es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

One Quiet Corner | کُنج

One Quiet Corner | کُنج

Ir al canal en Telegram

از گوشه‌وکنار تاریخ، هنر و معماری @lfatemehpl

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
228
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
#یادداشت ▪️هفت‌گنبد بهرام گور، از افسانه تا واقعیت 📝 فاطمه پناهی همه‌چیز با تولد بهرام شروع می‌شود. یزدگرد، پادشاه ایران، در تشویش است؛ سال‌هاست فرزندان او چندی پس از تولد می‌میرند، تا این‌که اقبال به او روی می‌آورد و بهرام زاده می‌شود. شاه از ترس مرگ زودهنگام بهرام از ستاره‌شناسان می‌خواهد که طالع او را ببینند. اقبال بهرام در سرزمین یمن دیده می‌شود و او را نزد پادشاه آن دیار، نعمان، می‌فرستند. نعمان برای رفاه حال شاهزادۀ ایرانی تصمیم می‌گیرد کاخی بسازد. سنمار معمار فراخوانده می‌شود و در طول پنج سال، خورنق را می‌سازد. روزی بهرام در هنگام تفرج در قصرزیبای خود به حجره‌ای برمی‌خورد که تا آن زمان ندیده بود. در این حجره‌، هفت شاه‌دخت زیبا از هفت کشور مختلف تصویر شده بودند. او می‌فهمد که این هفت دخترْ تقدیر او و همسران آینده‌اش هستند.[۱] در ادامۀ داستان، بهرام به تخت پادشاهی می‌رسد و به‌محض آن‌که فراغتی می‌یابد، به یاد تصویر آن هفت دختر زیبا می‌افتد. همگی آن‌ها را خواستگاری می‌کند و به حرم خود می‌آورد. همچون دو پادشاه که در یک اقلیم نگنجند، حضور هفت شاهزاده نیز در یک حرم ممکن نیست. بهرام به فکر چاره‌ می‌افتد. همین‌جاست که شیده، شاگرد سنمار، وارد می‌شود. شیده به بهرام پیشنهاد می‌دهد که برای به دور ماندن از چشم زخم، هفت گنبد برای هفت شاهزاده بسازد، هرکدام متناسب با یکی از ستارگان آسمان. گنبد اول متناسب با ستارۀ کیوان به رنگ سیاه، گنبد دوم به قیاس مشتری صندل‌گون، گنبد سوم به‌سان مریخ سرخ و آتشین، گنبد چهارم نمایندۀ آفتاب به رنگ زرد، گنبد پنجم آیینه‌ای برای زهره تا سپیدی‌اش را در آن نظاره کند، گنبد ششم نشانی از عطارد به رنگ فیروزه و گنبد هفتم به رنگ سبز تا مهتاب شب‌های بهرام باشد.[۲] هفت‌پیکر نظامی داستانی است که افسانه و تاریخ را در هم می‌آمیزد، کاخ‌هایی که نظامی در وصفشان سروده‌است آن‌چنان رویایی در ذهن جلوه می‌کند که تصور آن در دنیای واقعی سخت می‌نماید. بااین‌همه، شواهدی از قصرهای افسانه‌ای بهرام گور وجود دارد که انتساب آن‌ها را به محوطه‌های تاریخی ممکن می‌سازد. از این شواهد چنین برمی‌آید که هر هفت‌ گنبد بهرام در دیار فارس جای داشته‌است. در این یادداشت می‌خواهیم چند نقل تاریخی مکتوب را بازگو کنیم که به محل قرارگیری سه گنبد سیاه، زرد و سرخ بهرام اشاره دارد. 🆔 @Elmiyepub برای مطالعۀ ادامهٔ فرسته و دیدن تصاویر، به پیوند زیر بروید.

