1 501
订阅者
无数据24 小时
+77 天
+3430 天
帖子存档
1 501
عنوان: «آمریکا بانک او را به نیروهای نیابتی ایران مرتبط دانست؛ حالا ترامپ او را برای رهبری عراق انتخاب کرده است»
رسانه: The Wall Street Journal
نویسنده: دیوید اس. کلود
این گزارش والاستریت ژورنال به ظهور ناگهانی علی الزیدی بهعنوان گزینه مورد حمایت دونالد ترامپ برای نخستوزیری عراق میپردازد؛ تاجری عراقی که پیشتر بانک او از سوی وزارت خزانهداری آمریکا به دلیل ارتباط احتمالی با گروههای نزدیک به سپاه پاسداران ایران از دسترسی به دلار محروم شده بود.
گزارش میگوید ترامپ از الزیدی حمایت کرده و حتی او را به واشنگتن دعوت کرده است، اما در مقابل از او خواسته شبهنظامیان مورد حمایت ایران را از دولت آینده عراق کنار بگذارد و نفوذ تهران در بغداد را محدود کند. این در حالی است که همین گروههای نزدیک به ایران بخش مهمی از ائتلاف سیاسیای هستند که الزیدی را نامزد نخستوزیری کردهاند.
علی الزیدی چهرهای سیاسی و شناختهشده نبود و پیشتر هیچ مقام دولتی نداشت. او پس از ماهها بنبست سیاسی و مخالفت آمریکا با بازگشت نوری المالکی، بهعنوان گزینه مصالحه مطرح شد. طبق گزارش، مقامهای عراقی پیش از اعلام نامزدی او، موضوع را هم با آمریکا و هم با ایران هماهنگ کردند. الزیدی هم با ترامپ و هم با مسعود پزشکیان تماس تلفنی داشته است.
یکی از محورهای اصلی گزارش، فشار آمریکا برای مهار شبهنظامیان شیعه نزدیک به ایران است. واشنگتن میگوید این گروهها از زمان آغاز جنگ ایران و آمریکا، بیش از ۶۰۰ حمله علیه مراکز دیپلماتیک و نظامی آمریکا در عراق انجام دادهاند. آمریکا در واکنش، انتقال درآمدهای نفتی عراق به دلار و بخشی از کمکهای امنیتی به بغداد را متوقف کرده است. همزمان، اسماعیل قاآنی در سفر به بغداد به مقامهای عراقی هشدار داده که رهبران شبهنظامی نباید از دولت کنار گذاشته شوند و نباید تلاشی برای خلع سلاح آنها صورت گیرد.
گزارش تأکید میکند که حذف یا تضعیف این گروهها برای هر نخستوزیری بسیار خطرناک است، زیرا این شبهنظامیان نهتنها در ساختار امنیتی عراق نفوذ دارند، بلکه در اقتصاد، بانکها و سیستم مالی کشور نیز ریشه دواندهاند. تحلیلگران به والاستریت ژورنال گفتهاند این گروهها طی سالها از بانکهای عراقی برای دسترسی به دلار و انتقال پول به ایران استفاده کردهاند و هر تلاش برای محدود کردن آنها میتواند واکنش خشونتآمیز به دنبال داشته باشد.
در بخش دیگری از گزارش، به سوابق اقتصادی علی الزیدی پرداخته میشود. او ثروت خود را از بانکداری، رسانه و قراردادهای دولتی به دست آورده و مالک «بانک اسلامی الجنوب» است. وزارت خزانهداری آمریکا در سال ۲۰۲۴ این بانک را از دسترسی به سیستم دلاری محروم کرد، زیرا اطلاعاتی وجود داشت که نشان میداد بانک با شبل الزیدی و گروههای نزدیک به کتائب حزبالله ارتباط دارد. شبل الزیدی پیشتر به دلیل ارتباط با سپاه پاسداران و حزبالله لبنان تحت تحریم آمریکا قرار گرفته بود.
گزارش همچنین میگوید شبل الزیدی از چهرههای نزدیک به قاسم سلیمانی بوده و وزارت خزانهداری آمریکا او را هماهنگکننده مالی میان نیروی قدس و شبهنظامیان عراقی معرفی کرده بود. با وجود این، بانک الجنوب و نزدیکان علی الزیدی این اتهامات را رد کردهاند و میگویند تحقیقات مستقل، ادعاهای آمریکا را تأیید نکرده است.
در پایان، گزارش نتیجه میگیرد که علی الزیدی در موقعیتی بسیار پیچیده قرار گرفته است: از یک سو برای رسیدن به قدرت به حمایت گروههای نزدیک به ایران نیاز دارد و از سوی دیگر برای حفظ حمایت آمریکا باید نفوذ همین گروهها را محدود کند. والاستریت ژورنال این وضعیت را نشانه رقابت شدید تهران و واشنگتن بر سر آینده عراق میداند؛ کشوری که همچنان میدان اصلی کشمکش نفوذ میان آمریکا و ایران باقی مانده است.https://www.wsj.com/world/middle-east/the-u-s-tied-his-bank-to-iran-proxies-now-hes-trumps-choice-to-run-iraq-ea6117ae?mod=hp_lead_pos2
1 501
عنوان مقاله: «جنگ علیه ایران احتمالاً با عقبنشینی آمریکا پایان مییابد»
نویسندگان: جفری ساکس و سیبل فارس
رسانه: Al Jazeera
جفری ساکس یکی از شناختهشدهترین اقتصاددانان و تحلیلگران سیاست جهانی در آمریکاست. او استاد دانشگاه کلمبیا، مدیر مرکز توسعه پایدار این دانشگاه و رئیس شبکه راهکارهای توسعه پایدار سازمان ملل است. ساکس در سالهای اخیر به یکی از منتقدان جدی سیاست خارجی مداخلهگرایانه آمریکا تبدیل شدهاست. سیبل فارس نیز مشاور مسائل خاورمیانه و آفریقا در شبکه توسعه پایدار سازمان ملل است. این مقاله بازتاب نگاه انتقادی بخشی از نخبگان دانشگاهی و بینالمللی به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.
_---
نویسندگان مقاله استدلال میکنند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، احتمالاً با عقبنشینی آمریکا پایان خواهد یافت، زیرا ادامه جنگ هزینههایی ایجاد میکند که واشنگتن توان تحمل آن را ندارد. به گفته آنها، هرگونه تشدید دوباره درگیری میتواند به نابودی زیرساختهای نفت، گاز و آبشیرینکنهای خلیج فارس منجر شود و یک فاجعه اقتصادی جهانی طولانی ایجاد کند. مقاله تأکید میکند ایران توانایی تحمیل هزینههایی را دارد که نه آمریکا و نه اقتصاد جهانی قادر به تحمل آن نیستند.
. نویسندگان میگویند اکنون، دو ماه پس از آغاز جنگ، ترامپ و نتانیاهو نه دولت جایگزینی در تهران دارند، نه تسلیم ایران را به دست آوردهاند و نه مسیر نظامی مشخصی برای پیروزی در اختیار دارند.
مقاله سپس چهار دلیل اصلی برای شکست محاسبات آمریکا و موفقیت ایران ارائه میدهد. نخست، نویسندگان میگویند رهبران آمریکا ایران را بهدرستی نشناختند. آنها ایران را یک تمدن پنجهزارساله با فرهنگ عمیق، غرور ملی و ظرفیت بالای مقاومت توصیف میکنند و میگویند ایرانیها هنوز کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت منتخب محمد مصدق و حمایت آمریکا از حکومت پلیسی پس از آن را فراموش نکردهاند.
دومین عامل، دستکم گرفتن توان فناوری ایران بود. مقاله میگوید ایران در مهندسی و ریاضیات در سطح جهانی قرار دارد و طی چهار دهه تحریم، توانسته یک صنعت دفاعی بومی ایجاد کند؛ از موشکهای بالستیک پیشرفته و صنعت پهپادی گرفته تا توانایی پرتاب ماهواره. نویسندگان این دستاوردها را «موفقیتی خیرهکننده» برای ایران میدانند.
