es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

Coconut diaries

Coconut diaries

Ir al canal en Telegram

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
263
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
+1030 días
Archivo de publicaciones
همه آدما وقتی دلشون یه چیزی رو می‌خواد مثل من‌ان؟ دائم دارن بهش فکر می‌کنن تا زمانی که بخرنش؟ چون اینجوری واقعا اذیتم من!

مبحثم طولانی بود و نرسیدم تمومش کنم، فرداشب هم درس بخونیم!

آهنگ قفلیای گیلتی پلژر سابقمو پیدا کردم:))))) خیلیم خوشحالم:))))))

درمورد سگ و گربه می‌خونم، رو لیوانمم شیر و کرگدن دارم!
درمورد سگ و گربه می‌خونم، رو لیوانمم شیر و کرگدن دارم!

به جهت اینکه سوسک نشم میرم یه چایی بذارم و درس بخونم. وگرنه عذاب‌وجدان اهمال کاری زندگی رو برام سخت می‌کنه.

Late night dinner 🫔
Late night dinner 🫔

پروردگار ایموجی‌های نامرتبط ولی سِت.

🪿🍦🤍
+2
🪿🍦🤍

میم یه قسمت از پادکست دیالوگ‌باکس رو برام فرستاده که آدمای مختلف اومدن یه موزیکی که براشون خاصه رو معرفی کردن و داستان پشتش رو می‌گن قبلش، داشتم حین آشپزی گوش می‌دادم، یه آقایی غمگین‌ترین موزیک جهان رو فرستاده بود و می‌گفت یاد کسی میندازتش که یه زمانی دوستش داشته و سالهاست از هم جدا شدن ولی هنوز به یادشه… هیچی دیگه، من بغض، خواننده ناله، آقاهه ناراحت!

امروز کاملا بی‌دلیل خیلی رقیق و عذاب‌وجدانی و اینا هستم.

شبتون بخیر، بنده امشب هم درس نخوندم و دارم white lotus می‌بینم. خدا عاقبتمو بخیر کنه.

همین مساله رو زمانی که ناخنامو ترمیم می‌کنم دارم:))))) مخصوصا وقتی ناخنکار از نفر قبل من عکس می‌گیره و از من نه:٫٫))

Repost from Independent☔️
نمی‌دونم چجوری توضیح بدم. وقتی می‌رم آرایشگاه اینا، اصلا دوست ندارم خانمه ازم برای پیجش عکس و فیلم بگیره اما اگر پیشنهاد نده هم ناراحت می‌شم چون حس می‌کنم زشتم که نگفته🤣

فکر می‌کردم این ترم دیگه اینترنم و استرس انتخاب‌واحد نداشته باشم، ولی انگار اسمش کافیه که لرز به اندامم بیفته!

توی نوجوونی فکر می‌کردم «عشق » باید این شکلی باشه. لطیف، سفید، امن و نزدیک.
توی نوجوونی فکر می‌کردم «عشق » باید این شکلی باشه. لطیف، سفید، امن و نزدیک.

کارکتر فامیل دور توی کلاه قرمزی هی از بقیه میپرسید: من الان چجوری بودم؟ خیلی دلم میخواد آدمای زندگیم بهم بگن: از بیرون چجوری به نظر میاد اوضاعم. همینقدر که تو ذهن خودم داغون و شلم شوربا و بی‌هدف و فاقد ارزش هست آیا از بیرونم همین شکلیه؟

شهریور خیلی زیادی با عجله نمی‌گذره؟ یواش بابا یوااش

از شبی که بستیِ عروس بودم🎐
از شبی که بستیِ عروس بودم🎐

تقریبا هردقیقه دلم بستنی می‌خواد. کاش یه دونه از این دستگاه‌های بستنی‌سازی داشتم توی اتاقم.

اجدادمون هزاران‌سال قبل که ببر و پلنگ شکار می‌کردن فکرشو هم نمی‌کردن که قراره ما از غریزه شکارمون برای شکار مهمون و پارتنر استفاده کنیم.