▪️هفت‌گنبد نگاره‌‌هایی از خمسۀ نظامی موزۀ پن، NEP33
+6
▪️هفت‌گنبد نگاره‌‌هایی از خمسۀ نظامی موزۀ پن، NEP33

▪️ویرانی نگاره‌ای از مخزن‌الاسرار نظامی حکایت انوشیروان با وزیر خود کتابخانۀ بریتانیا، Or.2265
▪️ویرانی نگاره‌ای از مخزن‌الاسرار نظامی حکایت انوشیروان با وزیر خود کتابخانۀ بریتانیا، Or.2265

▪️صورت محمدابراهیم‌ خان معمارباشی چون آقا محمدابراهیم معمارباشی در انجام خدمات مرجوعه مراقبات کامله به ظهور رساند، خاطر مهرمظ
▪️صورت محمدابراهیم‌ خان معمارباشی چون آقا محمدابراهیم معمارباشی در انجام خدمات مرجوعه مراقبات کامله به ظهور رساند، خاطر مهرمظاهر همایون‌اقدس را از حسن خدمات او خوشوقتی حاصل آمد، محض توجهات ملوکانه و تفقدات خسروانه مشارالیه را به اعطای یک‌ قبضه کارد دسته‌مرصّع سرافراز و به لقب بلند خانی قرین اختصاص و امتیاز فرمودند. ▫️روزنامهٔ دولت علیه ایران، شمارهٔ ۵۳۰، ص ۴.

▪️تذکری دربارهٔ باغ و عمارت محمودیه دو شماره بعد، نامهٔ یکی از خوانندگان مجله در تذکر به مقالهٔ «صاحبقرانیه‌» منتشر می‌شود. خانمی از محلهٔ اوین با اشاره به مطلب ف‌.جلوه آن را چنین تصحیح و تکمیل کرده‌است: آقای مدیر در شمارهٔ اسفندماه مجلهٔ اطلاعات ماهانه در مقاله‌ای که آقای ف.جلوه راجع‌به کاخ صاحبقرانیه نوشته‌اند می‌نویسند: «قلعهٔ محمدیه کنار جادهٔ اوین واقع بود و تا چند سال پیش، هنوز دیوارهای نیمه‌خراب اطاق‌های آن باقی بود، ولی امروز غیر از آثار خندق‌های آن چیزی به‌ جا نیست.» باغ بزرگ محمودیه که امروز در کنار جادهٔ تجریش به اوین واقع است همان قلعهٔ محمدیه‌ایست که قصر ییلاقی محمدشاه قاجار بوده و شاه در همین کاخ فوت کرد و به‌طوری‌که پیرمردان قریهٔ اوین از پدران خود نقل می‌کنند، جنازهٔ شاه را در تخت‌روان گذارده و ازطریق اوین-ونک به تهران حمل کردند. معلوم نیست از کی نام محمدیه به محمودیه تبدیل شده. این باغ وسیع و بزرگ که درخت‌های چنار کهن آن حکایت از دوران عظمت و شکوه سلطنتی آن می‌نمایند، با عمارت قدیمی خود هنوز پابرجاست. عمارت آن تا چند سال پیش مانند سایر ابنیهٔ دورهٔ قاجار به حال خراب باقی بود، بعداً که وزارت دارایی طبق قانون فروش خالصه‌جات باغ محمودیه را به فروش رسانید، آقای دکتر اشتمپ دندانساز آن را خریداری کرد و تا آن‌جا که ممکن بود، عمارت مزبور را با تغییراتی تعمیر و مرمت اساسی نمود و حتی‌المقدور وضع داخلی و اطاق‌ها و زیرزمین‌ها را اصلاح کرد و درواقع اساس و بنیاد عمارت فعلی باغ محمودیه همان است که از سالیان دراز وجود داشته. دکتر اشتمپ نمای خارجی آن را با آجر قزاقی تعمیر و پوشش کاه‌گلی آن را به شیروانی تبدیل نمود. اراضی وسیع این باغ در حال حاضر از طرف دکتر مشارالیه به قطعات مختلف تقسیم و به فروش رسیده که ویلاهای متعددی در آن ساخته‌اند، ولی خوشبختانه عمارت و استخر آب و اشجار چنار آن هنوز باقی است. اوین- شکوه خاوریان ▫️مجلۀ اطلاعات ماهانه، شمارۀ ۲۶، اردیبهشت ۱۳۲۹، ص ۴۶.

