ساره، نه سارا
Ir al canal en Telegram
تو خواهی سوخت و از پا خواهی افتاد؛ اما شفا خواهی یافت و دوباره بازخواهی گشت. t.me/BluChtBot?start=62a2ac08b1d8a88a8e
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
263
Suscriptores
-224 horas
+327 días
+4530 días
Archivo de publicaciones
بابا من واقعا میخوام توی بیکری کار کنم. وای!
ولی به لطف این ترم هر روز تا ۶ دانشگاه🙏🏼🙏🏼
استادمون قراره برامون هفته دیگه یکشنبه قرمهسبزی بیاره.
چهارشنبه قراره من تارت سیب و دارچین ببرم.
الهام میخواد برامون باقوا بخره.
رعنا کیک میپزه.
حنا قراره برامون بعد از عید گوجهسبز با اون سبزی شمالی بیاره.
درود بر کلاسهای این ترم که داره به پیکنیک تبدیل میشه.
صبحانه وعده غذایی موردعلاقمه و همه تلاشمو میکنم که صبحانه نخورم فقط برای سیر شدن، صبحانه میخورم چون خوش میگذره. تستر خریدیم و دیگه میتونم نون های سارهپز رو توش گرم کنم و نون گرم بخورم. حالا میخوام برم تخممرغخوری هم بخرم که تخممرغ های عسلی رو بزاریم توی این ظرفها و بخوریم. اگه اون سبد نون که دنبالشم رو پیدا کنم دیگه عالی میشه. همه تلاشم رو میکنم که صبحونه تکراری نخورم و یه هر روز یه تغییر خیلی کوچیک توی چیزی که میخورم بدم. اینجوری خیلی خوش میگذره، هر روز صبح مراسم صبحانهخوری توی خونه راه میندازم! وای.
امروز با طلوع آفتاب از خونه زدم بیرون و ۲ ساعت بعد از غروب آفتاب رسیدم خونه. اینم از زندگی بزرگسالی.
امروز توی دانشگاه رسما girls night داشتیم. یه ضیافتی برپا بود که دیگه فکر نکنم دوباره فرصتش پیش بیاد.
بعد از ۲ سال برای چند دقیقه حس کردم همه همکلاسیام رو دوست دارم و چقدر ممکنه کنار هم بخندیم.
اندازه یه کوه بزرگ خرج دارم. برای ادامه زندگی در دانشگاه هنر به یه اسپانسر نیاز دارم.
دختران دشت!
دختران انتظار!
دختران امید تنگ
در دشت بیکران
و آرزوهای بیکران
در خلقهای تنگ
دختران خیال آلاچیق نو
در آلاچیقهائی که صد سال
از زره جامهتان اگر بشکوفید
باد دیوانه
یال بلند اسب تمنا را
آشفته کرد خواهد…
دختران عشقهای دور
روز سکوت و کار
شبهای خستگی!
دختران روز
بیخستگی دویدن،
شب
سرشکستگی!
احمد شاملو
