es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

گوشه

گوشه

Ir al canal en Telegram

گوشه‌ای دنج، برای ثبت کردن احوالاتم. @gooshe20bot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
306
Suscriptores
+224 horas
+47 días
-630 días
Archivo de publicaciones
جمعه‌ی آروم.
جمعه‌ی آروم.

جمعه‌ی پیش خونه نبودم و جمعه‌ی بعدی هم خونه نیستم. پس امروز رو تا اینجا به بطالت و تنبلی گذروندم. امروز به‌عنوان آخرین جمعه‌ی تابستون، شاید می‌تونست هیجان‌انگیزتر و جالب‌تر پیش بره؛ اما موجودی حسابم با برنامه‌های ذهنیم همخونی نداشتند:)). ولی می‌دونم اولین جمعه‌ی پاییز قراره خیلی قشنگ بشه و از حالا براش ذوق‌زده‌ام.

به یاد زنده‌یاد هوشمند عقیلی.

امروز حسابی شلوغه و باید تا دیروقت بمونم. وسایلم رو آماده کردم و همه رو جا کردم توی کیفم و اومدم. تراول ماگم رو چای پر کردم، بیسکویت کره‌ای و کلوچه خرمایی توی ظرفم گذاشتم، قمقمه آبم رو برداشتم و مثل همیشه یه کتاب هم همراهم آوردم. خیلی وقت‌ها اصلا فرصت نمی‌شه کتاب بخونم، ولی بازهم میارمش. مثلا دیروز توی مطب دکتر، تو سالن انتظار، وقتی صورتم بی‌حس شده بود و همچنان منتظر بودم نوبتم بشه، داشتم کتاب می‌خوندم. دکتر گفت: «تو چرا اینقدر مظلومی؟ چرا صدات درنمیاد؟ دردت نمی‌گیره؟» گفتم: «چرا خیلی درد داره، ولی خب چی کار کنم آخه؟ داد بزنم؟:)))» بعدش برگشتم خونه و شام خوشمزه‌ی مامانم رو خوردم، توی یوتیوب چرخیدم و یه سریال جدید برای تماشا انتخاب کردم که واقعا امیدوارم ناامیدم نکنه. اپیزود اولش رو دانلود کردم، ولی هنوز ندیدمش. امشب بعد از دوش گرفتن و شام خوردن می‌خوام چیل کنم و شروعش کنم و کل فردا رو فقط سریال ببینم و هیچ کار دیگه‌ای نکنم. زنده باد تعطیلی.

کاش مسیر من هم از اینجا می‌گذشت.

Repost from One%
مسیر:
مسیر:

.Can fix me بوس بوسی و نازنازی شدن Only

قبلا یه کتاب‌فروشی خیلی دنج نزدیک خونه‌مون بود که عاشقش بودم. همیشه از خونه‌مون تا کتابفروشی رو پیاده و قدم‌زنون می‌رفتم. صاحب‌هاش یه زوج جوون و کتاب‌دوست و کتابخون بودند که درمورد خیلی از کتاب‌ها اطلاعات خوبی داشتند. حس خوبی داشت که می‌تونستم توی سکوت و آرامش اون فضا بین قفسه‌ها بچرخم، کتاب‌ها رو ورق بزنم، چند صفحه‌ رو رندوم بخونم و کسی کاری به کارم نداشت و فقط اگه ازشون راهنمایی می‌خواستم کمکم می‌کردند. یه بار که الف. اومده بود خونه‌مون، با هم رفتیم اون‌جا و هردومون با ذوق کتاب انتخاب کردیم و خریدیم. ولی حالا دو ساله که تعطیل شده و دلم حسابی براش تنگ شده. الان فقط مجبورم درمواقع نیاز برم شهر کتاب که خیلی از خونه‌مون دوره. کاش موقعیتم جوری بود که می‌تونستم هروقت که اراده کردم برم دی عزیزم.

