؛
Ir al canal en Telegram
صرفا برای احساس کردن🕯️. ݁₊ ⊹ . My dolls @momochbaft ⋆
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
262
Suscriptores
Sin datos24 horas
+77 días
+2030 días
Archivo de publicaciones
262
وَ من پنداشتم
او مرا خواهد برد
به همان کوچهی رنگین شده از تابستان
به همان خانهی بی رنگ و ریا
و همان لحظه که بیتاب شوم
او مرا خواهد برد
به همان سادگیِ رفتنِ باد
او مرا برد
ولی؛ برد زِ یاد
262
آدم از خود می پرسد که تو با این سال ها که گذشت چه کردی؟ بهترین سال های عمرت را کجا در خاک کردی؟ زندگی کردی یا نه؟
با خود میگویی نگاه کن ببین این دنیا چه سرد میشود. سالها همچنان میگذرد و بعد از آنها تنهایی غمبار است و عصای نا استوار پیری به دستت میدهد و بعد حسرت است و نومیدی. دنیای رؤیاهای رنگین رنگ می بازد رؤیاهایت مثل گلهای پژمرده گردن خم میکنند و مثل برگهای زرد از درخت خزان زده می ریزند.. وای ناستنکا تنها ماندن سخت محزون خواهد بود. محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری ،هیچ هیچ هیچ زیرا آنچه بر باد رفته چیزی نبوده است. هیچ یک "هیچ" احمقانه و بی معنی،همه خواب بوده است.» - شب های روشن.
262
کاش زندگی بعدیم یه ومپایری، شینیگامی، گرگینهای، موجود شیطانی یا حداقل یه تایتانی چیزی بشم. انسان بودن دیگه حوصلمو برد.
262
بچه که بودم خیال میکردم همه چیز مال
من است؛ دنیا را آفریدهاند که من سرم گرم
باشد. آسمان، زمین، پدر، مادر، درختها،
اسبها، کالسکهها و حتی آن گنجشکها
برای سرگرمی من به وجود آمدهاند. بعدها
یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.. مایعی در
رگهام جاری بود که میگفت
این مال شما نیست؛ راحت باشید.
- سال بلوا.
262
دلم ميخواد سبد لباسهاى شسته شده رو بردارم برم تو حياط و همينجور كه لباسا رو ميتكونم و صاف روى بند ميذارم و باد لا به لاى موهام پيچيده، به كوهاى آلپ، به گاوها به درختا نگاه كنم و از خوشى زياد همونجا سكته كنم و تمام.
262
شکر خدا من هیچ خدایی را از هیچکس
به ارث نبردهام. من آزادم که خدای خود را
آنطور که دلم می خواهد مجسم و انتخاب
کنم. خدای من، مهربان، بخشنده، دلسوز،
چیزفهم و اتفاقا خیلی هم شوخ است.
- بابا لنگ دراز.
262
گاهی هوس میکنم لحظهای در چنین دنیای عزلتی غرق شوم، دنیایی که آرزوهای آدمی از حصار حیاط کوچکش، پرچین باغچهی پر از درختان سیب و گوجهاش و کلبههای محاط کنندهاش که کج و کوله زیر سایه درختان بید، تمشک و گلابی آرمیدهاند، فراتر نمیرود.
- یادداشت های یک دیوانه.
