دُژَم🪐
Ir al canal en Telegram
و من، مصمم در سبز زیستن در انسانِ بهتری بودن در انسانِ بهتری شدن 💚🪴
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
280
Suscriptores
-224 horas
-47 días
+630 días
Archivo de publicaciones
280
دوستم میگفت: "تو که همهچیزت آماده است، راهی پیدا کن که بیایی."
گفتم: " بله، من همهچیزم آماده است؛ فقط یک چمدان کم دارم. یک چمدان برای چیزهایی که میخواهم با خودم ببرم. آن کتابهایی که بابا برایم خریده را ببرم، بابا را ببرم. لباسهایی که مامان برایم گرفته را ببرم، مامان را ببرم. آن دیوارکوبی که یگانه برایم درست کرده بود را ببرم، یگانه را ببرم. خانهی قریه را ببرم، بابابزرگ را ببرم. خاکی که مادربزرگ در آن خوابیده را ببرم، خاکم را ببرم. آن شالی که دوستم برایم گرفته را ببرم، دوستم را ببرم... میبینی؟ همهچیزم آماده است. من فقط یک چمدان کم دارم."
280
دوستم میگفت: "تو که همهچیزت آماده است، راهی پیدا کن که بیایی."
گفتم: " بله، من همهچیزم آماده است؛ فقط یک چمدان کم دارم. یک چمدان برای چیزهایی که میخواهم با خودم ببرم.
آن کتابهایی که بابا برایم خریده را ببرم، بابا را ببرم. لباسهایی که مامان برایم گرفته را ببرم، مامان را ببرم. آن دیوارکوبی که یگانه برایم درست کرده بود را ببرم، یگانه را ببرم. خانهی قریه را ببرم، بابابزرگ را ببرم.
خاکی که مادربزرگ در آن خوابیده را ببرم، خاکم را ببرم. آن شالی که دوستم برایم گرفته را ببرم، دوستم را ببرم... میبینی؟
همهچیزم آماده است. من فقط یک چمدان کم دارم."
280
با خنده و شادی موتور یک خانم خارجی را میشویند و برایش نوکری میکنند، اما زن افغان را از ابتداییترین حق زندگی محروم میکنند و در خانه حبسش میکنند.
تف به این همه بیشرمی و بیوجدانی!
280
افغانستان فقط داستان زنانی نیست که از حق انتخاب و امنیت محروم ماندهاند؛ مردان نیز در این سالها بار سنگین ترس، تحقیر و بیاختیاری را به دوش کشیدهاند. خشونت، وقتی وارد زندگی مردم میشود، زن و مرد نمیشناسد؛ فقط شکل آسیبش متفاوت است.
«کوههای بامیان زیر نور» نوشته آقای موسوی، از همین زخم مشترک میگوید؛ از جایی که یک زندگی شخصی هم از دخالت و خشونت در امان نمیماند و انسان برای اثبات ابتداییترین حق خود، باید در برابر قدرتی بیپاسخ بایستد.
تلخترین بخش ماجرا فقط خشونت نیست؛ این است که انسانها شاهد شکستن یکدیگر میشوند و یاد میگیرند سرشان را پایین بیندازند و عبور کنند.
از این سر گذشتها بخوانید ولی به آن عادت نکنید، چون این حق ما نیست:
https://raiwrite.com/stories/kohehaye-bamiyan-zir-noor
280
چطور میتوانیم انسانها را قضاوت کنیم، وقتی نمیدانیم در لحظهی انتخاب، چه گزینههایی پیش رویشان بوده است؟
280
دختر کنار دستم دارد زار میزند. من که تازه وارد شدم و کنارش نشستم، بهشدت نگران حالش هستم. به اطراف نگاه میکنم که آیا همراهی دارد؟ یا آیا کسی هست که کمکش کند؟ خب، نخیر. پس دستمال کاغذی به او میدهم و میپرسم که آیا کمکی میتوانم بکنم؟ خانم که تازه متوجه حضور من شده، دستمال کاغذی را میگیرد. دماغش را پاک میکند و میگوید:
«به مرد جماعت اعتماد نکن.»
همین. و بعد دوباره زار میگرید.
280
+1
به دربند از ۱۰، ۷ میدهم. بیشتر بهخاطر باران خوبی که زد و هوای خنکی که داشت. ۳ نمره کم شده چون هم شلوغ بود و هم فضای توریستی و تجاریاش زیاد بود. فکر میکنم اگر خلوتتر بود، بیشتر دوستش میداشتم.
280
بدنمند شدن اندیشه، سرآغاز بودنش است. فکر تا زمانی که فقط در ذهن میلولد، خیلی شانهبهشانهٔ وهم مینشیند. اما وقتی که کتابتش میکنید، انشایش میکنید و روی کاغذ میآورید، دیگر تبدیل میشود به یک اثر. اثری که میتواند نقد شود، میتواند توسعه پیدا کند، میتواند کاشته شود و در آینده سبز شود.
پادکست انسانک | اپیزود ۲۳ | برای آرزوهایت
280
میفهمند که با همه کتابسوزیها و سانسورها و داغ و درفشهاشان گره بر باد میزنند. میتوانند در کوتاه مدت "دستنوشتهها" را به گمان خود بسوزانند. اما دیر یا زود"دستنوشته" از زیر غبار کتمان و خفقان بیرون میآید و جایگاهش را در جهان ادب و اندیشه پیدا میکند.
ص _ ۸
مرشد و مارگاریتا
اثر: میخائیل بولگاکف
280
قطعاً هوای هرات تمیزتر از تهران است.
نیمی از آلودگی تهران را هم باید پای سیگارکشیدن مردمش گذاشت؛
و عجیب اینکه این حجم از دود و آلودگی برایشان کاملاً عادی شده است. در صورتی که من مدام سرفه میکنم.
