی عدم