▪️از محمودیه (محمدیه) تا صاحبقرانیه در شمارهٔ ۲۴ اطلاعات ماهانه، مقاله‌ای چاپ شده‌است از ف‌.جلوه با عنوان «صاحبقرانیه». در آغاز این مقاله، چند سطری دربارهٔ قلعهٔ محمودیه نوشته شده‌است: محمدشاه غازی، پدر ناصرالدین‌شاه، در قلعهٔ محمدیه درگذشت. این قلعه که کاخ ییلاقی محمدشاه به‌شمار می‌رفت، کنار جادهٔ اوین، به‌فاصلهٔ دویست قدم در شمال‌غربی باغ‌فردوس واقع بود و تا چند سال پیش، هنوز دیوارهای نیمه‌خراب اطاق‌های آن باقی بود، ولی امروز غیر از آثار خندق‌های آن چیزی به‌ جا نیست. ناصرالدین‌شاه، پس از مرگ پدر و آمدن به تهران، چون از انجام مراسم عزاداری و تاج‌گذاری فراغت یافت، یک روز، هنگامی که می‌خواستند وسائل رفتن وی را به ییلاق فراهم کنند، ایشیک آقاسی را که رئیس تشریفات به‌شمار می‌رفت احضار کرد و گفت: من امسال از رفتن به ییلاق صرف‌نظر می‌کنم. قلعهٔ محمدیه گذشته از آن‌که جایی گرم و کم‌آب است، مرا به یاد پدر تاجدار مرحومم می‌اندازد. دستور بده اطراف تهران را بازدید کنند، ببینند کجا خوش‌آب‌و‌هواتر و در تابستان خنک‌تر و باصفاتر است... ایشیک آقاسی خودش به راه افتاد و مدت یک ماه، تمام ییلاق‌های تهران را زیر پا گذاشت و سرانجام یک روز به عرض قبلهٔ عالم رسانید که هیچ‌جا را، در میان ییلاقات تهران، بهتر و مناسب‌تر از نیاوران نیافته‌است. روز بعد، ناصرالدین شاه شخصاً به بازدید جایی که ایشیک آقدسی برگزیده بود رفت. او نیز آن‌جا را پسندید و دستور داد یک کاخ بزرگ ییلاقی برای شخص شاه و چندین دستگاه عمارت چنداطاقه برای اندرون بنا کنند و اسم آن را نیز خودش معین کرد: «صاحبقرانیه». ▫️مجلۀ اطلاعات ماهانه، شمارۀ ۲۴، اسفند ۱۳۲۸، ص ۲۷.

▪️ماده‌تاریخ رسم شهر جدید ناصریه و شروع در حفر خندق روز یکشنبه، یازدهم شعبان سنۀ ۱۲۸۱، اعلی‌حضرت همایون با جمیع شاهزادگان عظا
▪️ماده‌تاریخ رسم شهر جدید ناصریه و شروع در حفر خندق روز یکشنبه، یازدهم شعبان سنۀ ۱۲۸۱، اعلی‌حضرت همایون با جمیع شاهزادگان عظام و طبقات نوکر از شهر بیرون تشریف برده، اول در موضعی که طرح خندق جدید شده بود، خود بندگان اعلی‌حضرت همایون کلنگی که از نقره ساخته شده بود تیمناً به زمین زدند، بعد هم حضرت والا، نایب‌السلطنه، کلنگی به زمین زده، آن‌گاه عمله و مباشرین مشغول کار شدند و میرزاعیسی، وزیر دارالخلافه، در خاک پای همایون متعهد شد که سه‌ساله حفر خندق را به اتمام رساند. دور این شهر تخمیناً سه فرسنگ و نیم [است]، دوازده دروازه دارد و از این روز، شهر طهران موسوم به دارالخلافۀ ناصره گردید و میرزا محرم لسان‌الحق ماده‌تاریخ ایجاد خندق را از این قرار سرود: طبع محرم با دل شاد از پی تاریخ گفت جاودان با فر یزدان باد شهر ناصری مقصود از دل شاد الف است که اضافه به عدد مصرع ثانی می‌شود و سنۀ ۱۲۸۱ هجری که ماده‌تاریخ بنا است مطابق می‌گردد. ▫️منبع: کراسه المعی (کتابخانۀ مجلس: ۹۴۵۰): ۲۷۸.

