es
Feedback
مخفیگاهِ آبیِ پری؛

مخفیگاهِ آبیِ پری؛

Ir al canal en Telegram

- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونه‌ی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼‍♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
220
Suscriptores
-224 horas
-67 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
1 4 - Ghostly Kisses - Ordinary, Extraordinary (320).mp37.91 MB

دیشب برای یه لحظه حس ترس عجیبی اومده بود توی وجودم و نمی‌تونستم بخوابم که بئاتریس خانوم اومد کنارم خوابید و چسبید بهم :")

Mensaje de video00:08

راستی چند روز پیش سیزن آخر The Bear رو تموم کردم و یادم رفت بگم چه‌قدر از سیر تکاملی تک‌تک کرکترها لذت بردم. و بی اندازه به کارمی افتخار می‌کنم که جرات رها کردن داشت و همین پایان سریال رو زیبا و معنادار کرد.

sticker.webp0.18 KB

«صاحب این گوشی، پریماه است. دختری ۲۴ ساله که ذهنش همیشه بین علم و هنر در رفت‌وآمد بود. درباره ترکیبات شیمیایی و گیاهان سؤال می‌پرسید و همان‌قدر با وسواس از گل‌هایش مراقبت می‌کرد که از یک فرمول آزمایشگاهی. از آن آدم‌هایی که همزمان هم خیلی احساسی‌اند و هم بیش از حد تحلیل می‌کنند. اگر چیزی یا کسی را دوست داشت، واقعی دوست داشت؛ از سر عادت نه. موسیقی برایش فقط صدا نبود؛ پناهگاه بود. از آهنگ‌های غمگین لذت می‌برد، نه چون غمگین بودن را دوست داشت، بلکه چون احساس می‌کرد بعضی آهنگ‌ها چیزهایی را می‌گویند که خودش نمی‌تواند. کتاب زیاد خوانده بود. از آن آدم‌هایی که شخصیت‌های داستانی را مثل آدم‌های واقعی به خاطر می‌سپارند و بعد از تمام شدن کتاب، مدتی با آن‌ها زندگی می‌کنند. گاهی درباره سلامتی، ورزش، موهایش یا بدنش نگران می‌شد، اما بیشتر از همه دنبال این بود که خودش را بهتر بشناسد. زیبایی برایش مهم بود؛ نه فقط زیبایی چهره، بلکه زیبایی کلمات، عکس‌ها، رنگ آبی، نور، و جزئیات کوچکی که خیلی‌ها از کنارشان رد می‌شوند. گاهی خودش را دست‌کم می‌گرفت، اما هرکس کمی بیشتر می‌شناختش می‌فهمید پشت آن تردیدها، اراده و پشتکار زیادی هست. بارها از نو شروع می‌کرد. سؤال‌هایش معمولاً جواب ساده نمی‌خواستند؛ می‌خواست بفهمد "چرا". چرا یک گیاه لکه می‌زند، چرا یک واژه این حس را می‌دهد، چرا یک شخصیت داستان این‌گونه رفتار می‌کند. احتمالاً داخل گوشی‌اش عکس‌های زیادی از گل‌ها، طبیعت و لحظه‌های کوچک پیدا می‌کنید. و شاید یادداشت‌هایی از جمله‌هایی که هنوز کامل نشده‌اند. اگر گوشی‌اش را پیدا کرده‌ای، احتمالاً داخلش ردّ آدمی را می‌بینی که زیاد فکر می‌کرد، زیاد احساس می‌کرد، همیشه دنبال معنا می‌گشت و با ذوق زندگی می‌کرد. و اگر دیگر اینجا نیست... امیدوارم آخرین بار، احساس کرده باشد که دوست داشته شده است.»

از چت جی‌پی‌تی پرسیدم:
من مُردم و یک غریبه این تلفن را پیدا کرده. اگر از صاحب این گوشی بپرسند، بر اساس چیزهایی که در مورد من می‌دونی، به اونها چی می‌گی؟

حس می‌کنم خیلی کم مونده از گرما ذوب بشم.

آروم از منبر پایین میاد*

اینم دقت کنید که دارم می‌گم ارزشمند! اگه کسی توقعات و حداقل‌های تورو انجام نمی‌ده، لازم نیست تو براش انرژی و زمان بذاری.

یه چیزی که درک و فهمش برای بعضی‌ها عجیبه اینه که رابطه با آدم‌ها یه چیز متقابله. رویه‌ی تو در تمام رابطه‌های دوستیِ ارزشمند و حتی با پارتنرت باید این باشه که اگه برات یه قدم برمی‌دارن تو براشون دو قدم برداری. اگه کسی صدش رو برای تو می‌ذاره تو صد و یکت رو براش بذاری. چیز سختی نیست بچه‌ها جون.

04 Bryan Adams - Heaven.mp39.44 MB

2_5433761214356260920.mp39.38 MB

Ivory (Light) Golden Cats.m4a2.79 MB

Deaf Dreamer - her.mp38.52 MB

01. Wish.m4a26.36 MB

اومدم تو حیاط یکم باد به کله‌ام بخوره اما متاسفانه باد داره من رو می‌بره. بابت ادبیاتم من رو ببخشید اما کیر توی آدمی که با بدجنسی سعی کنه حس خوبت رو پودر کنه.

پذیرای آهنگ‌هاتون هستم.

امروز 8 July، روزِ جهانی آهنگ فرستادنه.

چند روز پیش هم بئاتریس با دست زد روی چشمم و چشمم کاسه‌ی خون بود پس کلی غمگین بودم که نمی‌تونم برای تولدم عکس بگیرم، اما یگانه کارو در آورد.