سومین عامل، تغییر ماهیت فناوری جنگ است. مقاله استدلال میکند که توازن هزینهها اکنون به سود ایران تغییر کرده است. بهعنوان مثال، پهپادهای ایرانی حدود ۲۰ هزار دلار قیمت دارند، در حالی که موشکهای رهگیر آمریکایی برای مقابله با آنها حدود ۴ میلیون دلار هزینه دارند. همچنین موشکهای ضدکشتی ایران، که هزینهای نسبتاً پایین دارند، میتوانند ناوشکنهای چند میلیارد دلاری آمریکا را تهدید کنند. نویسندگان میگویند شبکه دفاعی ایران در خلیج فارس، شامل موشکها، پهپادها، پدافند لایهای و توانایی بستن تنگه هرمز، هزینه تحمیل اراده آمریکا بر ایران را بسیار بیشتر از چیزی کرده که واشنگتن بتواند تحمل کند.
چهارمین عامل، به گفته مقاله، «غیرعقلانی شدن» فرآیند تصمیمگیری در آمریکاست. نویسندگان ادعا میکنند تصمیم جنگ در حلقهای کوچک از وفاداران ترامپ در مارالاگو گرفته شد، بدون آنکه روند رسمی بینسازمانی یا بررسیهای دقیق شورای امنیت ملی وجود داشته باشد. آنها به استعفای جو کنت، رئیس مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا، اشاره میکنند که در نامه استعفای خود از «اتاق پژواک» و سیستم تصمیمگیری بستهای سخن گفته بود که رئیسجمهور را گمراه میکرد. مقاله نتیجه میگیرد که این جنگ نه «جنگ ضرورت» بود و نه حتی «جنگ انتخاب»، بلکه «جنگ هوس» بود؛ جنگی که بر پایه تلاش آمریکا برای حفظ هژمونی جهانی و تلاش اسرائیل برای دستیابی به سلطه منطقهای شکل گرفت.
در بخش پایانی، نویسندگان معتقدند جنگ احتمالاً با بازگشت نسبی به وضعیت پیش از جنگ پایان مییابد، اما سه تغییر مهم باقی خواهد ماند: نخست، ایران کنترل عملیاتی تنگه هرمز را حفظ میکند؛ دوم، قدرت بازدارندگی ایران بهطور چشمگیری افزایش مییابد؛ و سوم، حضور نظامی بلندمدت آمریکا در خلیج فارس کاهش پیدا خواهد کرد. در مقابل، موضوعاتی مانند برنامه هستهای ایران، گروههای نیابتی و زرادخانه موشکی تقریباً بدون تغییر باقی خواهند ماند.
نویسندگان همچنین تأکید میکنند که ایران پس از پایان جنگ احتمالاً به دنبال درگیری بیشتر با همسایگان عرب خود نخواهد رفت. آنها سه دلیل برای این موضوع ذکر میکنند: ایران به همکاری بلندمدت با کشورهای خلیج فارس نیاز دارد؛ تمایلی به آغاز دوباره جنگی که بهتازگی با موفقیت از آن عبور کرده ندارد؛ و همچنین روسیه و چین، بهعنوان حامیان بزرگ ایران، خواهان منطقهای باثبات و امن هستند.https://www.aljazeera.com/opinions/2026/5/9/the-war-on-iran-will-likely-end-in-american-retreat
1 501
سپس مقاله وارد مهمترین بخش خود میشود: توصیف «شکل شکست آمریکا». کیگن استدلال میکند که ایران کنترل تنگه هرمز را حفظ خواهد کرد و دیگر هرگز به وضعیت پیش از جنگ بازنخواهد گشت. او میگوید حتی میانهروهای ایرانی نیز اکنون درک کردهاند که رها کردن کنترل تنگه هرمز اشتباه است. یکی از دلایل اصلی این نگاه، بیاعتمادی کامل تهران به ترامپ است. نویسنده مینویسد ایرانیها معتقدند ترامپ در جریان مذاکرات، با حمله ناگهانی به رهبران ایران رفتاری شبیه حمله غافلگیرانه ژاپن به پرل هاربر انجام داد و به همین دلیل هیچ توافقی با او قابل اعتماد نیست. علاوه بر آن، تهران باور دارد اسرائیل نیز هر زمان که احساس خطر کند دوباره حمله خواهد کرد. بنابراین ایران کنترل تنگه هرمز را مهمترین تضمین امنیتی خود میبیند.
کیگن معتقد است ایران اکنون نهتنها ظرفیت بالقوه هستهای خود را حفظ کرده، بلکه به سلاح مؤثرتری دست یافته است: توانایی گروگان گرفتن بازار جهانی انرژی. او میگوید وقتی مقامهای ایرانی از «بازگشایی» تنگه هرمز حرف میزنند، منظورشان بازگشایی تحت کنترل خودشان است. در این وضعیت، ایران میتواند برای عبور کشتیها هزینه تعیین کند، به کشورهای دوست اجازه عبور آسانتر بدهد و دولتهایی را که با سیاستهای تهران مخالفت میکنند، با کند کردن یا تهدید به توقف تجارتشان تنبیه کند. به باور نویسنده، این قدرت حتی از برنامه هستهای ایران هم فوریتر و مؤثرتر است.
در بخش پایانی، کیگن پیامدهای منطقهای و جهانی این تحول را بررسی میکند. او میگوید کشورهای عرب خلیج فارس اکنون آمریکا را «ببر کاغذی» خواهند دید و ناچار میشوند با ایران کنار بیایند. او به نقل از دو تحلیلگر آمریکایی مینویسد اقتصاد کشورهای خلیج فارس زیر چتر هژمونی آمریکا شکل گرفته و اگر این چتر فروبپاشد، این کشورها «ناچار به درِ خانه تهران خواهند رفت.» به اعتقاد او، نهفقط کشورهای عربی، بلکه همه دولتهای وابسته به انرژی خلیج فارس مجبور خواهند شد روابط خود را با ایران تنظیم کنند، زیرا اگر آمریکا با آن نیروی دریایی عظیم نتواند تنگه را باز نگه دارد، هیچ کشور دیگری هم قادر به انجام آن نخواهد بود. او حتی طرح انگلیس و فرانسه برای حفاظت از تنگه را «تقریباً شوخی» توصیف میکند، زیرا این کشورها فقط در شرایط آرام حاضر به اسکورت کشتیها هستند، در حالی که با کنترل ایران، آرامش واقعی دیگر وجود نخواهد داشت.
در نهایت، نویسنده هشدار میدهد که شکست آمریکا در خلیج فارس میتواند آغازگر تغییرات عمیقتری در نظام جهانی باشد. او میگوید جهان اکنون دیده که تنها چند هفته جنگ با ایران، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را به سطح خطرناکی کاهش داده است. این وضعیت ممکن است چین را درباره تایوان و روسیه را درباره اروپا جسورتر کند. متحدان آمریکا در اروپا و شرق آسیا نیز اکنون درباره توان و اراده واشنگتن برای دفاع از آنان دچار تردید خواهند شد. کیگن نتیجه میگیرد که «تنظیم جهان برای دوران پسا-آمریکایی» آغاز شده و شکست آمریکا در خلیج فارس فقط نخستین نشانه این تحول بزرگ است
1 501
عنوان مقاله: «کیش و مات در ایران»
نویسنده: رابرت کیگن
رسانه: The Atlantic
رابرت کیگن از مهمترین نظریهپردازان سیاست خارجی آمریکا و از چهرههای برجسته جریان نومحافظهکار است؛ جریانی که طی دهههای گذشته مدافع نقش فعال و هژمونیک آمریکا در جهان بوده است. او پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز است. اهمیت این مقاله در آن است که نویسندهای با چنین سابقهای، اکنون جنگ با ایران را نه نشانه قدرت آمریکا، بلکه آغاز یک شکست راهبردی و نقطه عطفی در افول نفوذ جهانی واشنگتن توصیف میکند.
