Hayatemiy
Ir al canal en Telegram
یوگینی ام ،زیاد سفر میکنم ،میدوم، میخندم و گیاه قلمه میزنم تا حس کنم زنده ام🌱 چنل موزیکم: https://t.me/hayatplaylist جهت ارتباط : @ItsHayatbot t.me/HidenChat_Bot?start=692437560
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
227
Suscriptores
-124 horas
+67 días
-630 días
Archivo de publicaciones
227
پسرای بالای سی سال فقط اونجاش که جعفری میفرستن یه وقت با قلب قرمز زیاده خواهی نکنی عاشقشون شی🫦
227
حالا اینارو مینویسم که چی بشه؟ واسه این مینویسم که فراموش کنم کمی یادم بره تا چه حد و اندازه به بیچارگی میفتم بعضی وقتا و چطور میتونم این چالش هارو بگذرونم
227
یک خشم فرو خورده ای نسبت به یک سری چیزها در زندگیم پیدا کردم که هرکاری میکنم نمیتونم از بین ببرمش نمیتونم کمش کنم و نمیتونم بیخیالش بشم
انگار تو اوج سرخوشی هام گیرم میندازه و یادم میاره چقدر همه چیز سخت تر بوده
227
نیمه شب بود که بی قرار بیدار شدم انگار که بوی شب بو ها مستم کرده باشه گیج دور خودم راه میرفتم و بو میکشیدم ، مست و سرخوش مک بوک و روشن کردم و فولدر موزیکارو باز میکنم و دستم بی قرار میره روی این موزیک
سرخوش تر از همیشه روی مبل ولو میشم خیره به ماه که رو به روم خوش رقصی میکنه با موزیک میخونم، با خودم فکر میکنم چقدر اخیرا به زندگی فکر کردم ، چقدر اخیرا برای زندگی تلاش کردم و چقدر اخیرا برای اینکه زندگی کنم تلاش کردم برای اینکه نفس بکشم، تجربه زیستن رو داشته باشم تلاش کردم و چقدر سخت بوده این تلاش ها تا اینجا
نکنی باور قسمت اعظمی از خاطرات نوجوونیمه ، روزهایی که بی دغدغه میگذشت و کل استرس برای اون ترس پنهوون شده بی نام و نشونی بود که نمیدونستم از کجا نشات گرفته ..
و حالا دیگه ۲۳ سالمه ام ، یک زن کامل با موهای کوتاه و کلی تجربه ، عاشق شده، فارغ شده، جدا شده، رها شده و رها کرده و رها
یاغی، سرکش و زیبا
اونطور که میگن ..
227
Repost from کانفیگ پروکسی فیلترشکن v2ray
توی دوران بیاینترنتی یه سایتی پیدا کردم که فیلتر نیست و توش پره از دورههای مختلف. راجع به هرچیزی که فکر کنید. زبان، هنر، پزشکی، آیتی، بازیسازی و…
به یودمی و اسکیلشر مستقیم وصله. توی بحران من رو یادگیری نجات میده. شاید به درد شما هم بخوره. http://Git.ir
#معرفی_سایت
🚀 @proxytel_fast 🚀
227
همیشه تو ارتباطام یه جوری رفتار میکنم و به همه چیز اهمیت میدم که وقتی به جایی میرسم که موضوع رو تموم میکنم،طرف مقابل هیچوقت نمیتونه باور کنه اون آدم بی تفاوتی که جلوشه منم.
227
کتاب «من او را دوست داشتم» آنا گاوالدا، شاید خیلی ساده و سطحی به نظر بیاد، اما یه پاراگرافی داره که من تا سالها به دیوار اتاقم زده بودم و فکر میکنم الان باید به خیلی ها یادآوری کنیم:
زندگی حتی وقتی انکارش کنی، حتی وقتی به آن بیاعتنایی کنی، حتی وقتی حاضر به پذیرفتناش نباشی باز هم از تو قویتر است. قویتر از هرچیزی. آدمها از اردوگاههای اجباری برمیگشتند و بچهدار میشدند. مردان و زنانی که شکنجه شده بودند، که مرگ عزیزانشان را دیده بودند و خانههایشان با خاکستر یکی شده بود.به خانه برمیگشتند و دنبال اتوبوس میدویدند، دربارهٔ آبوهوا حرف میزدند و دخترانشان را عروس میکردند. باورکردنی نیست، اما زندگی همین است. زندگی از هر چیزی قویتر است.
227
Repost from N/a
داستایفسکی در "نازنین" نوشته بود: «معمولا آدم در مواجهه با غمی سنگین یا بعد از یک توفان شدید روحی مدام میخواهد بخوابد.»
در ذهنم به این جمله فکر میکنم و فکرهایم یکی پس از دیگری از کنترلم خارج میشوند. داستایفسکی درست میگوید. وقتی غمها سنگین شوند، وقتی پناهی نباشد و وقتی دستی نباشد تا تو را در آغوش بگیرد، دلت میخواهد چشمهایت را ببندی و بخوابی. دلت میخواهد برای چند ساعت در این جهان نباشی. در جهان خودت باشی تا توفان تمام شود. اما وقتی غمها خیلی سنگین شوند، وقتی از توان تو بیشتر باشند، دیگر توی هوا نمیمانند و باد آنها را میتکاند. باد غمها را میتکاند و شانههایت این بار، خم میشوند. شانههایت ظریف و کوچکاند. شانههایت در تنهایی و بی آغوشی به آرامی میشکنند و دیگر دستی به سمتت دراز نمیشود. دوباره در این جهان تنها میشوی و میبینی حتی خواب را هم از دست دادهای. میبینی یک خواب آرام هم برای تو به رویا تبدیل شده است. تو چشمهایت را میبندی اما بیداری. جهان زیر و رو میشود، اما تو هوشیاری. دنیا به پایان میرسد و تو همچنان، زیر بار غمها بیدار ماندهای. اصلا شاید توفان بزرگ همین باشد.
