آبی؛
Ir al canal en Telegram
✨🩵 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-WBfS7Rv0Co
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
302
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+930 días
Archivo de publicaciones
302
Repost from کولهپشتی ریحانه.
نظریهی نامحبوب: آدما چطوری با گل خوشحال میشن؟ من چرا وقتی آدما دسته گل بزرگ هدیه میگیرن ته دلم میگم خب این به چه دردش میخوره؟😭
302
نیازمند تو بودم. اما هیچگاه از تو کمک نخواستم. چون میدانستم کاری نمیکنی و تو را از دست خواهم داد. با تو اینطور زندگی کردم. اینطور بارم آوردی که چيزی نخواهم. حرفی نزنم. گلایه نکنم، تا مبادا از دستت بدهم، خستهات کنم. همیشه چند پله بالاتر بودی. گلایه داشتم، ساکت ماندم. حرف داشتم، نگفتم. غم داشتم، نگفتم. لبخند زدم. تو برای تماشا خوب بودی. حس میکردم همیشه تلاشهای من بود که این مراوده را حفظ میکرد. اگر یک لحظه رها میکردم، همه چیز تمام بود. دروغ چرا! چیزی وجود نداشت. همیشه حس میکردم تو پَسَم میزنی. زورم کم بود. نباید جلو میآمدم. آيا من حق دارم از چیزی برنجم یا نه؟ این حق از من گرفته شد. حتی نمیپرسی چرا. هربار رنجیدم، نیامدی. سراغ نگرفتی. موضوع رنجشها مهم نبود. مسئله وقوع رنجش بود و اینکه با آن رنجش چه میکنیم. هیچ. تو کاری نمیکردی. خودت را مشغول من نمیکردی. هیچوقت اینجا نبودی. پس من باید دوباره تظاهر میکردم چیزی نشده. برای رفع کدورت از دلم، من بودم که تنهایی تلاش میکردم. به این حرفها بخند. یک روز رنجیدم. آيا لازم است بنویسم از چه چیزی رنجیدم؟ نه. من رنجیدم. دور شدم. قهر کردم. بچه شدم. اما میان ما هیچچیز فرونریخت، چون چیزی نساخته بودیم. چطور بنویسم؟ بالاخره گفتم خداحافظ. رفتم. واقعا رفته بودم.
- معین دهاز
302
Repost from کولهپشتی ریحانه.
امروز توی کتابفروشی دورهمی بولت ژورنال داشتیم، آخ نمیدونید چقدر دلم میخواست بشینم منم درست کنم باهاشون.
میوتاسفانه باید مشتری جواب میدادم.