کیگن مقاله را با این پرسش آغاز میکند که آیا آمریکا تاکنون شکست کاملی را تجربه کرده که نتوان آن را جبران یا پنهان کرد؟ او میگوید حتی شکستهای بزرگ آمریکا در پرل هاربر، ویتنام، افغانستان و عراق در نهایت یا جبران شدند یا تأثیر دائمی بر موقعیت جهانی واشنگتن نگذاشتند. به باور او، جنگ ایران اما متفاوت است، زیرا پیامدهای آن نه قابل بازگشت است و نه میتوان آن را نادیده گرفت. او مینویسد پس از این جنگ، دیگر بازگشتی به وضعیت سابق در خلیج فارس وجود نخواهد داشت و ایران با کنترل تنگه هرمز به یکی از بازیگران کلیدی جهان تبدیل میشود، در حالی که نقش آمریکا بهطور جدی تضعیف خواهد شد.
آمریکا و اسرائیل طی ۳۷ روز حملات شدید، بخش بزرگی از فرماندهی و توان نظامی ایران را نابود کردند، اما نتوانستند حکومت ایران را فروبپاشانند یا حتی کوچکترین امتیاز سیاسی از تهران بگیرند. او سپس به تغییر استراتژی دولت دونالد ترامپ اشاره میکند: پس از ناکامی نظامی، واشنگتن امیدوار شد که محاصره بنادر ایران و فشار اقتصادی بتواند همان کاری را انجام دهد که بمبارانها نتوانستند. اما کیگن میگوید حکومتی که زیر پنج هفته حملات مداوم نظامی تسلیم نشده، بعید است تنها با فشار اقتصادی فروبپاشد. او در این بخش به نقل قول مهمی از سوزان مالونی، پژوهشگر ایران، اشاره میکند که گفته بود: «حکومتی که برای خاموش کردن اعتراضات، شهروندان خودش را قتلعام کرده، کاملاً آماده است که اکنون نیز فشار اقتصادی سنگینی به مردم تحمیل کند.» نویسنده از این نقل قول استفاده میکند تا نشان دهد محاسبات واشنگتن درباره فروپاشی سریع حکومت ایران واقعبینانه نبوده است.
کیگن سپس به حامیان ادامه جنگ میپردازد؛ کسانی که خواهان ازسرگیری حملات هستند. او میگوید این افراد توضیح نمیدهند که چرا دور جدید بمبارانها باید نتیجهای متفاوت از ۳۷ روز حمله قبلی داشته باشد. به باور او، ادامه جنگ بهطور اجتنابناپذیر ایران را به حمله به کشورهای خلیج فارس سوق میدهد و طرفداران جنگ پاسخی برای این خطر ندارند. نویسنده نقطه عطف جنگ را حمله اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی و پاسخ ایران به مجتمع صنعتی «راس لفان» قطر میداند؛ بزرگترین مرکز صادرات گاز طبیعی جهان. او مینویسد حمله ایران به راس لفان خسارتی ایجاد کرد که ترمیم آن ممکن است سالها طول بکشد و همین اتفاق بود که ترامپ را وادار کرد حملات به زیرساختهای انرژی ایران را متوقف کرده و سپس آتشبس اعلام کند؛ آن هم بدون اینکه ایران حتی یک امتیاز بدهد.
از نگاه نویسنده، همان محاسبهای که ترامپ را وادار به عقبنشینی کرد هنوز پابرجاست. حتی اگر آمریکا بخواهد حملات را از سر بگیرد و «تمدن ایران» را نابود کند، ایران همچنان پیش از سقوط احتمالی حکومت میتواند تعداد زیادی موشک و پهپاد شلیک کند. کیگن هشدار میدهد که تنها چند حمله موفق ایران میتواند زیرساختهای نفت و گاز خلیج فارس را برای سالها یا حتی دههها فلج کند و اقتصاد جهان را وارد بحرانی طولانی نماید. به همین دلیل، او میگوید ترامپ حتی برای «نمایش قدرت» و خروج آبرومندانه از جنگ نیز آزادی عمل واقعی ندارد، زیرا هر حمله تازهای میتواند به فاجعهای اقتصادی منجر شود.
در ادامه، نویسنده میگوید ترامپ عملاً در وضعیت «کیش و مات» قرار گرفته است. او گزارش میدهد که رئیسجمهور آمریکا از جامعه اطلاعاتی خواسته پیامدهای «اعلام پیروزی و خروج از جنگ» را بررسی کنند. کیگن میگوید امید بستن به فروپاشی حکومت ایران استراتژی واقعی نیست، زیرا حکومت ایران پیشتر هم فشارهای شدید نظامی و اقتصادی را تحمل کرده است. او توضیح میدهد که ترامپ زمان زیادی ندارد؛ در شرایطی که قیمت نفت ممکن است به ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار برسد، تورم افزایش یابد و کمبود جهانی غذا و کالا آغاز شود. از دید نویسنده، گزینههای پیش روی آمریکا بسیار محدود و پرهزینه هستند. برای سرنگونی واقعی حکومت ایران، واشنگتن باید آماده جنگ زمینی و دریایی گسترده، اشغال ایران، حفاظت از نفتکشها در تنگه هرمز و پذیرش خسارتهای عظیم اقتصادی ناشی از حملات تلافیجویانه ایران باشد؛ هزینهای که آمریکا حاضر به پرداخت آن نیست.
.https://www.theatlantic.com/international/2026/05/iran-war-trump-losing/687094/
1 501
عنوان مقاله: «اینگونه محمد بن سلمان موفق شد»
نویسنده: ترکی الفیصل
رسانه: Arab News
ترکی الفیصل یکی از شناختهشدهترین چهرههای امنیتی و دیپلماتیک عربستان سعودی است. او سالها ریاست سازمان اطلاعات عربستان را برعهده داشت و همچنین سفیر عربستان در آمریکا و بریتانیا بوده است. او اکنون ریاست مرکز پژوهشها و مطالعات اسلامی ملک فیصل را برعهده دارد و از نزدیکترین چهرهها به ساختار سنتی قدرت در عربستان محسوب میشود. به همین دلیل، این مقاله صرفاً یک یادداشت رسانهای نیست، بلکه بازتابی از نگاه بخشی از حاکمیت سعودی به جنگ ایران و اسرائیل و نقش محمد بن سلمان در این بحران است.
در این مقاله، نویسنده استدلال میکند که ولیعهد عربستان، محمد بن سلمان، توانست عربستان را از گرفتار شدن در جنگ مستقیم با ایران دور نگه دارد و همزمان مانع از فروپاشی وحدت کشورهای خلیج فارس شود. از نگاه نویسنده، مهمترین موفقیت بن سلمان این بود که اجازه نداد اسرائیل یا ایران، عربستان را وارد یک جنگ ویرانگر منطقهای کنند؛ جنگی که میتوانست زیرساختهای نفتی و اقتصادی عربستان را نابود کند و کل منطقه خلیج فارس را به آشوب بکشاند.
نویسنده میگوید عربستان از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، تلاش زیادی برای جلوگیری از جنگ و سپس توقف دیپلماتیک آن انجام داد. به گفته او، ریاض برخلاف فضای هیجانی رسانههای اجتماعی و برخی دولتهای منطقه، سیاست «سکوت، صبر و مدیریت حسابشده» را در پیش گرفت. مقاله تأکید میکند که رهبران سعودی معتقدند «عمل مهمتر از شعار است» و به همین دلیل عربستان بدون «نمایش سیاسی» و «هیاهو» تلاش کرد منطقه را از جنگ خارج کند.
