🎸Eldritch
Ir al canal en Telegram
Idk who I am... They/he @Aidencafee_bot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
270
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1430 días
Archivo de publicaciones
270
Repost from RAR SHOP 🎸
+1
✪ رکابی MY CHEMICAL ROMANCE
✪ سایز بندی : "M_XL_2XL_3XL'
✪ جنس : نخ پنبه (فوق العاده با کیفته)
✪ قیمت : 790
✪ سفارش : @RAR_AD
#موجود
⍟ ⍟ ⍟ ⍟ ⍟ ⍟
RAR SHOP 🎸
270
این شاتهارو از شاتهای زنم دزدیدم و فیوریتهام جایی بود که لستت اومد بالا توی کنسرت و دنیل گفت پسر چشم سبز خوشگله و لویی یجوری نگاهش کرد و همه جاش بای د وی
270
Repost from N/a
ارسطین–از مخفف شدن اسمش متنفره– از اون دسته آدمهاییه که هیچوقت واقعا جوونی نکرد. وقتی همسنوسالهاش بیرون میرفتن، عاشق میشدن و مست میکردن، اون روی میزهای شلوغِ ورکشاپهای گیلد خم شده بود و تا صبح نقشه میکشید. نابغهاس—از اون نابغههای آزاردهندهای که وقتی به یه ساختمون نگاه میکنه، میفهمه کجای ستونها غلط محاسبه شده یا چطور میشه با سه تغییر کوچک، کل سازه رو ضدزلزله و مقاوم به جادوهای مخرب کرد. ذهن ارسطین وحشیانه خلاقه، اما این خلاقیت بهایی داشت. اون نمیتونست چیزی رو "به اندازهی کافی خوب" رها کنه. یا به موفقیت کامل بود، یا شکست محض. حد وسطی وجود نداشت. هیچ کدوم از کارهای اون اجازه نداشتن فقط "خوب" باشن؛ همه چیز باید بینقص میبود. با گذر زمان، گیلد بیشتر و بیشتر به اون وابسته شد؛ برجهای اشرافی، گاوصندوقهای جادویی، سیستم دفاعی شهرشون، حتی کلکسیونهایی که با جادوهای دفاعی به طرز مهندسی شدهای ضد سرقت بودن. همه دوست داشتن ار مهارتهای ارسطین استفاده کنن و ارسطین، مثل احمقهای وفادار، همهچیز را قبول میکرد. هر پیشنهاد کاریای اون رو وسوسه میکرد که یک پروژهی بینقص دیگه به دستاوردهاش اضافه کنه. و کمکم ساعت خوابش رو به طور کامل از دست داد. اخلاقش تندتر شد، و بدنش خستهتر. تا اینکه بالاخره، از ترس اینکه قبل از تموم کردن شاهکارهاش این عمرش باشه که تموم میشه، یه ریچوال(مراسم معنویای که کلسهای جادودار زیاد توش مهارت دارن) طراحی کرد که خواب رو کاملا از نیازهای ضروری بدنش حذف کنه. اولش عالی بود؛ productivity در سطح دیوونهکنندهای، طراحیهای پیچیدهتر، شهرت بیشتر. اما بعد چیزهای عجیب شروع شدن. نقشههایی روی میز کارش ظاهر میشدن که یادش نمیاومد کشیده باشدشون–شاهکارهایی حتی بهتر از کارهای خودش. ساختمونهایی با هندسهی غیرممکن، راهروهایی که نور رو خم میکردن و چیزهایی شبیه به این. اون اول فرض رو بر این گذاشت که از عوارض اون ریچواله و حافظهی کوتاه مدتش دچار مشکل شده؛ تا وقتی که یه روز، وقتی به یه سفر تجاری رفته بود، به دهکدهای رسید که دقیقا یکی از طراحیهایی که یادش نمیاومد کی کشیده، اونجا ساخته شده بود. ارسطین هیچوقت اون نقشهها رو به کسی نداده بود. ارسطین اولش دنبال یه جاسوس گشت، کسی که بدون اینکه خبر داشته باشه مشکل ارسطین چیه، نقشهها رو میدزده و اونها رو میفروشه. اما به بنبست خورد چون هیچ جاسوسی وجود نداشت، تنها کسی که به دفتر خصوصیش رفت و آمد داشت فقط خودش بود. درست همینجا بود که متوجه شد اوضاع فاکداپتر از چیزیه که فکرش رو میکرد. اون ریچوال هرگز خواب رو حذف نکرده بود—فقط ذهنش رو دو پاره کرده بود. وقتی بدنش بیدار میموند، ضمیر خودآگاهس وارد خلسه میشد و نیمهی ناخودآگاه ضمیرش، بیوقفه طراحی میکرد و ظاهرا شخصیتی کاملا متفاوت با ارسطین داشت چون حتی خطهایی که میکشید با خطهای ارسطین متفاوت بودن، از روشهای غیرمعمولی برای معماری استفاده میکرد. بیاخلاقتر، بیرحمتر، و شای نابغهتر بود. و ارسطین با یک دوراهی مواجه بود، به گذشتهاش مراجعه کنه و از خانوادهای که مدتها بود فراموششون کرده بود درخواست کمک کنه یا با نیمهی دیگهاش رو به رو بشه و سعی کنه تنهایی مشکلش رو برطرف کنه.ᯓ https://t.me/brdicetv
270
Repost from N/a
for traveler @aidencafe name: Ehrestin | race: human | Male class: wizard | alignment: neutral lawful background: guild-artisan
