Unspokens
Ir al canal en Telegram
A constant loop of detachment. t.me/HidenChat_Bot?start=8769574644
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
370
Suscriptores
Sin datos24 horas
+47 días
+5030 días
Archivo de publicaciones
370
تیرانا! من از طبیعت آموختم که همانند با درختان بارور بی آنکه زبان به کمتر داعیهای گشاده باشم، سراسر کرامت باشم و سراپا گشادهدستی؛ بی هیچ گونه چشمداشتی به سپاسگزاری یا آفرین.
تو نیز تیرانا! گشادهدستی و کرامت را از درختان میوه دار بیاموز و از بوستان و پالیز که به هر بهار سراپا شکوفه باشی و پای تا سر گل و با هر تابستان از میوههای شیرین و سایهی دلپذیر، خستگان راه را میزبانی کریم باشی و پای فرسودگان آفتاب زده را نوازشگری درمان بخش دردها.
نه همین مهربانی را به مهر که پاداش هر زخمهی سنگی را دستهای کریم تو میوهای چند شیرین ایثار کند. تو اگر آن مایه کرامت را از مادر به میراث میداشتی، میبایست همانند با درختان بارور، بخشندگی و ایثار را سراپا دست باشی. سپاس خورشید را که هر بامداد بر سر تو زرافشانی میکند و ابر، گوهر.
تیرانا! اگرم هیچ در سرنوشت از آزادگی بهرهای باشد، همینم از آفریدگار سپاسگزاری بس که بدین سعادتم رهنمون بود تا هرگز فریب آزاده مردم را از خویشتن بتی نسازم.
- تیرانا، محمدرضا رحمانی (مهرداد اوستا)
370
[Intro]
God grant me the serenity to accept the things I can not change
Courage to change the things I can
And the wisdom to know the difference
[Verse 1]
I am not like I was before
I thought that nothing would change me
I was not listening anymore
Still you continued to affect me
I was not thinking anymore
Although I said I still was
I'd said I don't want anymore
Because of bad experience
[Refrain]
And now I feel so different
I feel so different
I feel so different
[Verse 2]
I have not seen freedom before
And I did not expect to
Don't let me forget now I'm here
Help me to help you to behold you
I started off with many friends
And we spent a long time talking
I thought they meant every word they said
But like everyone else, they were stalling
[Refrain]
And now they seem so different
They seem so different
They seem so different
[Verse 3]
I should have hatred for you
But I do not have any
And I have always loved you
Oh, you have taught me plenty
The whole time I'd never seen
All you had spread before me
The whole time I'd never seen
All I'd need was inside me
[Refrain]
Now I feel so different
Feel so different
I feel so different
[Outro]
I feel so different
I feel so different
370
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت، اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در درونم های و هو میکرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستوجو میکرد
در درونم راه میپیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه میافکند
همچو ابری بر بیابانی
میشنیدم نیمهشب در خواب
های های گریههایش را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین میخواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه مینالید
دوستش دارم، نمیدانی
- فروغ فرخزاد
370
Who are you in your darkest dreams?
Who are you with the loss of seems?
Who are you when you're caught between the truth
and
what you thought you knew?