یکی از محورهای اصلی مقاله، این ادعاست که اسرائیل تلاش داشت عربستان را وارد جنگ مستقیم با ایران کند تا یک رویارویی گسترده منطقهای شکل بگیرد. نویسنده هشدار میدهد که اگر این سناریو موفق میشد، نهتنها تأسیسات نفتی و آبشیرینکنهای عربستان هدف قرار میگرفت، بلکه هزاران نفر در منطقه کشته میشدند و اسرائیل میتوانست به بازیگر مسلط منطقه تبدیل شود. او بهطور مشخص میگوید اگر عربستان تصمیم میگرفت به حملات و فشارهای ایران پاسخ مستقیم بدهد، زیرساختهای حیاتی دو طرف نابود میشد و منطقه وارد چرخهای از ویرانی میگردید.
ترکی الفیصل همچنین نقش محمد بن سلمان را در حفظ انسجام شورای همکاری خلیج فارس برجسته میکند. به گفته او، ولیعهد سعودی اجازه نداد ایران میان کشورهای عربی خلیج فارس شکاف ایجاد کند. او مینویسد عربستان مسیرهای تجاری، بنادر، فرودگاهها و زیرساختهای خود را در خدمت کشورهای خلیج فارس قرار داد و به همه کشورهای عربی منطقه اطمینان داد که امنیت آنها بخشی از امنیت عربستان است. مقاله این رویکرد را نشانه «دوراندیشی» محمد بن سلمان معرفی میکند و مدعی است که عربستان اکنون همراه با پاکستان در تلاش برای خاموش کردن آتش جنگ و جلوگیری از تشدید بحران است.
نویسنده منتقدان سیاست عربستان را «طرفداران جنگ» توصیف میکند که هنوز واقعیتهای جدید منطقه را درک نکردهاند. او با نقل قولی از شاهزاده بدر بن عبدالمحسن میگوید عربستان به «سر و صدای حسودان» توجهی ندارد و مسیر خود را ادامه خواهد داد. در مجموع، مقاله تلاشی است برای ارائه تصویری از محمد بن سلمان بهعنوان رهبر عملگرا، محتاط و در عین حال قدرتمندی که توانسته عربستان را از یک جنگ منطقهای پرهزینه دور نگه دارد و جایگاه رهبری ریاض در خلیج فارس را حفظ کند.https://www.arabnews.com/node/2642938
1 501
مقاله "آخر هفته با مجتبی" نوشته مایکل روبین، به بررسی وضعیت پیچیده سیاسی ایران و چالشهای پیش روی دونالد ترامپ در تعامل با جمهوری اسلامی میپردازد. روبین با استفاده از تمثیل فیلم "آخر هفته با برنی" که داستان دو کارمند است که تلاش میکنند رئیس فاسد خود را به عنوان زنده نشان دهند، وضعیت فعلی ایران را به تصویر میکشد. در این فیلم، شخصیتها به خاطر حفظ منافع خود، به فریبکاری متوسل میشوند و این وضعیت به نوعی به حال جمهوری اسلامی تشبیه میشود، جایی که مجتبی خامنهای به عنوان یک عامل کلیدی در نظام، نقش دارد.
روبین بر این باور است که اگر مجتبی خامنهای مرده باشد، این امر تأثیرات عمیقی بر ساختار قدرت در ایران خواهد داشت. او اشاره میکند که در غیاب مجتبی، هیچ یک از جناحهای سیاسی یا نظامی نمیتوانند به توافقات پایدار دست یابند و این میتواند به بیثباتی و رقابتهای داخلی منجر شود. در اینجا، او به این نکته مهم اشاره میکند که گزارشهای سیا به وضوح نشان نمیدهند که چه کسی در ایران در حال کنترل اوضاع است و کدام سیاستمداران خود را به عنوان نمایندگان مجتبی معرفی میکنند. او مثال میزند که اگر مقامات آمریکایی مانند استیون ویتکوف با افرادی چون قالیباف یا عراقچی ملاقات کنند، اما هیچکدام قادر به کنترل صدای مجتبی نباشند، این نشاندهنده این است که آنها نمیتوانند به عنوان واسطههای قدرت عمل کنند. این وضعیت را او به مذاکره درباره یک معامله ملکی با یک بیخانمان در مقابل درب ساختمان تشبیه میکند؛ یعنی مذاکرات فاقد اعتبار خواهند بود.
روبین هشدار میدهد که اگر مجتبی مرده باشد، هیچ فکسیون از سپاه پاسداران نمیتواند به توافق برسد، زیرا هر گروه ممکن است از رقابت با دیگران بترسد و تلاش کند تا از این وضعیت به نفع خود بهرهبرداری کند. او تأکید میکند که این بیثباتی میتواند به وضعیتی مشابه با کشورهایی مانند سومالی منجر شود، جایی که چندین جنگسالار و گروههای مختلف بر منابع و قدرت کنترل دارند و دولت مرکزی به شدت ضعیف است. به همین دلیل، ایالات متحده باید جمهوری اسلامی را به عنوان یک دیکتاتوری نظامی بشناسد و به جای تعامل، بر واقعیتهای سیاسی تمرکز کند.
در نهایت، روبین بر لزوم درک واقعیتها تأکید میکند و هشدار میدهد که از دست دادن یک درگیری با یک "جسد" میتواند به عنوان یک نقطه ضعف در میراث سیاسی ترامپ ثبت شود. این تحلیل، به وضوح نشاندهنده چالشهای پیچیدهای است که ایالات متحده در مواجهه با جمهوری اسلامی با آنها روبروست و ضرورت توجه به واقعیتهای جدید در سیاست خارجی را به تصویر میکشد.
https://www.meforum.org/mef-observer/weekend-at-mojtabas
1 501
عنوان: ایران در برابر آمریکا: چرا واشنگتن نتوانسته است آن را شکست دهد؟
نویسنده: فرید زکریا
مقاله به بررسی مناقشه طولانیمدت میان ایالات متحده و ایران میپردازد و پیچیدگیها و تناقضات در سیاست خارجی آمریکا طی تقریباً نیم قرن را تحلیل میکند. فرید زکریا استدلال میکند که با وجود کوچکتر و ضعیفتر بودن ایران، ایالات متحده به دلیل ترکیبی از اشتباهات استراتژیک و اهداف متضاد، در تحمیل اراده خود با مشکل مواجه شده است.
زکریا از نظریه بازیها برای تحلیل دینامیک این مناقشه استفاده میکند، جایی که رویکرد ترامپ شبیه به یک بازی «چیکن» است. برای ایران، ریسکها وجودی هستند، در حالی که برای ترامپ این ریسکها ناچیز به نظر میرسند. این تفاوت در سطح ریسک نشاندهنده تمایل بیشتر ایران برای قفل کردن فرمان خود در این بازی است.
تاریخچه این مناقشه نشان میدهد که از زمان به قدرت رسیدن رژیم اسلامی در ایران، آمریکا در موضعی متضاد قرار داشته است. از یک سو، ایالات متحده خواهان حل مسائل خاصی مانند بازگشت گروگانها و محدودیتهای هستهای است، و از سوی دیگر به دنبال براندازی رژیم نیز بوده است. این دوگانگی باعث ایجاد تنش در سیاست خارجی آمریکا و پیچیدگی در مذاکرات شده است.
مذاکره با ایران به معنای اعطای نوعی مشروعیت به جمهوری اسلامی است که برای برخی نخبگان آمریکایی ناخوشایند است. آنها معتقدند رژیم باید سرنگون شود و تنها سیاست درست نسبت به آن باید براندازی باشد. این تناقضات در سیاست ترامپ بهوضوح قابل مشاهده است، زیرا او بین تهدید و مذاکره نوسان میکند و این باعث ایجاد سردرگمی و بیثباتی میشود.
زکریا مقایسهای با اتحاد جماهیر شوروی نیز انجام میدهد. ایالات متحده نگرش مشابهی نسبت به شوروی داشت؛ ابتدا روابط خود را قطع کرده و تلاش کرد آن را تضعیف کند و سپس در دوره روزولت، به طور دیپلماتیک با مسکو تعامل کرد.
