🌊𝒏𝒂𝒗𝒚 𝒃𝒍𝒖𝒆⚓️
Ir al canal en Telegram
نوشته ها و موردعلاقههای قطره ای از یک دریا...🪽🌊💎 ناشناس: https://t.me/SendHarfBot?start=3aaf4ece0c1a
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
223
Suscriptores
-224 horas
+77 días
+430 días
Archivo de publicaciones
224
مرا اگرچه نمیخواستی بیازاری
تو نيز چون همه آزردهای مرا، آری!
نه اینکه از تو بخواهم که عاشقم باشی
فقط مگو که زِ من مثل خلق بیزاری
به مهر گرچه کسی دل نبسته است به من
بریدهاند دل از من به قهر بسیاری
من از تو چیز زیادی نخواستم ای دوست
جز اینکه خاطرهام را به "یاد" بسپاری
گداخت جانِ مرا هر که دوست داشت مرا
تو دوست داریام آری! تو دوستم داری ...!
#احسان_انصاری
@Navy_blue_s 🌊
224
هم در هوای ابری آبان دلم گرفت
هم در سکوت سرد زمستان دلم گرفت
هرجا که عاشقی به مراد دلش رسید
هرجا گرفت نمنم باران دلم گرفت
با خنده گفتمش: «به سلامت… سفر بخیر…»
وقتی که رفت، از تو چه پنهان، دلم گرفت
بیرون زدم ز خانه که حالم عوض شود
از بس شلوغ بود خیابان دلم گرفت
امروز جمعه نیست، ولی با نبودنش
مانند عصر جمعهی تهران دلم گرفت
#مجید_ترکابادی
@Navy_blue_s 🌊
224
آن روزها رفتند
و گم شدند
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
در ازدحام پر هیاهوی خیابانهای بی برگشت
و دختری که گونه هایش را
با برگهای شمعدانی رنگ میزد،
آه
کنون زنی تنهاست..!
#فروغ_فرخزاد
@Navy_blue_s 🌊
224
خود قضاوت کن اگر درمان دردم عشق توست
این سر آشفته و این قلب ناخرسند چیست؟
#فاضل_نظری
@Navy_blue_s 🌊
224
Repost from نباید میخواندیم
تو در برابر غم و اندوه ضعیفی مثل همهی آدمهای مهربان. کسانی قوی هستند که عشق نمیورزند. تو هرگز قوی نخواهی بود و این خیلی بهتر است.
از نامهی ژرژ ساند به گوستاو فلوبر
آوازهای کوچکی برای ماه، ترجمهی جمشیدی
ص ۲۱۴
@nabayad_mikhandim
224
من نمیمانم میانِ برزخِ وصل و فراق
باید امشب یا ببوسی یا فراموشم کنی...
#فاضل_نظری
@Navy_blue_s 🌊
224
+1
امروز توی راهرو مدرسه یهو یکی از بچهها اینو گذاشت کف دستم گفت خانم اینو برای شما گرفتم🫠
@Navy_blue_s 🌊
224
امروز توی راهرو مدرسه یهو یکی از بچهها اینو گذاشت کف دستم گفت خانم اینو برای شما گرفتم🫠
224
مگیر خرده به من! راه عقل و عشق جداست
مخواه شک و یقین را به هم بیامیزم
#احسان_انصاری
@Navy_blue_s 🌊
224
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باورِ اینکه نباشی کار آسانی که نیست
#بیتا_امیری
@Navy_blue_s 🌊
