Life in scrubs 🥼🩺
Ir al canal en Telegram
Maedeh Zibaei Medical student|ZUMS. 2/7 🌱مشاور کنکور
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
211
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+730 días
Archivo de publicaciones
از آخرین پیام های این چنل قبل از قطعی اینترنت :
مراقب خودتون و خانواده هاتون باشین 🫂🥲
دلم میخواد یه دلیل بهانهام بشه که فقط گریه کنم 💔
یعنی نیاز به توضیح به بقیه نباشه که چرا ...
یا اگه بپرسن چرا ، بگی فلان چیز و دیگه ادامه دار نباشه پرسش چرایی گریهات و بخاطر تمام چیزهای دیگه ای که درونته گریه کنی با همون بهانه🫠
میگه که :
بی انصاف ترین آدمها آنهایی اند که آتشی به جان تو می اندازند و داستان را از آنجا که دودی از تو بلند شده برای دیگران تعریف میکنند
با بغض جلوم وایساده بود ؛
در حالی که چشم های قشنگش پر بود از حرف و دست هایی که باهاش مدام لباسش رو تا میزد و چین میداد ...
میگفت :
ینی میتونم جمع کنم درسامو؟
چرا نمیتونم تمرکز کنم ...
نمیتونم اوضاع رو اوکی کنم ...
این مونده اون مونده
ذهنم درگیره ...
جا نداره
فقط من اینجوریم؟!
این همه مبحث مونده ...
من عقب نیفتادم؟!
من ...
.
.
.
و من با حالی آشوبتر ، روبهروش وایساده بودم ...
اینکه چی بگم بهت دختر جان !
تو تنها نیستی ... همه ما حالمون خوب نیست !
ولی ...
واقعا به عنوان دانشجو با تمام سختی هاش ؛ اعتراف میکنم که :
هیچ کس مثل شما کنکوری ها داره آسیب نمیبینه !!!
هیچ کس مثل نوجوان های بازه ۱۶ تا ۱۹ سال داره آسیب نمیبینه !!!
حتی برای ما هم ناباورانه هست که بهتون بگیم
-درس بخونین ...
چون میدونیم سخته !
-که بله بالاخره میشه جمع و جور کرد و رسوند ...
و خب شاید نشدنی به نظر برسه !
-اینکه بهتون بگیم به اخبار توجه نکنین ...
چون میدونم از دور و دیوار خبر میباره !
-بگیم ...
.
.
.
نمیدونم ...
شاید تموم حرفهام در یک جمله خلاصه شه:
بخونین تا خودتونو از این بازه وحشتناک نجات بدید !
تنها راه نجات شما دانشآموزا همین درسه !
بقیه رو بسپارید دست ماها 🫠✨️
یه عالمه دوستون داریم و کنارتون هستیم !
شما ها تنها نیستید !🫂❤️
ولی این بزرگسالی همون بزرگسالی ای نبود که وقتی بچه بودیم میگفتیم : پس کی بزرگ میشم ؟!
یادم میاد سال کنکور ، بعد از کلاسهای فیزیک که تا دیر وقت طول میکشید و گاهی شام نمیخوردم ...
توی راه برگشت به خونه ...
بابام میدونست شام نخوردم (و نمیخورم وقتی میرسم خونه)
برام ذرت ميگرفت که تا رسیدن به خونه حداقل یه چیزی بخورم ...
میدونی ...
تو اون روزا ...
تو اون اوضاع سخت ...
اینکه یکی میدونست چی دوست دارم تو اون حال روحی بد و کاری میکرد حتی درصدی خوشحال شم ، خیلی حس خوب برام داشت!
و امشب به یاد اون شب ها برام خرید و یهو یادم اومد که چقدر بعضی چیزا در عین سادگی میتونه حس اینکه برای کسی مهمی رو بهت منتقل کنه خصوصا تو روزای سخت ...
مرسی ازت بابا 🥹💛