رئیسجمهور اوباما نیز در این زمینه گام تعیینکنندهای برداشت و تصمیم به مذاکره با رژیم ایرانی گرفت. او درک کرد که برای مقابله با تهدید هستهای، باید با این رژیم تعامل کند. توافق هستهای ایران به هدف خنثیسازی خطرناکترین جنبه سیاست خارجی ایران طراحی شده بود و در این زمینه موفق بود.
خروج ترامپ از این توافق به بیاعتباری رهبران میانهرو در ایران و بازگشت سختگیران منجر شد و برنامه غنیسازی ایران را تشدید کرد. این موضوع ترامپ را دوباره به معضلی در مورد مذاکره یا تقابل بازگرداند. در نهایت، زکریا نتیجهگیری میکند که اگرچه ترامپ خواستار توافق است، اما مذاکره ممکن است بهطور ناخواسته مشروعیتی به رژیم اسلامی بدهد که برای دههها به دنبالش بوده است. برای تهران، دستیابی به پذیرش بیقید و شرط از سوی ایالات متحده، پیروزی بزرگی خواهد بود.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/05/08/why-united-states-struggles-negotiate-with-iran/
1 501
تقابلهای ایران و ایالات متحده در تنگه هرمز: آنچه میدانیم
حمیدرضا عزیزی
🔹در اواخر روز ۷ مه، نیروهای ایالات متحده و ایران وارد تقابل مستقیم دریایی در و اطراف تنگه هرمز شدند، پس از روزها فشار فزاینده بر محدودیتهای حمل و نقل و اجرای محاصره. رسانههای ایرانی از تبادلهای متناوب بین واحدهای نیروی دریایی ایران و کشتیهای آمریکایی در طول شب خبر دادند.
https://x.com/hamidrezaaz/status/2052878298368090174?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
🔹در طول شب، منابع ایرانی ادعا کردند که عملیات مشترک موشکی و پهپادی علیه ناوشکنهای آمریکایی در نزدیکی تنگه انجام شده است که تحت پوشش هوایی فعالیت میکردند. گزارشهای آمریکایی موفقیت این حملات را رد کردند، اما نکته مهم این است که تقابل به مرحلهای فعال از کشمکش بر سر دسترسی و حرکت دریایی وارد شده است.
🔹تا اوایل ۸ مه، نیروهای ایالات متحده حداقل به دو نفتکش خالی ایرانی در نزدیکی تنگه و خلیج عمان حمله کردند. الگوی هدفگذاری نشان میدهد که واشنگتن نه تنها در تلاش برای محدود کردن صادرات نفت ایران است، بلکه قصد دارد توانایی ایران را برای استفاده از نفتکشها به منظور ذخیرهسازی در دریا و تابآوری لجستیکی تحت محاصره کاهش دهد.
🔹در همین زمان، ایران نفتکش «اوشن کُوی» را در خلیج عمان توقیف کرد و این اقدام را به عنوان انتقامی از تلاشها برای مختل کردن صادرات نفت ایران توجیه کرد. تهران به طور همزمان در زمینههای نظامی، اقتصادی و حقوقی تشدید کرد و شامل اتهامات رسمی مبنی بر نقض آتشبس توسط واشنگتن بود.
🔹رسانههای ایرانی همچنین به گزارشهایی اشاره کردند که چندین نفتکش ایرانی توانستهاند از گشتهای دریایی ایالات متحده از طریق مسیرهای خارج از تنگه عبور کنند، بهویژه از طریق کریدور دریایی پاکستان. چه این گزارشها به طور کامل دقیق باشند یا نه، روایت رسمی در ایران این است که محاصره ایالات متحده نفوذپذیر است و ایران هنوز برتری در تشدید در اطراف هرمز را حفظ کرده است.
🔹اکنون به نظر میرسد آتشبس به طور فزایندهای شکننده است. هیچیک از طرفین در حال حاضر به نظر نمیرسد که تمایل به تشدید بزرگمقیاس فوری داشته باشند، اما هر دو به طور پیوسته در حال بازتعریف مرزهای عملیاتی تقابل قابل قبول در حوزه دریایی هستند.
🔹حوزه دریایی اکنون به صحنه غالب جنگ تبدیل شده است. این درگیری از تبادل مستقیم پایدار به سمت کشمکشی با شدت پایین اما با تأثیر بالقوه بالا که حول مداخلات، اختلال در حمل و نقل، توقیف نفتکشها و سیگنالدهی قهری در مورد جریانهای انرژی متمرکز شده است، تغییر کرده است.
🔹این وضعیت را به طور ساختاری ناپایدار میکند. زیرا عملیات نظامی، بازارهای جهانی انرژی و حمل و نقل تجاری در یک میدان نبرد محدود متمرکز هستند و حتی اقدامات تنظیمشده نیز میتواند خطرات تشدید نامتناسبی را به همراه داشته باشد.
🔹دولت ترامپ همچنان به دیپلماسی قهری از طریق فشار نظامی پایبند به نظر میرسد. هدفگذاری انتخابی نفتکشهای خالی به ویژه میتواند نشاندهنده تلاشی برای تشدید محدودیتهای اقتصادی بر ایران باشد، در حالی که از هزینههای اقتصادی و زیستمحیطی مرتبط با غرق کردن نفتکشهای بارگیریشده در یا نزدیک به هرمز جلوگیری میکند.
🔹پیامرسانی ایرانی به طور فزایندهای هرمز را به عنوان یک ابزار استراتژیک حاکمیتی معرفی میکند. استدلال اصلی در روایت ایرانی این است که ایالات متحده ممکن است بر حمل و نقل فشار وارد کند، اما نمیتواند ترافیک دریایی پایدار یا جریانهای انرژی را بدون توجه به منافع ایران بازگرداند.
🔹اهمیت کلی این است که جنگ به طور همزمان باریکتر و خطرناکتر میشود. مرکز جاذبه به سمت حوزه دریایی تغییر کرده است، اما از آنجا که تقابل اکنون در جغرافیای باریک هرمز متمرکز شده، خطر تشدید ناخواسته سریع همچنان بالاست.
1 501
عنوان مقاله: «جنگ، فضای عمومی را دوباره به حکومت ایران بازگرداند»
این مقاله در نشریه Foreign Policy منتشر شده و نویسنده آن سعید گلکار، استاد علوم سیاسی دانشگاه تنسی در چاتانوگا و مشاور ارشد سازمان «اتحاد علیه ایران هستهای» است. مقاله تلاش میکند توضیح دهد که جنگ اخیر ایران و آمریکا/اسرائیل، برخلاف تصور برخی تحلیلگران، نهتنها به تضعیف فوری جمهوری اسلامی منجر نشده، بلکه باعث شده حکومت دوباره کنترل خیابانها و فضای عمومی شهرهای ایران را به دست بگیرد. نویسنده استدلال میکند که یکی از مهمترین تحولات جنگ، بازگشت نیروهای حکومتی و هواداران جمهوری اسلامی به خیابانها و عقبنشینی جامعه عادی از فضای عمومی بوده است.
مقاله توضیح میدهد که از آغاز جنگ، جمهوری اسلامی بهطور فعال نیروهای بسیج، شبکههای نزدیک به سپاه پاسداران و هواداران حکومت را به خیابانهای تهران و دیگر شهرها فرستاده است. این گروهها با خودروهای مجهز به بلندگو، شعارهای مذهبی و ضدآمریکایی سر میدهند، قرآن میخوانند و تجمعهای خیابانی برگزار میکنند. یکی از شعارهای اصلی آنان «حیدر، حیدر» است که اشاره به امام علی دارد. نویسنده میگوید این تجمعها فقط محدود به مناطق خاص نیست و در میدانها، خیابانهای اصلی و محلههای مسکونی شهرهای بزرگ گسترش یافتهاند. در برخی موارد، سپاه موشکهایی را که آماده شلیک معرفی میشوند در سطح شهر نمایش میدهد و مردم طرفدار حکومت در کنار آنها نماز جمعی برگزار میکنند.
