🎸Aiden's cafe
Ir al canal en Telegram
This is a journal. Not to be seen They/he @Aidencafee_bot 𐎠𐎹𐎮𐎴
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
274
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-2230 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
+1
Happy birthday old friend:)
تو نقطهی امن زندگیمی و تنها کسیکه از گذشته مونده و کنارم نگهش میدارم.
تو خاطرات آشنایی،
تو تکرار نمیشی،
تو برام فرق داری،
طور دیگهای تو قلبمی.
منِ واقعی رو دیدی، منِ واقعی رو میشناسی و این همه چیزه.
خوشحالم که بزرگ شدنت رو میبینم،
تو و پارتنر خوشگلت رو همیشه کنار هم ببینم.
Love you brother🫂🤍✨
+1
حس خاصی ندارم ولی اگه آیدن کوچولوی ۴ ساله رو ببینم بهش میگم بهترین پارتنر دنیا رو داری خفن ترین دوستای جهان رو داری و داری هرچقدر میتونی تلاشت توی رشته مورد علاقه ات میکنی. آزادی ای بدست آوردی که فکرشم نمیکردی حتی گیتار داری
ولی متاسفم بدترین نقطه جغرافیایی بدنیا اومدی. توی ۲۳ سالگی خیلی تنبل شدی و میخوای چیزای جدید کشف کنی و یکم توی هزارتا کار و کمبود زمان داری دست و پا میزنی ولی شاید درست بشه کی میدونه.
Repost from N/a
بچهها این گروه کتابخونیه که قرار شد بزنم دیشب به مشکل خورد یا همچین چیزی و حذف شد الان دوباره میزنم-
https://t.me/peterparkerandfriends
نایت (شوالیه)
شوالیهای که از از باقی مانده اهالی روستای غربی به سمت جنوب اومده بود. روستاشون به آتیش کشیده شده بود و جایی برای دفاع نداشت دیگه خونه ای نبود و نیاز داشت زندگی جدیدی رو شروع کنه تا دستش به تیغه شمشیرش نره. زرههشا رو توی کیفش گذاشته بود و اسبش رو زین کرده بود. توی سرزمین های گرم و خشک جنوب، سرزمین آفتاب جایی برای شوالیه غربی نبود اما مجبور بود. غرب بوی خون میداد.
بعد از اسم نویسی وارد گارد سلطنتی قصر شد تا خودش رو اثبات کنه تا بتونه تو جنوب موندگار بشه.
روز ها و ساعت ها تمرین کرد تحت بی انصافانه ترین و سخت ترین تمرین ها سربلند بیرون اومد. تونست خودشو رو چشم گیر نشون بده و شوالیه شخصی پادشاه بشه و با وجود مخالفهای اهالی قصر برای کشور فداکاری های بزرگی کرد. حالا خودشو از اهالی جنوب میدونست تا قبل اینکه جنگی صورت بگیره و به جنوب بابت غرب پشت کنه و توی جنگ برای دفاع از دوست قدیمی خودش داخل گارد قلب جونش رو از دست میده.
https://t.me/A_pillow_to_sleep_on
گرگینه
جنگلهای گرم شرق، جایی که بعد از هر قدم زیر پات گلی رشد میکنه و به زیبایی و سرسبزیش زبان زد همه کشور هاست.
کشور الفها و گرگینهها، کشوری که بجای جنگ و کشتار، صلح رو با ۴ کشور دیگه پیشه گرفته و محبت و جادوی خودش رو به باقی کشور ها هدیه میده.
کشوری که به زیبایی و گرما شناخته میشه راز های مخوف خودش رو داره. هرسال تعداد گرگینهها کمتر و کمتر میشه و جسدهاشون به سر در روستاها و شهر ها آویخته میشه.
کشوری گرم و آفتابی حالا درگیر نزاع داخلی شده بود. گرگینه ای شجاع از بین جمعیت بیرون اومده بود اونم وقتی که همه داشتن به پرنس الفها راجب این کشتار شکایت میکردن. کسی که تصمیم گرفت این ماجرا رو حل کنه، کسی که توی چشمای پرنس خیره شد و خواست مسئولیت رو بهش بدن تا هم نوعهای خودش رو نجات بده تا هیچ ظلمی بهشون صورت نگیره. گرگینه ای که مطمئن بود همه چیز زیر سر دربار الفهاست. این تنها دلیلی نبود که به اونجا میکشوندتش، پرنسس الفها کسی که توی بچگی دوسه باری دیده بودتش و بهترین دوستای هم شده بودن ولی حالا میلونها کیلومتر از هم فاصله داشتن.
از وقتی وارد شهر شده بود نگاهش به پرنسس زیبا و جوان الف ها افتاده بود قلبش رو باخته بود. با وجود جوی سنگین بین الفها و گرگینه ها، شرم میکرد که اینجور عاشق پرنسس شده، پرنسسی که گرگینه رو یادش نبود و حتی نمیدونست وجود داره.
توی طالعش نوشته شده بود که قراره فرمانده شجاع و جدید گرگینهها باشه نوشته بودن قراره همه رو نجات بده و تاوان این کار قرار بود رهایی عشق قدیمی خودش باشه و به زندگی خودش ادامه بده و حافظ صلح سرزمین های شرق باشه
( ببخشید خیلی وقته ننوشتم)
Repost from Mahshid is talking
من اینو هرسال میگم و امسال هم وظیفهی خودم میدونم که یادآوری کنم ۱۱ اکتبر از سال ۲۰۱۲ روز جهانی دختر بچهها نام گرفت این روز برای دختران زیر ۱۸ سال 'تحت خشونت' و آگاهسازی راجع به اونها و همچنین مبارزه با کودک همسری، کودک آزاری دخترها، ختنهی کودکان دختر، تجاوز و پدوفیلیاست. امروز و نامگذاریش قراره آگاهی مردم نسبت به موانعی که دخترهای ماینر سراسر دنیا باهاش روبهرو هستند مثلاً نابرابری جنسیتی یا دست کم گرفته شدن دختربچهها و کمبود درمان برای دختربچههای مناطق مختلف دنیا رو افزایش بده.
