无数据
订阅者
+3 37424 小时
+5 3527 天
+7 51830 天
帖子存档
یعنی بعد ساعت هفت شب بزنید بیرون یا کونتون میزارن یا صد در صد خفتتون میکنه
ولی بجای اینکه طرف منو بگیره اونم اومد یه چک محکم بهم زد حاجی کلی تحقیرم کرد
بابام اومد داستانو گفتیم حتی حق با منم بود ولی هیچکدوم شون حرف مو باور نمیکرد بابامم صورتمو دیده بود کلا جا انگشتای طرف رو صورتم مونده بود
داشتیم دعوا میکردیم که یهو بابای پسره اومد یه چک آب دار یعنی گوشم سوت کشید حاجی خوابوند خلاصه
وقتی پونزده سالم بود با یکی از همکلاسیام قرار دعوا گذاشته بودیم پارک رو به روی مدرسه
از صبح که اومدم چنلت بامزه بودی خندوندی مارو الان میخوای اشکمونو در بیاری داش