استدلال اصلی مقاله این است که این وضعیت، روندی را معکوس کرده که طی سالهای گذشته در ایران شکل گرفته بود. نویسنده با استفاده از مفهوم «پیشروی آرام» یا «تجاوز آرام» آصف بیات توضیح میدهد که جامعه ایران طی دهههای گذشته بهتدریج و بدون سازماندهی رسمی، بخشی از فضای عمومی را از کنترل حکومت خارج کرده بود. مردم از طریق رفتارهای روزمره، سبک زندگی و تغییرات فرهنگی، نظم ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را به چالش میکشیدند. زنان ایرانی بهتدریج حجاب اجباری را عقب راندند؛ ابتدا با شلتر کردن حجاب و سپس، بهویژه پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲، با کنار گذاشتن کامل حجاب در فضای عمومی.
مقاله مثالهای دیگری نیز از این تغییرات اجتماعی میآورد؛ از جمله حضور آزادانهتر زنان و مردان در کافهها و پارکها، روابط اجتماعی بازتر میان جوانان، و حتی افزایش حضور سگها و حیوانات خانگی در فضای عمومی — موضوعی که حکومت سالها با آن مخالفت میکرد. نویسنده معتقد است فضای شهری ایران بهتدریج کمتر ایدئولوژیک و بیشتر شبیه زندگی عادی شده بود و حکومت دیگر نمیتوانست مانند دهه اول انقلاب، کنترل کامل بر سبک زندگی مردم داشته باشد.
در مقابل، حامیان حکومت و نیروهای مذهبی سنتی به مرور به فضاهای بستهتر و کنترلشدهتر عقبنشینی کرده بودند؛ مانند شهرکهای وابسته به سپاه و بسیج، یا مدارس، رستورانها و کافههایی که تحت کنترل نیروهای حکومتی بودند. مقاله از مناطقی مانند شهرک محلاتی نام میبرد که به محل زندگی خانوادههای سپاه و نیروهای وفادار به حکومت تبدیل شدهاند. اما نویسنده میگوید جنگ باعث شد این روند برعکس شود: اکنون که بسیاری از مردم عادی به خانهها عقبنشینی کردهاند، نیروهای حکومتی دوباره به خیابانها بازگشتهاند و میخواهند نشان دهند کنترل فضاهای عمومی دوباره در دست آنان است.
در بخش پایانی، مقاله نتیجه میگیرد که جنگ باعث شده جمهوری اسلامی به سمت یک ساختار امنیتیتر و متمرکزتر حرکت کند؛ ساختاری که در آن سپاه پاسداران نقش محوریتری پیدا کرده است. نویسنده تأکید میکند که حکومت نهتنها از طریق نهادهای رسمی، بلکه از طریق «کنترل فضا» نیز تلاش میکند اقتدار خود را بازسازی کند. به همین دلیل، ایده «تغییر رژیم» اکنون پیچیدهتر از قبل به نظر میرسد، زیرا پایگاه اجتماعی حکومت — هرچند محدود — همچنان وجود دارد و در فضای جنگی حتی آشکارتر و فعالتر شده است. مقاله در پایان میگوید جنگ فقط در آسمان و با موشکها جریان ندارد، بلکه در خیابانهای تهران و شهرهای ایران نیز در حال وقوع است؛ و فعلاً این خیابانها دوباره به دست حکومت افتادهاند.
https://foreignpolicy.com/2026/05/07/war-iran-public-spaces-regime/
1 501
«ارزیابی اسرائیل: ایرانیها چه زمانی برای سرنگونی حکومت به خیابان خواهند آمد»
این مقاله در رسانه اسرائیلی Ynet منتشر شده است؛ یکی از پرمخاطبترین رسانههای خبری اسرائیل که به روزنامه یدیعوت آحارونوت وابسته است و معمولاً بازتابدهنده دیدگاههای محافل امنیتی، سیاسی و اطلاعاتی اسرائیل به شمار میرود.
در داخل ساختار امنیتی اسرائیل اختلاف عمیقی میان ارتش اسرائیل و موساد درباره هدف نهایی جنگ با ایران شکل گرفته است. از نگاه ارتش اسرائیل، اولویت اصلی نابودی ذخایر اورانیوم غنیشده و عقب انداختن برنامه هستهای ایران است. مقاله میگوید موساد معتقد است حتی اگر تمام تأسیسات هستهای نابود شود، تا زمانی که جمهوری اسلامی پابرجاست، تهدید علیه اسرائیل ادامه خواهد داشت. به همین دلیل موساد «تغییر رژیم» را تنها راهحل واقعی میداند. نویسنده تأکید میکند که موساد دیگر حتی از عبارت محتاطانه «ایجاد شرایط برای سقوط حکومت» استفاده نمیکند و آشکارا درباره سرنگونی جمهوری اسلامی صحبت میکند.
موساد برای رسیدن به این هدف، طرحی چندمرحلهای و بسیار تهاجمی طراحی کرده بود. مقاله توضیح میدهد که اگر آمریکا اجازه ادامه عملیات را میداد، موساد ترجیح میداد زیرساختهای حیاتی ایران — بهویژه شبکه برق، پالایشگاهها و مراکز انرژی — را هدف قرار دهد تا کشور وارد خاموشی گسترده و بحران اقتصادی شود. تحلیل موساد این بود که جامعه ایران در آستانه انفجار قرار دارد؛ مردم از حکومت خشمگیناند اما هنوز از سرکوب میترسند. از نگاه موساد، قطع برق، بحران اقتصادی، کمبود سوخت و احتمال قحطی میتوانست «دیوار ترس» را فرو بریزد و مردم را به خیابانها بکشاند.
بخش مهم مقاله مربوط به «طرح کردها» است. نویسنده توضیح میدهد که موساد و بخشی از سازمان سیا روی سناریویی کار میکردند که در آن هزاران نیروی کرد از شمال عراق وارد ایران شوند و مناطق کردنشین را به کنترل خود درآورند. طبق این طرح، مناطق کردنشین ایران — که مقاله جمعیت آن را حدود هشت میلیون نفر توصیف میکند — قرار بود به نقطه آغاز شورش سراسری علیه جمهوری اسلامی تبدیل شوند. همزمان، گروههای مسلح متعلق به اقلیتهای دیگر نیز از مناطق مختلف وارد عمل میشدند تا حکومت ایران از چند جبهه همزمان تحت فشار قرار گیرد و به سمت فروپاشی پیش برود. هدف نهایی این بود که این فشارها به تدریج به مرکز ایران و تهران منتقل شود.
مقاله تأکید میکند که مشکل اصلی این پروژه، اختلافات داخلی گروههای کرد بود. نویسنده میگوید احزاب کرد «مانند اپوزیسیون اسرائیل، چند گروهی هستند که با یکدیگر صحبت نمیکنند». به همین دلیل موساد و سیا تلاش کرده بودند همه جریانهای کردی را حول هدف مشترک سرنگونی جمهوری اسلامی متحد کنند. برای جلوگیری از نگرانی درباره تجزیه ایران، از گروههای کرد خواسته شده بود تعهد دهند که به تمامیت ارضی ایران آسیب نزنند، مقاله همچنین میگوید ارتش اسرائیل حتی برخی پایگاههای سپاه پاسداران در مناطق مرزی را هدف قرار داده بود تا مسیر برای عملیات احتمالی کردها هموار شود. نویسنده اشاره میکند که احتمالاً سلاحها و تجهیزات مهمی نیز در اختیار این نیروها قرار گرفته بود،
. مقاله میگوید زمانی که شبکه فاکسنیوز گزارش داد عملیات نزدیک است، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، در تماس تلفنی خشمگینانهای با دونالد ترامپ او را متقاعد کرد که این طرح را متوقف کند. دلیل اصلی مخالفت آنکارا، نگرانی شدید ترکیه از قدرت گرفتن نیروهای کردی در منطقه بود؛ بهویژه آنکه یکی از گروههای نزدیک به پکک نیز در این سناریو حضور داشت. همزمان، تماس امیر قطر پس از حمله به یکی از تأسیسات انرژی ایران نیز باعث شد حملات بیشتر به زیرساختهای اقتصادی ایران متوقف شود. در نتیجه، پروژهای که موساد آن را راهی برای سقوط جمهوری اسلامی میدانست، فعلاً کنار گذاشته شد.نویسنده از تعبیر «کردها فعلاً روی نیمکت ذخیره در حال گرم کردن هستند» استفاده میکند؛ یعنی تلآویو همچنان آنان را ابزاری بالقوه برای فشار آینده بر جمهوری اسلامی میداند.