▪️ویرانی نگاره‌ای از مخزن‌الاسرار نظامی حکایت انوشیروان با وزیر خود شاه در آن ناحیت صید یاب دید دهی چون دل دشمن خراب موزهٔ مل
▪️ویرانی نگاره‌ای از مخزن‌الاسرار نظامی حکایت انوشیروان با وزیر خود شاه در آن ناحیت صید یاب دید دهی چون دل دشمن خراب موزهٔ ملی هنر آسیایی، مجموعهٔ آرتور سکلر

▪️خرابی منار [باباعلم/خواجه‌علم] منار باباعلم که در خیابان هاتف واقع و از ابنیهٔ قدیمی اصفهان بود به‌واسطهٔ آن‌که از چندی قبل
▪️خرابی منار [باباعلم/خواجه‌علم] منار باباعلم که در خیابان هاتف واقع و از ابنیهٔ قدیمی اصفهان بود به‌واسطهٔ آن‌که از چندی قبل اطراف آن را برای تعمیر خالی کرده بودند، دراثر بارندگی این دو روزه، روز گذشته خراب شده و مختصر خرابی هم به خانه‌های اطراف خود رساند. ▫️اخگر، ۱۹ آذر ۱۳۱۳، شمارهٔ ۹۹۷، صفحهٔ ۳.

▪️تیراندازی به گنبد [مسجد شیخ‌لطف‌الله] نیم قرن پیش، هنگامی که ساختمان عالی‌قاپوی اصفهان به صورت پادگان درآمد و سربازها در آن اقامت کردند، حادثۀ جالبی اتفاق افتاد. در آن هنگام، سربازها با مشاهدۀ مسجد شیخ‌لطف‌الله به فکر افتادند که از قبۀ طلای آن استفاده کنند. دسترسی به این قبه که بر فراز گنبد مسجد قرار داشت به‌هیچ‌وجه امکان نداشت، اما به‌طوری‌که از دور به نظر می‌رسید، دارای چندین مَن طلا بود که اگر به دست سربازها می‌افتاد، غنیمت خوبی برای آنان به شمار می‌رفت. چند نفر سعی کردند خودشان را به بالای گنبد برسانند، ولی موفق نشدند و بالاخره تصمیم گرفتند پایۀ قبه را هدف تیر قرار داده، آن را سرنگون سازند. بهترین تیراندازها دست به کار شدند و بالاخره بعد از شلیک صدها تیر قبه از جایش کنده شد. سربازها هلهله‌کنان به پای گنبد رفتند، ولی تودۀ بزرگ طلا چرخی خورد، کمی پایین‌تر در حفره دیگری که باران ایجاد کرده بود، ثابت گردید. هیچ‌کس چنین انتظاری را نداشت. تودۀ زرین هنوز در زیر آفتاب می‌درخشید و تکان نمی‌خورد. سربازها ناامید شدند و از کار خود دست برداشتند. بعدها شایع شد که قبۀ مسجدجامع را اشخاص نامعلومی ربوده‌اند. در سال ۱۳۱۶، هنگامی که معارفی دست به تعمیر گنبد مسجد جامع زد، ناگهان در زیر گل‌ولایی که کاشی‌ها را پوشانیده بود، به یک جسم بزرگ برخورد کرد. وقتی این جسم را کارگران پاک کردند، معلوم شد که همان قبۀ طلای مفقود است. اکنون بار دیگر بر فراز گنبد، تودۀ درخشانی که اثر تیر سربازها بر روی آن به‌خوبی معلوم است خودنمایی می‌کند.

