یادداشت های یک دیوانه
Ir al canal en Telegram
بغل کن مرا ، چنان تنگ که هیچکس نفهمد زخم روی تن من بود یا تو.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
221
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
+1030 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+8
en 2 canales
agosto '26
+234
en 4 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 16 septiembre | 0 | |||
| 15 septiembre | 0 | |||
| 14 septiembre | +2 | |||
| 13 septiembre | +1 | |||
| 12 septiembre | 0 | |||
| 11 septiembre | +1 | |||
| 10 septiembre | +1 | |||
| 09 septiembre | 0 | |||
| 08 septiembre | 0 | |||
| 07 septiembre | +1 | |||
| 06 septiembre | +2 | |||
| 05 septiembre | 0 | |||
| 04 septiembre | 0 | |||
| 03 septiembre | 0 | |||
| 02 septiembre | 0 | |||
| 01 septiembre | 0 |
Publicaciones del Canal
| 2 | وای نگاش کنین دخترکمو میمیرم براش😭💕 | 18 |
| 3 | Sin texto... | 26 |
| 4 | Sin texto... | 0 |
| 5 | عزیزم چرا سیگار تا وقتی که لبای من هست!
@Tehrani | 32 |
| 6 | Sin texto... | 55 |
| 7 | دستم هایم از دست های تو | 16 |
| 8 | ما همیشه برای تصمیمها و انتخابهامون، یه قصه داریم:
اگر دروغ گفتیم، حتماً یه جایی گیر افتاده بودیم.
اگر رفتیم، حتماً دیگه نمیشده بمونیم.
اگر عصبانی شدیم، حتماً خیلی تحت فشار بودیم.
چون ما خودمون رو با گذشتهمون میشناسیم؛ با شبهایی که خوابمون نبرده، با ترسهایی که به کسی نگفتیم، با تحقیرهایی که قورت دادیم و زخمهایی که یاد گرفتیم طوری باهاشون راه بریم که کسی نفهمه.
اما نوبت به بقیه که میرسه، قصهها یادمون میره و فقط حکم صادر میکنیم:
یکی میره، میگیم بیوفا بود.
یکی میمونه، میگیم ترسو بود.
یکی میبخشه، میگیم احمق بود.
یکی نمیبخشه، میگیم سنگدل بود.
چون از زندگی بقیه معمولا آخر قصه نصیبمون میشه. همون لحظهای که در رو بست و رفت. همون شبی که داد زد. همون دروغی که گفت. همون موضوعی که نبخشید.
ما اون یه لحظه رو میبینیم، نه صدها روز قبلش رو.
بعد همون یه لحظه رو برمیداریم میذاریم جای تمام زندگیِ یه آدم و فکر میکنیم شناختیمش.
شاید قضاوت منصفانه از جایی شروع بشه که قبول کنیم: ما معمولاً فقط یه تیکه از قصهی آدمها رو دیدیم، نه همهش رو. | 288 |
| 9 | «هر صبح صدای ضربان قلبم را میشنیدم. جریان خون در شریانم را لمس میکردم.با نور اولین روز تابستان از شوق پر میشدم. این حالت، مرا دائمالخمرِ شور ساخته بود.» | 20 |
| 10 | Sin texto... | 70 |
| 11 | منو نمیتونی خودتو نجات بده | 68 |
| 12 | Sin texto... | 47 |
| 13 | چهار سال پیش در چنین روزی،
مهسا امینی بازداشت شد.
- 22 شهریور 1401🖤 | 52 |
| 14 | وای چقدر نازید😭💕 | 67 |
| 15 | Mensaje de video | 87 |
| 16 | Mensaje de video | 1 |
| 17 | Mensaje de video | 1 |
| 18 | همه ما یه نفرو داریم که بهش پیام نمیدیم
ولی از ته دل دوستش داریم | 61 |
| 19 | مرا یاد کن. در میانه ی زندگی؛ در میانهی داستانِ غمگینی که میمیرم. در تمام صفحاتی که ورق نزده از آنها عبور کردی. در تمام جادههایی که برای رسیدن به او راندی. | 62 |
| 20 | اگر دوستت داشت، به تماشای رنجِ تو نمینشست. | 50 |
