Gُoth Islamophobe ِFemcels Sُociety.
Ir al canal en Telegram
318
Suscriptores
+124 horas
+57 días
+1330 días
Archivo de publicaciones
از آنا دی آرماس این حس رو میگیرم که هیچ دوست صمیمیِ دختری نداره.
وقتی پنج شیش سالم بود خیلی فیلم و انیمیشن میدیدم. چه از تلویزیون، چه تو سیدیهایی که بابام هرشب برام میخرید و با خودش میآورد خونه. اون دوران که آخرِ سیدیِ دوّم، همیشه چندینتا پوسترِ ایرانیزه شده از یهسری فیلمِ رندوم پشت سرِ هم میاومدن. یهبار یکی از اون پوسترا چشمم رو گرفت، یه زن با لباسِ روشن و تاج جلوی آینه، بالاش یا پایینش نوشته بود خدمتکارِ منهتن. نه جیلو رو میشناختم، نه میدونستم منهتن چیه. یادمه اوّل خوندمش مَنهَتن. فوری زنگ زدم به بابام و گفتم امشب سیدی خدمتکارِ مَنهَتن رو برام بیاره. وقتی برگشت گفت فروشنده بهش گفته فیلمه مناسبِ بچّهها نیست و سیدی یه انیمیشن که یادم نیست چی بود رو بهجاش خریده بود. منم فراموشش کردم تا امشب که دوباره ایرانی بودن غیرقابلتحمّل شد و داشتم باز دنبال یه Rom-com دیگه با لوکیشنِ نیویورک میگشتم تا فرو نریزم.
#MaidInManhattan
دلم میخواد پازل چیدن رو بهعنوانِ هابی جدید شروع کنم. پازلای بزرگِ سخت و جالب.
Girl you're not into toxic fuckboys, you're the toxic fuckboy people should avoid.
موضوع اینه که من در ماههای اخیر اونقدر بالغ و خفن شدم که یاد گرفتم دیگه fuckboyهای علّاف رو به زندگیم راه ندم ولی متأسفانه یادم رفت اونقدر بالغ شم که بتونم با nice guyهای باکیفیت یه رابطهی عادیِ سالم داشته باشم و الآن یه گرگِ تنهای بالغم.
یه nice guy دیگه با عشقِ خالصانه رو هم فراری دادم. دیگه زیادی داشت طول میکشید کمکم داشتم نگران میشدم.
الآن ریواچِ سیزن سهی #TheOffice رو تموم کردم.
فکر کنم اگه جای کرن بودم، از ثانیهای که میفهمیدم جیم هنوز به پم حس داره، از رابطه خارج میشدم. نه اینکه پیلوتاکهای طولانی درموردش داشته باشم و اونقدر خوشخیال باشم که فکر کنم حرف زدن، حلّش میکنه. رابطهی کرن و جیم با وجود تمومِ پتانسیل و کمیستریای که داشتن از اوّلشم اشتباه بود. وقتی کسی مالِ تو نیست، هیچوقت هم قرار نیست مالِ تو بشه. یا همون اوّل اینو با تموم تلخیش میپذیری، یا اونقدر صبر میکنی تا مرگِ تدریجی ورژنی از خودت که دوستش داری رو کنارِ آدمی که دوستت نداره میبینی.