▪️[منارجنبان اصفهان] هر دو منارۀ منارجنبان اصفهان تابه‌حال دومرتبه خراب شده و هربار معارفی آن را به‌صورت اول درآورده، به‌طوری‌که باز شروع به جنبیدن کرده‌است. منارجنبان در سال ۷۱۶ هجری، به‌عنوان مقبرۀ عموعبدالله که از قائدین مذهبی آن زمان بود، ساخته شد. یک مرتبه در سال ۱۳۰۲ و مرتبهٔ دیگر در سال ۱۳۲۴ هر دو مناره را که در شرف انهدام بود برداشتند و به‌جای آن مطابق همان اصولی که سازندۀ اولیه ابتکار کرده بود مناره‌های تازه‌ای ساختند. آقای معارفی دربارۀ این‌که چگونه با جنبش یکی از این دو مناره دیگری هم به حرکت درمی‌آید گفت: - این یک قانون فیزیکی ساده دارد که هر دو جسمی که به‌ وسیله‌ای به‌هم مربوط باشند حرکاتشان نیز به یکدیگر انتقال خواهد یافت، منتهی فقط اهل فن و کسانی که از نزدیک منارجنبان را دیده‌اند می‌فهمند که سازندۀ آن چه ریزه‌کاری‌هایی به خرج داده‌است. ما هم با تکرار عمل گذشتگان قادر به حفظ و تعمیر این بنا شدیم.

▪️[ماجرای فروریختن منارهٔ خواجه‌علم] آن روز صبح، خیابان هاتف اصفهان شلوغ شده بود. پاسبان‌ها در خانه‌ها را می‌زدند و می‌گفتند: - زود اتاق‌ها را خالی کنید و بروید ... زود باشید، عجله کنید ... مردم وحشت‌زده و هراسان در کوچه و خیابان می‌دویدند؛ اثاثیه را به دوش می‌کشیدند و به‌زودی همۀ ساکنین خیابان هاتف فهمیدند که تا دو ساعت دیگر منار «خواجه‌‌علم» که از ساختمان‌های قدیمی بود خراب خواهد شد. شاید اگر یک استاد کاشی‌ساز چند ساعت قبل از آن‌جا عبور نمی‌کرد، چندین خانه در زیر آوار از بین می‌رفت، اما آن روز معمارباشی که برای انجام کاری به آن حدود رفته بود چشمش به منار افتاد. زیر ساختمان بلند قدیمی را آب فراگرفته بود. چشم‌های تیزبین وی حرکت ضعیفی را دید که از بالا تا پایین منار ادامه داشت. این حرکت به‌زودی شدید می‌شد و بنا را فرومی‌ریخت. دوان‌دوان خودش را به ادارۀ فرهنگ رساند و گفت که از عمر منار خواجه علم بیش از دو ساعت باقی نمانده‌است. رئیس اوقاف را برای شنیدن این خبر تعجب‌آور و غیرمنتظره خبر کردند و او پیشنهاد کرد که معمارباشی پیش‌گویی خود را روی کاغذی بنویسد و امضا کند. وقتی تشریفات به‌سرعت انجام شد، بلافاصله به مأمورین انتظامی دستور دادند که خانه‌های اطراف منارۀ خواجه‌‌علم را تا فاصله صدمتری آن تخلیه کنند، ضمناً دنبال عکاس ادارۀ اوقاف فرستادند تا از این بنای تاریخی برای آخرین بار عکس بگیرد. به‌زودی ده‌ها خانه واقع در خیابان هاتف خالی از سکنه گردید و مردم در مقابل مناری که آخرین ساعات عمر خود را می‌گذراند اجتماع کرده، از دور به تماشای آن پرداختند. عکاس هم رسید و در همین هنگام که عقربه‌های ساعت گذشت دو ساعت تمام را نشان می‌داد، منار خواجه‌‌علم از پایین صدایی کرد، شکافی برداشت و سپس به روی خانه‌ها فروریخت. عکاس که دوربین خود را آماده کرده بود تا از ساختمان سالم عکس بگیرد فقط توانست عکس جالبی از مناره در حال خراب شدن تهیه کند و این عکس همیشه خاطرۀ معمارباشی و حادثهٔ خیابان هاتف را به یاد مأمورین ادارهٔ اوقاف می‌آورد.

