es
Feedback
𝒰𝓃𝒶 𝒹ℴ𝓃𝓃𝒶 𝓃ℯ𝓁 𝓈ℴℊ𝓃ℴ

𝒰𝓃𝒶 𝒹ℴ𝓃𝓃𝒶 𝓃ℯ𝓁 𝓈ℴℊ𝓃ℴ

Ir al canal en Telegram

چای یا قهوه!؟☕️ @Unvecchio_bot 𝐼𝑛𝑓𝑎𝑡𝑡𝑖 𝑛𝑜𝑛 𝑒𝑠𝑖𝑠𝑡𝑒 𝑛𝑖𝑒𝑛𝑡𝑒 𝑛𝑒𝑙 𝑚𝑜𝑛𝑑𝑜... 𝑇𝑢𝑡𝑡𝑜 è 𝑣𝑢𝑜𝑡𝑜 𝑠𝑜𝑙𝑜 𝑛𝑜𝑖 𝑙𝑖 𝑖𝑚𝑚𝑎𝑔 من بهارم🤎 اینجا خانه‌ای در اعماق درّه‌ی ذهن من است و من زنی هستم در اعماق رویا‌ ها!

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
233
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
Repost from پریچهره
تا به کی باید رفت از دیاری، به دیاری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر میکردیم از بهاری به بهاری دیگر آه، اکنون دیریست که فرو ریخته در من، گوئی، تیره آواری از ابر گران چو میآمیزم، با بوسهٔ تو روی لبهایم، میپندارم، میسپارد جان، عطری گذران آنچنان آلوده‌ست عشق غمناکم با بیم زوال که همه زندگیم میلرزد چون ترا مینگرم مثل اینست که از پنجره‌ای تک‌درختم را، سرشار از برگ در تب زرد خزان مینگرم مثل اینست که تصویری را روی جریان‌های مغشوش آب روان مینگرم شب و روز شب و روز شب و روز بگذار که فراموش کنم. تو چه هستی، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان مرا میگشاید در برهوت آگاهی؟ بگذار که فراموش کنم.

Sylvia_Plath_Sylvia_Plath_Interview_with_Peter_Orr_of_the_British.mp333.36 MB

2UpMI3BGWM6GXYVWWdAu+CF_afGTGgUY.m4a3.11 MB

Basiani განდაგანა Gandagana.m4a3.83 MB

کاش به نقاش بود اینو واسم‌ میکشید‌...

این‌عکسمم دوست دارم_

این عکسمو سال پیش روز تولدم گرفتم...خیلی خوشحالم_ و خیلی این عکسمو دوست دارم و بی‌صبرانه منتظر روز تولدمم_

Repost from N/a
هوا انقدر پاییزی‌عه که دلم میخواد بال دربیارم برم تو قصه‌ها پرواز کنم!!!!

پری پری پری پری خدای من پری...

Repost from پریچهره
تا به کی باید رفت از دیاری، به دیاری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر میکردیم از بهاری به بهاری دیگر آه، اکنون دیریست که فرو ریخته در من، گوئی، تیره آواری از ابر گران چو میآمیزم، با بوسهٔ تو روی لبهایم، میپندارم، میسپارد جان، عطری گذران آنچنان آلوده‌ست عشق غمناکم با بیم زوال که همه زندگیم میلرزد چون ترا مینگرم مثل اینست که از پنجره‌ای تک‌درختم را، سرشار از برگ در تب زرد خزان مینگرم مثل اینست که تصویری را روی جریان‌های مغشوش آب روان مینگرم شب و روز شب و روز شب و روز بگذار که فراموش کنم. تو چه هستی، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان مرا میگشاید در برهوت آگاهی؟ بگذار که فراموش کنم.