es
Feedback
Haven

Haven

Ir al canal en Telegram

من خیال پردازم،به آسمان نزدیک ترم تا آدم ها..

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
233
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
photo content

ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه؟ آنا: چه فرقی میکنه؟ وقتی دوتاشون بدن! ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم و حواست پیش یکی دیگه س، این میشه رنج! آنا: خب درد چیه اونوقت؟؟؟ ادوارد : که با این حال باز دوستت دارم! • رابرت کیوساکی

غمگینم مثل همه ى زن هایی که دوست داشتند در این لحظه جای دیگری باشند غمگینم... • لیلا کردبچه

«کسی که تو را رنجانده، خواهد رنجید؛ در حین شادی، در حین امید...»

کرم شب تاب گفت: رفیق خرگوش، من همیشه می‌کوشم مجلس تاریک دیگران را روشن کنم، جنگل را روشن کنم، اگرچه بعضی از جانوران مسخره‌ام می‌کنند و می‌گویند "با یک گل بهار نمی‌شود، تو بیهوده می‌کوشی با نور ناچیزت جنگل تاریک را روشن کنی." خرگوش گفت: این حرف مال قدیمی‌هاست. ما هم می‌گوییم "هر نوری هر چقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی است." • صمد بهرنگی

تویه یه جسم دیگه بازم میام سراغت ❤️

اگر از تو درباره ی من پرسیدند بگو: اندکی شعر را دوست داشت، و بسیار مرا. • لاادری

Parvaz Homay-Khasteh -musicdel.ir.mp33.36 MB

اما عزیزِ من، من دیگر کسی را چون تو دوست نخواهم داشت، و تو نیز هرگز اینگونه دوست داشته نخواهی شد. ما هر دو بازنده ایم. • فروغ فرخزاد

آره من درو بستم! اما خودمم نشستم پشت اون در گریه کردم، چون هیچ امیدی به آدم پشت اون در نداشتم.

photo content

این خیلی غم انگیزه که نسخه‌ی قدیمی کسی رو دوست داشته باشی؛ اینجوریه که آدم مورد علاقت هست، اما اون کسی نیست که دوستش داشتی.

اما آهنگای عربی تو یه لول دیگه قشنگن:)

‏یادآوری: کسی که تورو وسط اقیانوس رهات کرده، هیچ حقی نداره بدونه که تو چه‌جوری خودتو به ساحل رسوندی.

✨️

رها کردن کسیکه خیلی وقته تو رو رها کرده شبیه لحظه ی آخر اسباب کشی میمونه! یه دور توی تمام خونه میزنی و همه جارو دقیق نگاه میکنی، وقتی مطمئن میشی چیزی نیست که بخاطرش بمونی در رو می بندی و واسه همیشه میری.

اگر او تو را با تمام توان جانش در طول یک عمر دوست می‌داشت، باز هم نمی توانست به اندازه‌ی من در یک لحظه، دوستت بدارد. • امیلی برونته

اگر روابط انسانی انقدر پیچیده نبود؛ چایم را در دست میگرفتم و به سمت خانه ات می آمدم و از تو میخواستم تمامِ زندگی ام باشی.

دلتنگم که شدی بیادم غزل بخون.
دلتنگم که شدی بیادم غزل بخون.

از اوج قله‌های مه‌آلودِ دوردست پرواز کن به دشتِ غم‌انگیز عمر من. آن‌جا ببر مرا که شراب هم نمی‌برد!