art saved me
Ir al canal en Telegram
240
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+2130 días
Archivo de publicaciones
240
میروم بخوابم. خرد و خستهام. تو را بیشتر در آغوش میگیرم. تو هم بیش از پیش دوستم بدار، چون غمگینم.
-ژرژ ساند به گوستاو فلوبر
240
برای تمام انسانهای غمگین که هنوز بیهیچ دلیل قانعکنندهای ایستادهاند:
میدانم سنگینی وجودت را گرفته. این روزها بهانههای زیادی برای حالِ بدِ ابدیات پیدا میشود. بهانههای درست و حسابی، ممهور، دارای امضا و تاریخ انقضا. اما تو همچنان دستوپا میزنی تا غرق نشوی. غرق نشدن سخت است و غرق شدن سختتر. هر صبح برای تو پشیمانیِ تازهایست از بیدار شدن. قدمهایت سست شده و به قولِ مهران، گویی میانِ هزارتوی کابوس یک کارمندِ ثبت احوال با عینکِ تهاستکانی گیر افتادهای. دیگر آینهها تو را جدی نمیگیرند،و ساعت با سماجتی بیمارگونه، مرگ را عقب میاندازد. شبها افکارت مثل سگهای ولگرد دورت جمع میشوند و هیچکدام اهلیِ خواب نیستند. تو یاد گرفتهای کم نفس بکشی، کم حرف بزنی، کمتر زنده باشی، تا شاید زندگی از تو رد شود. اما نمیشود. غم دستبردار نیست؛ و تو با تمامِ اینها هر روز لباس میپوشی، راه میروی، نقشِ آدمِ معمولی را بینقص بازی میکنی؛ در حالی که درونت یک جسدِ تازه هنوز گرم است.با این حال، یکجایی، در لایهای نازک از خستگی، چیزی هنوز تسلیم نشده است. نه امیدِ بزرگ، نه نجات، نه معجزه. فقط یک نفسِ کوتاه که هنوز قطع نشده. یک صبح که با تمامِ بیرحمیاش باز هم میآید. "شاید زندگی قرار نیست دوستت بدارد، اما فعلاً دست از کشتنت برداشته. و همین برای امروز کافیست."
240
همه دنبال کلیدسازن من میخوام ببینم کی درو قفل میکنه. هم زمان سیاه و خنده داره حقیقت تو دل خسته هاعه ته غافلگیر شدنم پنج ثانیهست حتی اگه تو جهنم برف بباره.
