Coconut diaries
Ir al canal en Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
261
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
+830 días
Archivo de publicaciones
من دقت کردم، آدمهایی که نمیتونن ارتباط خوبی با حیوانات برقرار کنن و نسبت بهشون بیرحمن توی جنبههای دیگه هم ظالم و پدرسوختهان.
یه کانال موزیک برای خودم زدم که چیزایی که دوست دارم روزانه گوش بدم رو اونجا بذارم، به ذهنم رسید لینکش رو اینجا بذارم تا شما هم گوش بدین ولی میدونم که اگر این کارو کنم بعدش دچار خودسانسوری میشم پس نه.
نوشته بود بگو «هیچوقت برنگشت» بدون اینکه مستقیم اشاره کنی:
-او بسیار مرور شد، اما تکرار نه!
-من نمیدانستم معنی هرگز را…
-انگورهایی که خریده بودم با هم بخوریم، شراب شدن!
-سپهر بابا کجایی؟
این راهی که ایشون شروع کرده رو البته قبلش مطی حیدری و فک فامیلش رفته بودن. من جمله همون دخترعموی سفیرزادهاش که با امید خلیلی مجری منوتو ازدواج کرد!
کثافتا یه جوری رنگ عوض میکنن گویی اصلا نمیدونن آخوند چیه!
پریروز اتفاقی بعد از سالها پیج نعیمه قدیمی رو دیدم، و برگام ریخت از کشف حجابش! عجب کثافتای آفتابپرستی هستن این افراد… و البته که حتی از مدل لباس پوشیدنش هم میشد فهمید که تا خرتناق وصله! تیپیکال حیجابیگرلای پاسداران، حتی بدون حجاب!
تفکر کارمندی خیلی مزخرفه. در عینحال که میخواد همه رو به داشتن آبباریکه و نقطه امن به جای پیشرفت قانع کنه، تلاش هم میکنه که هرگز صداش درنیاد و اعتراض نکنه چون همون آبباریکه رو از دست میده.
من تا حالا جنازه آدم ندیدم، هیچوقت. میدونم اگر ببینم هم خیلی خواهم ترسید. امروز داشتم به خانوادههایی فکر میکردم که صدها جنازه دیدن تا به جنازه عزیزترینشون برسن. چطور کسی که جنازه عزیزترینش رو دیده ممکنه به حالت قبل برگرده؟
حس میکنم توی زندگی همه مهره ناجورم، حس میکنم بدون من همه حالشون با هم خوبه، حس میکنم وارد دوستیهایی شدم که درست نبوده و الان من موندم و یه عالمه تنهایی و کسایی که دوستای خودشونو دارن و جای من تو زندگی کسی نیست.
یک انقلاب دیگه توی زندگی من داره اتفاق میافته. ارتباطاتم توی ماه اخیر تقریبا با همه دوستام صفر شده. نمیدونم دلیلش حال و روز هممونه یا چیز دیگه، ولی برام عجیبه. حوصله صحبت کردن با کسی رو ندارم و این تلاش رو هم توی بقیه نمیبینم. بخوام صادق باشم، اخلاق خودمم بیتاثیر نیست، وقتی از کسی ناراحت میشم سکوت میکنم و دور میشم، و همینجوری دونه دونه از همه ناراحت شدم!
چمیدونم کاش منم یه امریکایی کوننشور اسکل بودم که وقتای بیکاری واسه اینکه بگم خیلی باسواد و دغدغهمندم میرفتم free palestine, free palestine میکردم.
چندسال پیش یه شعر از سایه خونده بودم که این روزا خیلی توی ذهنم میچرخه، میگفت:
“ آخر ای صبحدم خونآلود
آمد آن خنجر بیداد فرود
شش ستاره به زمین درغلتید
شش دل شیر فرو ماند از کار
شش صدا شد خاموش
بانگ خون در دل ریشم برخاست
پر شدم از فریاد
هفتمین اختر صبح سیاه
دل من بود که بر خاک افتاد…”
برای گذشت سیامین روز از شب و صبحهای خونین دیماه، برای هزاران ستارهای که از ما خاموش شد…
