bbyruru
Ir al canal en Telegram
Do you know , yg monster without ルカ is Just babý ♡ t.me/rurufilebot @formonstiez .
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
218
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
🐰 یه بار براي تولد روکا تصمیم گرفتیم بدون اینکه خبر داشته باشه براش جشن تولد بگیریم همه اعضا به جز خود روکا در جریان بودن تؤي اتاق تمرین کیك آماده کردیم و داشتیم فکر میکردیم چجوري روکا رو بیاریم اونجا بدون اینکه سوپرایزمون لو بره یکي بهمون پیشنهاد داد بگیم آهیون غش کرده برای همین به روکا زنگ زدم و گفتم ” هي روکا ، آهیون غش کرده “ اما اینقدر خندم گرفت که نمیتونستم نقش بازي کنم و ماجرا رو جدي بهش بگم درحالي که داشتم میخندیدم حرفم ـو زدم و روکا همونجا متوجه قضیه شد با خودش گفت اوه باشه حتماً خبري ـه و فهمید که داریم برای تولدش کاری میکنیم گفت باشه، تولد، کیک، گرفتم چي شد و اومد اتاق تمرین لحظهاي که رسید داشتیم فیلم میگرفتیم و همزمان تولدت مبارك میگفتیم تجربه بامزهاي بود
آسا گفت هربار نوبت تولد اعضا میشه دوست دارن سوپرایزش کنن یا سر کار بزارنش ولي همه شون بازیگراي بدین و تؤي این کار خوب نیستن
روکـا گفت براي لباس عوض کردن تؤي کنسرت از همه کند تره و آسا و رورا خیلي سریع ـن
آهیون از روکا هم کند تره براي سولو استیج ـش ولي بازم از روکا زودتر آماده میشه
روکا گفت ازشون می پرسیدن که آسا و روکـا هم از دستشویي استفاده مي کنن؟
🐰 : کاملا مشخصه
🦥 : معلومه که داریم
🦥 : آره پیش میاد ظاهرا اون اتاق تمریني که اون زمان ازش استفاده مي کردیم کلي روح داشت حتي تؤي خوابگاه هم بودن
تؤي خوابگاهي که اون زمان بودیم یه دختري بود که با هم هماتاق بودیم و وقت زیادي ـو با هم میگذروندیم. یه لحظه فکر کردم دیدم که داره از اونجا رد میشه واسه همین صداش کردم” ناي ناي چان “ اما اونجا نبود بعداً شنیدم که اون تمام مدت تؤي اتاقش بود و خودش ـم گفت کسي که اون لحظه رد شده اون نبوده
🐰 : ما داستان ـاي اینجوري زیادي داریم صحبت کردن در موردش با هم صحبت کردن و با هم ترسیدن این خاطره ایه که از اون دوران دارم.
🦥: خیلی ترسناك خیلی ترسناك
🐰 : یه بار مشغول تمرین بودم شب بود و بیرون ـم کاملاً تاریک بود و درِ اونجا هم شیشهاي و شفاف بود موقع تمرین احساس کردم چیزي از کنارم رد شد یه چیز شبیه سایه و با خودم فکر مي کردم اون چي بود
+1
بهشون گفتن خاطرات دوران کارآموزي شون ـو تعریف کنن و روکاسا هم خاطرات ترسناك شون ـو تعریف کردن
🐰 : منم از این داستان ـا دارم یه زماني داستانـاي ترسناك بین کارآموزـا خیلي باب شده بود مثلاً اون شایعه عجیب که اگه تؤي اتاق تمرین روحي میدیدي موفق میشدي از اون شایعههاي عجیبوغریب . یه مدت ـم مدام درمورد ارواح حرف میزدیم و میگفتیم من یه روح اینجوري دیدم
داشتن درمورد ماه سپتامبر صحبت میکردن و بعد روکا گفت به اینکه بعضیا میتونن پنج روز پشت سر هم مرخصي بگیرن حسوديش میشه
روکـا : اگه تایم آزاد بیشتري داشتم دلم میخواست برم سوییس ولي شاید ۵ روز براش کم باشه اگه زمستون بود میرفتم هوکایدو تا برفارو ببینم و غذا بخورم و اسنوبرد هم سوار مي شدم چون وقتی بچه بودم با مامانم زیاد اسنوبرد سوار میشدم فکر مي کنم دلم میخواد دوباره تجربه ـش کنم
🦥 : دیروز بعد از مدت ها با پریتا رفتیم مانگوون قدم زدیم
🐰 : من ـو رورا هم همینطور واقعا خوب بود
the group's name was really well chosen because they all have two versions a baby version and a monster version
