Haven
Ir al canal en Telegram
من خیال پردازم،به آسمان نزدیک ترم تا آدم ها..
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
233
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
234
ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه؟
آنا: چه فرقی میکنه؟ وقتی دوتاشون بدن!
ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم و
حواست پیش یکی دیگه س،
این میشه رنج!
آنا: خب درد چیه اونوقت؟؟؟
ادوارد : که با این حال باز دوستت دارم!
• رابرت کیوساکی
234
کرم شب تاب گفت: رفیق خرگوش، من همیشه میکوشم مجلس تاریک دیگران را روشن کنم، جنگل را روشن کنم، اگرچه بعضی از جانوران مسخرهام میکنند و میگویند "با یک گل بهار نمیشود، تو بیهوده میکوشی با نور ناچیزت جنگل تاریک را روشن کنی." خرگوش گفت: این حرف مال قدیمیهاست. ما هم میگوییم "هر نوری هر چقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی است."
• صمد بهرنگی
234
اما عزیزِ من،
من دیگر کسی را چون تو دوست نخواهم داشت،
و تو نیز هرگز اینگونه دوست داشته نخواهی شد.
ما هر دو بازنده ایم.
• فروغ فرخزاد
234
آره من درو بستم!
اما خودمم نشستم پشت اون در گریه کردم،
چون هیچ امیدی به آدم پشت اون در نداشتم.
234
این خیلی غم انگیزه که نسخهی قدیمی کسی رو دوست داشته باشی؛ اینجوریه که آدم مورد علاقت هست، اما اون کسی نیست که دوستش داشتی.
234
Repost from پادکست هایی که باید گوش بدیم.
یادآوری:
کسی که تورو وسط اقیانوس رهات کرده، هیچ حقی نداره بدونه که تو چهجوری خودتو به ساحل رسوندی.
234
رها کردن کسیکه خیلی وقته تو رو رها کرده شبیه لحظه ی آخر اسباب کشی میمونه!
یه دور توی تمام خونه میزنی و همه جارو دقیق نگاه میکنی،
وقتی مطمئن میشی چیزی نیست که بخاطرش بمونی در رو می بندی و واسه همیشه میری.
234
اگر او تو را با تمام توان جانش
در طول یک عمر دوست میداشت،
باز هم نمی توانست
به اندازهی من در یک لحظه، دوستت بدارد.
• امیلی برونته
234
اگر روابط انسانی انقدر پیچیده نبود؛
چایم را در دست میگرفتم و به سمت خانه ات می آمدم و از تو میخواستم تمامِ زندگی ام باشی.
234
از اوج قلههای مهآلودِ دوردست پرواز کن به دشتِ غمانگیز عمر من.
آنجا ببر مرا که شراب هم نمیبرد!