اگر چنل دارید با هر آماری،این پیامو فور کنید چنلتونو ببینم.😭❤️

یه جوری توضیح داده هرکی ندونه فکر می‌کنه من چه خلاف بزهکاری‌ام:)))))
یه جوری توضیح داده هرکی ندونه فکر می‌کنه من چه خلاف بزهکاری‌ام:)))))

ای کاش یه دوست صمیمی و پایه داشتم که بتونم باهاش جاهای جدید برم و تجربه‌های هیجان‌انگیز رو باهم کسب کنیم. دلم یه رفیق می‌خواد که از نظر جغرافیایی نزدیکم باشه، اهل کسب تجارب جدید باشه و خلاصه بشه روش حساب کرد. واقعا کلی جا توی ذهنمه که دوست دارم برم، ولی حس می‌کنم با یه همسفر خوب، لذتش چند برابر می‌شه و بیشتر به یادموندنی میشه. مثلا چندتا کنسرت بود که دوست داشتم برم اما چون تنها بودم و برای رفتن باید برنامه‌هام رو جابجا می‌کردم، همین رو بهونه کردم و کلا هیچ‌کدوم رو نرفتم. یا مثلا عمریه دلم می‌خواد برم باغ گیاه‌شناسی، دور دریاچه دوچرخه‌سواری کنم، یا با قطار یه سفر یه روزه یا کوتاه برم. توی بزرگسالی چقدر پیدا کردن کسی که علایقش بهت بخوره و چیزایی که برات جذابه، برای اون هم پر از شور و شوق باشه سخته.

تا همیشه زن، زندگی، آزادی🕊️.

ژینا گیان! تو نامری. ناوت ئه‌بیته ره‌مز.

برق‌های شمارو هم دیگه قطع نمی‌کنن؟ شهروندان آلمانی برگردید همین جا فعلا.

یه چیزی که مردا هرگز نمیفهمن اینه که ما هربار پریود میشیم یه بار دنیا رو سرمون خراب میشه و چون جهان مردانه‌ست و قوانینش بر مبنای زیست و بدن و روحیات مردانه بنا شده ما باید درحالی که دنیا رو سرمون خراب شده بریم سر کار و تک تک وظایف و نقش‌های اجتماعی‌مون رو طوری به حد کمال انجام بدیم انگار هیچی نشده. یعنی میخوام بگم تو جنگ هم وقتی یه سرباز تیر می‌خورد کسی ازش توقع نداشت تو اون شرایط خونریزی و درد و وحشت پاشه بجنگه ولی از ما همچین توقعی بوده هست و احتمالا حالا حالاها خواهد بود!

یکی از دلایل دوست‌داشتنی بودن کانالستان، واقعی بودن آدم‌هاست. اینجا آدم‌ها از ته دل و برای خودشون می‌نویسند، نه برای تبلیغ یا درآمدزایی. از شادی‌ها، روزمرگی‌ها و زندگی بی‌تکلفشون عکس می‌ذارند. برخلاف اینستاگرام، کسی دنبال پول درآوردن از صفحه‌ش نیست و برخلاف توییتر، نیازی نیست کسی مدام نگران قضاوت یا ترول‌های بی‌دلیل از جانب آدم‌های ناشناخته باشه. اینجا گوشه‌ای دنج از زندگی واقعیه؛ پر از سادگی و صمیمیت. برای همین تا همیشه حس خونه بودن داره.

الف. یه دوست صمیمی داره که توی کانالم‌ عضوه و اینجا رو می‌خونه. این بچه خیلی نازه. چند شب پیش از اول تا آخر کانالم‌ رو نشسته خونده. همیشه هم به صورت مستمر اینجا رو چک می‌کنه و می‌خونه. خواستم از همین‌جا بگم که از این‌که این‌جا رو می‌خونی و درباره‌اش با الف. صحبت می‌کنی، واقعا خوشحال می‌شم. بوس بهت.

استراحت.
استراحت.

این ماگ خر بامزه رو الف‌. برام خریده⁦^⁠_⁠^⁩.
+1
این ماگ خر بامزه رو الف‌. برام خریده⁦^⁠_⁠^⁩.

این جمله‌اش برای اپیزود آخر «منچستر ۱۹۷۵» بود. یادمه لحن علی بندری و اون موزیکی که بعدش پلی شد و فکر کردن به سرنوشت خیلی تلخ و مظلومانه‌ی شخصیت‌ها باعث شد بعدش بشینم زار بزنم.