در بخش پایانی، مقاله به وضعیت حماس در غزه میپردازد و میگوید حماس اکنون به سه جناح تقسیم شده است: کسانی که همچنان به «شهادت» اعتقاد دارند، کسانی که دیگر نمیخواهند کشته شوند، و کسانی که صرفاً تلاش میکنند زمان بخرند تا مردم غزه علیه آنان شورش نکنند. نویسنده میگوید کشورهای عربی که هدف حملات ایران قرار گرفتهاند، روابط خود را با حماس کاهش دادهاند و قطر نیز خالد الحیه را از دوحه اخراج کرده است. به نوشته مقاله، بسیاری از رهبران حماس اکنون به ترکیه منتقل شدهاند و استانبول آخرین پناهگاه جدی آنان محسوب میشود. .https://www.israelhayom.com/2026/05/08/israeli-assessment-this-is-when-iranians-will-take-to-the-streets-to-topple-the-regime/
1 501
جنگ بر سر «دور زدن هرمز»: از فجیره تا گوره–جاسک
@irananalyses
دو روز پیش، حملاتی بندر فجیره در امارات متحده عربی را هدف قرار داد؛ بندری که امروز به مهمترین شریان اقتصادی امارات در شرایط بحران هرمز تبدیل شده است. فجیره در ساحل دریای عمان و خارج از تنگه هرمز قرار دارد و نقطه پایانی خط لوله استراتژیک حبشان–فجیره (ADCOP) محسوب میشود؛ پروژهای ۴۰۶ کیلومتری که امارات در سال ۲۰۱۲ با هزینهای حدود ۳.۳ میلیارد دلار راهاندازی کرد تا بتواند بخش بزرگی از صادرات نفت خود را بدون عبور از هرمز انجام دهد. ظرفیت این خط لوله بین ۱.۵ تا ۱.۸ میلیون بشکه در روز برآورد میشود و در شرایط فعلی عملاً ستون اصلی صادرات نفت امارات به بازار جهانی است. (wsj.com
)
اهمیت فجیره در هفتههای اخیر حتی بیشتر هم شده است. پس از اختلال جدی در عبور کشتیها از تنگه هرمز، صادرات نفت امارات از طریق فجیره حدود ۳۸ درصد افزایش یافته و این بندر به مرکز اصلی ذخیرهسازی نفت، سوخترسانی کشتیها و تجارت دریایی امارات تبدیل شده است. همزمان، خروج امارات از اوپک و برنامه ابوظبی برای افزایش تولید نفت تا حدود ۵ میلیون بشکه در روز تا سال ۲۰۲۷، اهمیت ژئوپولیتیک فجیره را دوچندان کرده است؛ زیرا امارات اکنون بیش از گذشته به مسیرهای صادراتی خارج از هرمز وابسته است. (reuters.com
)
در پاسخ به حملات فجیره، ایالات متحده با استفاده از جنگندههای F-18 یک نفتکش ایرانی را که گفته میشود در تلاش برای شکستن محاصره دریایی بوده، هدف قرار داد. ایران نیز متقابلاً به واحدهای نیروی دریایی آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز موشک شلیک کرد و سطح درگیری وارد مرحلهای مستقیمتر شد. اکنون، با گزارشهایی درباره حملات آمریکا به بنادر و زیرساختهای ایرانی در سیریک، خمیر، بندرعباس و جزیره قشم، تنش وارد فاز تازهای شده است؛ مرحلهای که دیگر تنها درباره باز یا بسته بودن هرمز نیست، بلکه به جنگ بر سر مسیرهای جایگزین انرژی در دو سوی خلیج فارس تبدیل شده است.
در این میان، بندر سیریک و پروژه گوره–جاسک برای ایران همان اهمیتی را دارند که فجیره برای امارات دارد. پروژه گوره–جاسک با هدف انتقال نفت ایران از استان بوشهر به سواحل دریای عمان طراحی شد تا تهران بتواند بخشی از صادرات نفت خود را بدون عبور از تنگه هرمز انجام دهد. این پروژه پاسخ مستقیم ایران به استراتژی امارات و عربستان برای کاهش وابستگی به هرمز بود. (reuters.com
)
در واقع، اکنون دو مدل ژئوپولیتیک در خلیج فارس با یکدیگر درگیر شدهاند:
مدل امارات و عربستان که سالها روی ایجاد خطوط لوله و بنادر خارج از هرمز سرمایهگذاری کردند تا اقتصادشان از تهدید ایران مصون بماند؛ و مدل ایران که تلاش کرد با پروژههایی مانند گوره–جاسک، وابستگی صادرات نفت خود به هرمز را کاهش دهد و در عین حال همچنان اهرم فشار بر تنگه را حفظ کند.
به همین دلیل، حملات اخیر تنها حمله به چند بندر یا تأسیسات نفتی نیست؛ بلکه حمله به منطق «دور زدن هرمز» است. ابتدا زیرساختهای امارات برای عبور از هرمز هدف قرار گرفت و اکنون مسیر جایگزین ایران نیز زیر فشار قرار گرفته است. جنگ بهتدریج از نبرد بر سر کنترل خود تنگه هرمز، به نبرد بر سر بیاثر کردن مسیرهای جایگزین صادرات انرژی تبدیل میشود.
1 501
المانیتور: چین در حال تقویت حمایت از ایران است، در حالی که ترامپ بهدنبال خروج از جنگ است
رسانه: Al-Monitor
نویسنده: Joyce Karam
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
المانیتور در گزارشی تحلیلی مینویسد که چین همزمان با تلاش دونالد ترامپ برای یافتن راه خروج از جنگ با ایران، حمایت سیاسی و اقتصادی خود از تهران را افزایش داده است. سفر عباس عراقچی به پکن و دیدار او با وانگ یی، وزیر خارجه چین، نشانهای از ورود فعالتر چین به بحران هرمز و پرونده هستهای ایران تلقی میشود. این دیدار تنها یک هفته پیش از سفر ترامپ به چین انجام شد و به پکن فرصت میدهد کنترل بیشتری بر روند مذاکرات و بحران منطقه پیدا کند.
طبق این گزارش، چین از آغاز جنگ با ادامه خرید نفت ایران، باز نگه داشتن مسیرهای تجاری و مخالفت با تحریمهای آمریکا از تهران حمایت کرده است. پکن همچنین در شورای امنیت سازمان ملل از ایران حمایت سیاسی کرده و همراه با روسیه قطعنامه مربوط به بازگشایی تنگه هرمز را وتو کرده است. علاوه بر این، گزارشهایی وجود دارد که چین تجهیزات و فناوریهای دوگانهای در اختیار ایران قرار داده که میتواند به برنامه موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی کمک کند.
المانیتور مینویسد چین به این نتیجه رسیده که هدف آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم یا حذف کامل برنامه هستهای ایران واقعبینانه نیست. از نگاه پکن، ادامه جنگ فرصتی برای تضعیف موقعیت آمریکا، افزایش نفوذ چین در خاورمیانه و تبدیل شدن به یک میانجی بینالمللی است. چین همچنین میداند ترامپ بهشدت بهدنبال پایان بحران است. به همین دلیل، زمانبندی مذاکرات برای پکن اهمیت راهبردی دارد. اگر پیش از سفر ترامپ به چین توافقی حاصل نشود، پکن در موقعیتی قرار میگیرد که بتواند دستورکار مذاکرات را خودش تعیین کند و از بحران ایران بهعنوان اهرم فشار در موضوعات بزرگتر مانند تجارت، فناوری، تعرفهها، امنیت و رقابت ژئوپولیتیک با آمریکا استفاده کند.
