es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

تّشّدّیّدّ

تّشّدّیّدّ

Ir al canal en Telegram

یا پایه چو همّتم برافراز یا همّت من چو پایه کن پست

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
240
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+230 días
Archivo de publicaciones
1|3 - Ma Be Ham Nemiresim - Googoosh (320).mp313.15 MB

Besides - Last lullaby.mp316.70 MB

گرم بازآمدی محبوبِ سیم‌اندامِ سنگین‌دل گُل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گِل گر او سرپنجه بگشاید که عاشق می‌کُشم شاید ه
گرم بازآمدی محبوبِ سیم‌اندامِ سنگین‌دل گُل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گِل گر او سرپنجه بگشاید که عاشق می‌کُشم شاید هزارش صید پیش آید، به خون خویش مُستعجِل به خونم گر بیالاید، دو دست نازنین شاید نه قتلم خوش همی‌آید، که دست و پنجهٔ قاتل -سعدی: غزل ۳۴۵

• بهلول بدو ملامت کرد که چرا شرط ادب جا نمی‌آوری؟ او گفت: چه کنم؟ آب و گل مرا چنین سرشته‌اند. بهلول گفت: آب و گل تو را نیکو سرشته‌اند، لکن لگد کم خورده‌ست! -لطایف الطوایف: فخرالدین علی صفی

@postrockparadise -Vito - You Will Have Your Time.mp315.67 MB

Liv tyler for Jane magazine 1998
+2
Liv tyler for Jane magazine 1998

Gentle Giant - Funny Ways.mp310.26 MB

Dietrich_Fischer_Dieskau_Schubert:_Auf_dem_Wasser_zu_singen,_Op.flac13.45 MB

پیش‌تر بسیار خجسته‌تر بودم. عجب که با چه فراغ بال و گردن‌کلفتی، ری‌اکشن عن رو فعال کرده بودم. اما حالا، دلم چه‌قدر راحت می‌شکند!

فرانتس شوبرت را فرانتس لیست، شاعرترین موسیقی‌دان تاریخ نامید. شوبرت در کنار حدود ۲۰۰۰۰ نفر در مراسم تشییع جنازه‌ی بتهوون، پس
فرانتس شوبرت را فرانتس لیست، شاعرترین موسیقی‌دان تاریخ نامید. شوبرت در کنار حدود ۲۰۰۰۰ نفر در مراسم تشییع جنازه‌ی بتهوون، پس از مراسم، گیلاس نوشیدنی خود را بلند کرد: «به‌سلامتی او که امروز مُرد» گیلاسش را نصفه نوشید و برای جرعه‌ی دوم گفت: «به‌سلامتی نفر بعدی که خواهد مُرد.» شوبرت از ۲۴ سالگی به سفلیس مبتلا بود و به‌دلیل درمان سخت و طاقت‌فرسای این بیماری با جیوه، همواره بسیار ضعیف و بی‌نوا بود. روزی از مراحل شدید بیماری، در هذیان داغ و تبدار به پزشک خود گفت: «این‌جاست، این‌جاست مرگِ من» و پس از گذشت ۲۰ ماه از مرگ بتهوون، در ۳۱ سالگی مُرد.

آخر برسد به صبح صادق شب ما در برج شرف نور دهد کوکب ما پر شکر شود پس از شکایت لب ما تا زین ظفر نهند بر مرکب ما -ادیب صابر

1|1 - Maria También - Khruangbin (320).mp37.58 MB

فراق شما کم زجرم ندادست #خانم حالا در غیاب شما این نامردانِ ناخلف می‌گویند کهنه و خراب شده‌م. کجایید به این‌ها حالی کنید که من قبلا هم چنین بودم؟

Igorrr - Tout petit moineau.mp311.80 MB

• این‌که کسی حیرت کند روز به شب می‌آید، همین بس باشد. -در باب حکمت حقیقی: فرانچسکو پترارکا
• این‌که کسی حیرت کند روز به شب می‌آید، همین بس باشد.
-در باب حکمت حقیقی: فرانچسکو پترارکا

• امير امام جمال‌الدين روي به امام رکن‌الدين امامزاده آورد و گفت: مولانا چه حالت است؟ اين که می‌بينم به بيداری‌ست يا ربّ يا به خواب؟ مولانا امام‌زاده گفت: خاموش باش! باد بی‌نیازی خداوند است که می‌وزد سامان سخن گفتن نيست. -تاریخ جهانگشای جوینی: عطاملک جوینی

برای مثال نگاه کنید به مرثیه‌ی امید برای مرگ فروغ: چه دردآلود و وحشتناک نمی‌گردد زبانم تا بگویم ماجرا چون بود دریغ و درد هنوز از مرگ نیما من دلم خون بود خواهید دید که کلمات از حالت منثور تجاوز می‌کنند و به کلام شاعرانه می‌رسند. ولی چون کلام شاعرانه در این‌ها، عاری از محتوا و تصویر شاعرانه هستند، شعری نداریم. یعنی: دردآلود، وحشتناک، دریغ و درد، غریب، اندوهگین، تنها، همدل و همدرد، هیچ چیز را نشان نمی‌دهند. اخوان به‌جای این‌که تخیل خود را به‌سوی عینیت تصویر براند پشت سر هم صفت‌سازی و مجرد‌بافی می‌کند و غرق می‌شود. او در کلام شاعرانه‌ای که هنوز در شعر غرق نشده، غرق می‌شود. -اخوان‌ثالث شاعری که شعرش بود: منوچهر آتشی

• آن‌دم که بدن لیوان است و ما از خود و از دیگری گونه‌ای از آب محال را می‌نوشیم بیهوده این میل بر من مشروبِ نفرین‌شده‌ای می‌ری
• آن‌دم که بدن لیوان است و ما از خود و از دیگری گونه‌ای از آب محال را می‌نوشیم بیهوده این میل بر من مشروبِ نفرین‌شده‌ای می‌ریزد. سخن از چیزی می‌گویم من که درین جهان نیست. سخن از کسی می‌گویم من که مُرادش جای دیگری‌ست. در خاطره‌ی آن شبِ سپید من عریان بودم‌‌، مست بودم و تمام شب عشق‌بازی کردم؛ درست مثل یک ماده سگ بیمار. -سکس، شب: آلخاندرا پیسارنیک

-مصاحبه با میلان کوندرا
-مصاحبه با میلان کوندرا

بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی به کجا روم ز دستت؟ که نمی‌دهی مَجالی نه رَهِ گُریز دارم نه طریق آشنایی چه غمْ اوفتاده‌
بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی به کجا روم ز دستت؟ که نمی‌دهی مَجالی نه رَهِ گُریز دارم نه طریق آشنایی چه غمْ اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی؟ همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی سخنی بگوی با من که چُنان اسیرِ عشقم که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی چه نشینی ای قیامت؟ بنمای سرو قامت به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی که نه امشب آن سماع است که دف خلاص یابد به طپانچه‌ای و بربط برهد به گوشمالی دگر آفتاب رویت مَنِمای آسمان را که قمر ز شرمساری بِشِکست چون هلالی خَطِ مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی قلمِ غبار می‌رفت و فرو چکید خالی تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد گنه است برگرفتن نظر از چُنین جمالی -سعدی:  غزل ۵۹۳