▪️استاد معماری که منارجنبان اصفهان را دوباره به جنبش درآورد این مرد از اسرار بناهای تاریخی و رموز کاشی‌سازی عهد صفوی اطلاعاتی
▪️استاد معماری که منارجنبان اصفهان را دوباره به جنبش درآورد این مرد از اسرار بناهای تاریخی و رموز کاشی‌سازی عهد صفوی اطلاعاتی عمیق دارد. ▫️مجلهٔ اطلاعات هفتگی، شمارهٔ ۸۷۲، صفحهٔ ۶. ۱۶ خرداد ۱۳۳۷ شمسی

▪️حمام هفت اورنگ جامی، سلسلةالذهب قصهٔ مشاهده کردن شیخ علی رودباری قدس سره مردن آن مرقع‌پوش شوریده حال را در محبت آن جوان مغر
▪️حمام هفت اورنگ جامی، سلسلةالذهب قصهٔ مشاهده کردن شیخ علی رودباری قدس سره مردن آن مرقع‌پوش شوریده حال را در محبت آن جوان مغرور به حسن و جمال موزهٔ ملی هنر آسیایی، گالری هنر فریر

به نظر می‌رسد سفرنامهٔ مایر (عکاس نروژی) به ایران به فارسی و یا انگلیسی ترجمه نشده‌است.
+1
به نظر می‌رسد سفرنامهٔ مایر (عکاس نروژی) به ایران به فارسی و یا انگلیسی ترجمه نشده‌است.

الیزابت مایر (۱۸۹۹–۱۹۶۸ م) الیزابت مایر عکاس و خبرنگار نروژی بود که بیشتر به‌خاطر عکس‌های ژورنالیستی‌اش از سفر به ایران و هند در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ شناخته می‌شود. مایر احتمالاً اولین زن اروپایی بود که تنها و به‌قصد عکاسی وارد ایران شد. در آن زمان، عکاسی در ایران با ممنوعیت‌هایی همراه بود که موجب شد او چندین بار در این کشور بازداشت شود. در ترکیه، او با کمال آتاتورک در محل اقامت خصوصی‌اش دیدار کرد. در عراق، او با پادشاه فیصل مصاحبه کرد. در هند، ایندیرا گاندی جوان به مایر کمک کرد تا با مهاتما گاندیِ زندانی ملاقات کند. او همچنین به سوریه، مکزیک و آلاسکا نیز سفرهایی داشت. مایر اهل تنسبرگ بود و در خانواده‌ای مرفه زاده شد، اما پدرش را در سنین کم از دست داد و مجبور شد برای تأمین زندگی خود تلاش کند. پدر مایر برای او یک دوربین تاشوی کداک به یادگار گذاشت و این‌گونه بود که او راه خود را در زندگی پیدا کرد و با پشتکار زیاد، دوربینش را برداشت و تک‌‌‌وتنها راهی سفرهای دورونزدیک شد. مایر حاصل سفرهای خود را در قالب کتاب نیز منتشر کرد. او در سال ۱۹۳۰ میلادی سفرنامهٔ خود را با عنوان سفر یک زن به ایران (En kvinnes ferd til Persia) به چاپ رساند. همچنین در سال ۱۹۳۳ کتاب سفر یک زن به هند (En kvinnes ferd gjennem India) را منتشر کرد. او در سال ۱۹۳۷ به برلین سفر کرد تا در مدرسهٔ رایمان عکاسی را فراگیرد، جایی که والتر پترهانز و اتو کروی نیز در آن تحصیل می‌کردند . سپس به بوداپست رفت و به‌عنوان شاگرد نزد جوزف پچی کار کرد. مایر مطالبی برای نشریات مختلف ازجمله مجلهٔ نشنال‌جئوگرافیک و آفتن‌پوستِن تولید کرد. پس از مرگ مایر، نام او تا حد زیادی به فراموشی سپرده شد‌. آرشیو عکس او شامل حدود ۳۷٬۰۰۰ تصویر بود که در سال ۲۰۰۰ در یک گاراژ خصوصی کشف شد و به موزهٔ پریوس در شهر هورتن اهدا گردید. بخشی از آثار او در این موزه به نمایش گذاشته شده‌است.

