𝑨𝒕𝒂𝒓𝒂𝒙𝒊𝒂
Ir al canal en Telegram
http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-EahLGRLfrHMk
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
216
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+230 días
Archivo de publicaciones
215
سندروم کوتار از نظر تاریخی، نام این سندروم از ژول کوتار، روانپزشک فرانسوی قرن نوزدهم، گرفته شده است. او در سال ۱۸۸۰ بیماری را توصیف کرد که باور داشت بدن و روحش از بین رفتهاند و دیگر وجود ندارد. کوتار برای توصیف این وضعیت از اصطلاح فرانسوی délire des négations، به معنای تقریبی «هذیان انکار»، استفاده کرد. بعدها این وضعیت به نام خود او شناخته شد. کوتار یک سندروم نادر روانپزشکی است که ویژگی اصلی آن شکلگیری باورهای هذیانیِ نیهیلیستی درباره وجود فرد، بدنش یا گاهی جهان بیرونی است. فرد ممکن است با اطمینان عمیق باور داشته باشد که مرده است، دیگر وجود ندارد، اعضای بدنش از بین رفتهاند، خون یا اندامهای داخلی ندارد، بدنش در حال پوسیدن است یا حتی جهان و اطرافیانش واقعی نیستند. شدت این باورها میتواند بسیار متفاوت باشد؛ در برخی افراد بیشتر احساس «مرده بودن» یا از دست دادن وجود و هویت دیده میشود و در موارد شدیدتر، فرد ممکن است ادعا کند که برای همیشه مرده است و به همین دلیل دیگر نیازی به غذا، آب یا مراقبت از بدنش ندارد. حتی گاهی باورهای فرد به شکل یک هذیان جهانشمول درمیآید؛ یعنی نهتنها خودش، بلکه کل جهان را نابودشده یا فاقد وجود میداند. نکته مهم این است که کوتار صرفاً به معنی «احساس افسردگی» یا گفتن جملهای مثل «انگار مردهام» نیست. در شکل بالینی، فرد معمولاً باور مشخص و محکمی دارد که با واقعیت سازگار نیست و ممکن است شواهد خلاف آن نیز نتوانند باور را اصلاح کنند. برای مثال، ممکن است فرد بگوید «قلبم نمیزند» در حالی که نبضش کاملاً طبیعی است، یا توضیح دهد که «این بدن من نیست» و برای ضربان قلب یا سایر شواهد فیزیولوژیک توضیح دیگری پیدا کند. کوتار معمولاً بهعنوان یک اختلال مستقل در نظر گرفته نمیشود، بلکه بیشتر در کنار اختلال یا بیماری زمینهای دیگری دیده میشود. افسردگی شدید، اختلال دوقطبی و اختلالات روانپریشی از زمینههای شناختهشده آن هستند و در بعضی موارد نیز همراه با بیماریهای نورولوژیک، آسیب مغزی، صرع یا برخی اختلالات شناختی گزارش شده است. بنابراین، وجود علائم کوتار بهتنهایی به معنی ابتلای فرد به یک بیماری خاص نیست و باید علت زمینهای آن بررسی شود. از نظر عصبشناختی، یکی از فرضیههای جالب این است که مشکل میتواند از اختلال در پردازش احساس وجود و آشنایی با خود یا بدن شروع شود. مغز دائماً اطلاعات حسی بدن را با تجربه ذهنی ما از «خود» ترکیب میکند. اگر این پردازش بهشدت مختل شود، ممکن است فرد بدن خودش را عجیب، بیگانه یا فاقد حیات تجربه کند. سپس مغز تلاش میکند برای این تجربه غیرعادی یک توضیح بسازد و در بعضی افراد، این توضیح میتواند به شکل هذیان «من مردهام» یا «من وجود ندارم» ظاهر شود. این مدل یکی از توضیحات مطرحشده است و هنوز نمیتوان آن را علت قطعی تمام موارد کوتار دانست. یکی از خطرناکترین جنبههای سندروم کوتار این است که باور «مرده بودن» میتواند روی رفتار فرد اثر مستقیم بگذارد؛ مثلاً ممکن است غذا نخورد، از مراقبت از خودش دست بکشد یا تصور کند دیگر هیچ پیامدی برای بدنش وجود ندارد. به همین دلیل، موارد شدید آن میتوانند نیازمند ارزیابی و درمان فوری روانپزشکی باشند. درمان هم معمولاً متوجه بیماری زمینهای و علائم روانپریشی است و بسته به علت ممکن است شامل داروهای ضدروانپریشی، داروهای ضدافسردگی یا در موارد شدید، ECT (الکتروشوک درمانی) باشد؛ ECT بهخصوص در موارد همراه با افسردگی شدید و کاتاتونیا میتواند مؤثر باشد.
