Nana's girl.
Ir al canal en Telegram
Stalking me? That's funny. شاید ناشناس: @Violeteverbot Strong and broken just like Violet Evergarden✨️.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
203
Suscriptores
-424 horas
-57 días
-530 días
Archivo de publicaciones
203
می تونی رو دل من پا بزاری
منو با این همه غم جا بزاری
میتونی عشقتو از من بگیری
دلمو بی کسو تنها بزاری
اما مشکل بتونی عشقمو حاشا بکنی
دیگه مشکل مثل من یاری تو پیدا بکنی
203
I'll chew you up and I'll spit you out Cause that's what young love is all about so pull me closer and kiss me hard
203
حقیقت اینه که من عاشق این بودم که دائم خودم رو گول بزنم و چشمام رو روی تمام علامتها ببندم تا فقط یکم بیشتر بتونم کنارت بمونم ولی تو کاری کردی که دیگه حتی نتونم خودمو گول بزنم.
203
متأسفانه هربار که با خودت میگی از اون آدم و دوران گذشتی، خوابشو میبینی و دوباره مثل روز اول آشفتهای، شایدم بیشتر.
203
درحالی که از صبح تا ساعت هشت سرکار بودم و بَسی خسته و داغان داشتم میومدم به سمت خونه، یه آقا پسری با موتورش ایستاد کنارم و بهم گفت "سلام، قصد مزاحمت ندارم و فقط خواستم بگم شما خیلی زیبا هستید".
و رفت.
203
نمیدونم در آینده چی میشه، اما اینجا و در این نقطه من میدونم چه بهارِ پنج ساله و چه بهار هفده ساله به بهاری که در آستانهی بیست سالگیه افتخار میکنن که تونست " خودش رو انتخاب کنه" درحالی که نه هیچوقت یاد گرفته بود نه هیچکس انتخابش کرده بود.
203
زمان زیادی برد تا من تغییراتی که بر اثر بزرگسالی درونم رخ داده بود رو پذیرفتم، ترسیده بودم و حتی شاید ازشون متنفرم بودم چون انگار داشتم خودم رو از دست میدادم ولی فقط داشتم بزرگ میشدم و نباید اینقدر به خودم سخت میگرفتم، آدمها تغییر میکنن و من هم از این چرخه مجزا نبودم.
203
مطمئنم اگر به من قدیمی بگی که نه تنها دیگه برای نگه داشتن آدمها و روابط بیش از حد تلاش نمیکنه بلکه هرجا حس کنه بهش بی احترامی شده و ارزشش رو ندونستن میزاره و میره علارغم اینکه چقدر اونجا بودن رو دوست داشته، بی نهایت تعجب میکنه چون تنها چیزی که اون برای مدت طولانی یاد گرفته بود "چنگ زدن به ریشههای پوسیده و جنگیدن تا نابودی برای نگه داشتن چیزی که دوستش داشت بود."
203
در واقع من دیگه ۱۷ سالم نیست و میتونم این رو واضح در تمام رفتار ها و افکارم ببینم و بین من و اون دخترِ هفده ساله فرسنگها فاصله و تفاوته، میدونم اون دخترِ هفده ساله خیلی تعجب میکرد اگر منِ الان رو میدید اما روند بزرگ شدن یعنی همین، یعنی تغییر.