▪️نماهایی از ایران در سال ۱۹۲۹ میلادی عکاس: الیزابت مایر آرشیو دیجیتال موزه پریوس
+9
▪️نماهایی از ایران در سال ۱۹۲۹ میلادی عکاس: الیزابت مایر آرشیو دیجیتال موزه پریوس

استاد معارفی در سال ۱۲۷۲ شمسی در خانواده‌ای که هم از طرف پدری و هم مادری به کار معماری و بنائی اشتغال داشته‌اند پا به دنیا می‌گذارد و از ده‌سالگی، کار بنائی را آغاز می‌کند. در دوازده‌سالگی که پدر [را] از دست می‌دهد، زیرنظر دائی‌های خود کار را دنبال می‌کند و نخستین کارش زیر دست دائی خود معمار علی‌اکبر در مسجد رکن‌الملک واقع در تخت‌پولاد اصفهان بوده‌است. از حدود سال ۱۳۰۱، کار تعمیر بناهای تاریخی را با تعمیر منار شرقی منارجنبان اصفهان آغاز می‌کند و با تشکیل شعبۀ ادارۀ باستان‌شناسی، در ادارۀ معارف اصفهان در حدود سال ۱۳۰۹ شمسی فعالیت وسیع او در کار تعمیر بناهای تاریخی اصفهان وارد مرحلۀ جدیدی می‌گردد. نخستین کار مهم او در این مرحله عبارت است از تعمیر ایوان بزرگ جنوبی مسجد شاه اصفهان که سرکش کرده بود و دو منار آن، یکی به طرف شرق و یکی به طرف غرب، متمایل شده و دو شکاف بزرگ در آن ایجاد گشته بود. معمار معارفی در میان معماران باسابقه‌تر از خود [برای این‌که کار تعمیر مسجد را] انجام دهد و ایوان و مناره‌ها را از خطر نابودی نجات بخشد، با گذشت و بزرگواری خانۀ شخصی خود را که در آن سکونت داشته‌است می‌فروشد و با پول آن، کار تعمیر ایوان مسجد شاه را به پایان می‌برد. آری او به کاری دست می‌زند که امروز در این ملک خیلی‌ها آن را نوعی دیوانگی به حساب می‌آورند، نه گذشت و جوانمردی و خدمت به میراث‌های فرهنگی یک ملت. ▫️روزنامۀ اطلاعات، ۱۵ بهمن ۱۳۵۴، شمارۀ ۱۴۹۲۷، صفحۀ ۲۱.

▪️معارفی، عاشق معماری ملی بود مردی که خانه‌اش را برای تعمیر مسجد شاه اصفهان فروخت. نوشتۀ دکتر پرویز ورجاوند، استاد دانشگاه ته
▪️معارفی، عاشق معماری ملی بود مردی که خانه‌اش را برای تعمیر مسجد شاه اصفهان فروخت. نوشتۀ دکتر پرویز ورجاوند، استاد دانشگاه تهران و مشاور سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران

◾️حمام نگاره‌ای از ترجمۀ ثواقب‌المناقب به زبان ترکی مولانا در حمام کتابخانه و موزۀ مورگان
◾️حمام نگاره‌ای از ترجمۀ ثواقب‌المناقب به زبان ترکی مولانا در حمام کتابخانه و موزۀ مورگان