گزارش تأکید میکند که در چنین شرایطی، ترامپ برای رسیدن به یک موفقیت دیپلماتیک و پایان دادن به بحران هرمز، بیش از گذشته به همکاری چین نیاز خواهد داشت. این مسئله میتواند دست واشنگتن را در مذاکرات اقتصادی و تکنولوژیک با پکن ضعیفتر کند. به بیان دیگر، چین تلاش میکند بحران ایران را از یک پرونده صرفاً خاورمیانهای به بخشی از رقابت راهبردی خود با آمریکا تبدیل کند؛ جایی که پکن نهتنها بهعنوان شریک اصلی اقتصادی ایران، بلکه بهعنوان قدرتی که میتواند مسیر جنگ یا صلح را تحت تأثیر قرار دهد، ظاهر شود.
در پایان، گزارش تأکید میکند که چین شاید یکی از معدود قدرتهایی باشد که هم بر ایران نفوذ دارد و هم نزد کشورهای عرب خلیج فارس اعتبار سیاسی دارد. اما پکن با وجود نفوذش، کنترل کامل بر تصمیمات تهران ندارد و اگر ایران یا اسرائیل تصمیم به ادامه تنش بگیرند، چین لزوماً قادر به مهار بحران نخواهد بود.https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/china-shores-iran-support-trump-seeks-exit
1 501
اکونومیست: رهبران ایران میان دیپلماسی و ادامه جنگ دچار شکاف شدهاند
رسانه: The Economist
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
نشریه اکونومیست در گزارشی تحلیلی مینویسد که در حالی که آمریکا و ایران بار دیگر به توافق نزدیک شدهاند، در داخل حاکمیت جمهوری اسلامی شکاف جدی میان طرفداران مذاکره و حامیان ادامه تقابل نظامی شکل گرفته است. این گزارش میگوید دونالد ترامپ از «گفتوگوهای بسیار خوب» سخن گفته و ایران نیز اعلام کرده پیشنهاد آمریکا «در حال بررسی» است، اما همزمان اقدامات نظامی دو طرف ادامه دارد؛ از حمله آمریکا به نفتکش ایرانی گرفته تا حملات اسرائیل در لبنان و تشدید تنش در تنگه هرمز.
اکونومیست توضیح میدهد که پس از کشته شدن آیتالله علی خامنهای در آغاز جنگ، توازن قدرت در ایران تغییر کرده و نفوذ فرماندهان سپاه پاسداران بهطور چشمگیری افزایش یافته است. هرچند بهصورت رسمی شورای عالی امنیت ملی اداره کشور را برعهده دارد، اما در عمل فرماندهان سپاه که اغلب از نسل جنگ ایران و عراق هستند، تصمیمگیران اصلی محسوب میشوند. گزارش از این وضعیت با عنوان «انقلاب نرم» در ساختار قدرت یاد میکند. همچنین مجتبی خامنهای، فرزند رهبر پیشین، در این روند تقریباً غایب توصیف شده است.
در این میان، محمدباقر قالیباف بهعنوان چهره اصلی جناح عملگرا معرفی میشود؛ فردی که هم سابقه فرماندهی در سپاه را دارد و هم روابط گسترده اقتصادی و تجاری. قالیباف معتقد است تشدید جنگ میتواند اقتصاد ایران را بیش از پیش نابود کند. طبق گزارش، حملات نظامی و محاصره دریایی آمریکا صنایع دارویی، فولاد و پتروشیمی ایران را بهشدت آسیب زده و ارزش ریال از تابستان گذشته تاکنون بیش از نصف شده است. افزایش شدید قیمت کالاهای اساسی و نگرانی از گسترش تورم به بخش خدمات نیز از دیگر پیامدهای بحران عنوان شده است.
اکونومیست مینویسد قالیباف تلاش دارد ضمن حفظ آتشبس، راههایی برای دور زدن محاصره اقتصادی پیدا کند. تجارت زمینی ایران با عراق، ترکیه، پاکستان، روسیه و آسیای مرکزی افزایش یافته و بخشی از صادرات نفت و کالا از مسیرهای زمینی و ریلی انجام میشود. حتی بندر گوادر پاکستان بهعنوان جایگزینی برای بندر جبلعلی امارات مطرح شده است. قالیباف در شبکههای اجتماعی گفته بود مرزهای گسترده ایران عملاً محاصره کامل کشور را غیرممکن میکند.
در مقابل، جناح تندرو به رهبری احمد وحیدی، فرمانده کنونی سپاه، معتقد است آمریکا در نهایت فشارها را بیشتر خواهد کرد و ایران باید مقاومت و حتی تنش را تشدید کند. به گفته گزارش، این جناح باور دارد ادامه جنگ میتواند اعتراضات داخلی را کنترل کرده و حتی بخشی از جامعه را پشت حکومت بسیج کند. اگر تندروها دست بالا را پیدا کنند، احتمال حملات دوباره به نفتکشها، ادامه بسته ماندن تنگه هرمز، حملات به کشتیهای آمریکایی و حتی هدف قرار گرفتن شهرهای خلیج فارس افزایش خواهد یافت.
در پایان، اکونومیست هشدار میدهد که ایران هنوز بسیاری از ابزارهای فشار منطقهای خود را بهطور کامل استفاده نکرده است. این گزارش بهویژه به امارات متحده عربی و قطر اشاره میکند و میگوید تهران این کشورها را به دلیل همکاری با اسرائیل و مسائل انرژی، اهداف بالقوه خود میداند. به گفته یکی از کارشناسان نقلشده در گزارش، بسیاری هنوز قدرت واقعی شبکه منطقهای و ظرفیت تنشآفرینی ایران را دستکم میگیرند.
https://www.economist.com/middle-east-and-africa/2026/05/07/diplomacy-or-more-war-irans-leaders-are-split?utm_campaign=shared_article
1 501
نیویورک تایمز: ایران و آمریکا در حال بررسی یک طرح یکصفحهای برای توقف درگیریها هستند
رسانه: The New York Times
نویسنده: Farnaz Fassihi
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
https://www.nytimes.com/2026/05/07/world/middleeast/iran-us-deal-proposal.html?smid=url-share
روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی به نقل از سه مقام ارشد ایرانی فاش کرده است که تهران و واشنگتن در حال بررسی یک طرح کوتاه و یکصفحهای برای توقف موقت درگیریها و بازگشایی تنگه هرمز هستند. بر اساس این طرح، دو طرف برای مدت ۳۰ روز آتشبس و کاهش تنش را اجرا میکنند تا در این مدت بتوانند درباره یک توافق جامعتر مذاکره کنند. مقامهای ایرانی گفتهاند مذاکرات همچنان ادامه دارد و دو طرف بر سر نحوه توصیف چارچوب توافق نهایی در حال تبادل پیشنهاد هستند.
طبق این گزارش، اصلیترین مانع مذاکرات همچنان برنامه هستهای ایران است. آمریکا از ایران میخواهد که از ابتدا بهطور اصولی با تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده به آمریکا، تعطیلی سه تأسیسات هستهای و توقف غنیسازی برای ۲۰ سال موافقت کند. اما ایران این شروط را نپذیرفته و در مقابل پیشنهاد داده بخشی از اورانیوم رقیق شود و بخش دیگر به کشوری ثالث، احتمالاً روسیه، منتقل شود. تهران همچنین پیشنهاد توقف غنیسازی برای ۱۰ تا ۱۵ سال را مطرح کرده، بدون آنکه تعطیلی تأسیسات هستهای را بپذیرد.
گزارش میگوید طرح موقت مورد بحث سه محور اصلی دارد: لغو محاصره دریایی آمریکا علیه کشتیها و بنادر ایران، بازگشایی تنگه هرمز برای عبور کشتیهای تجاری، و توقف درگیریهای نظامی. مسائل پیچیدهتر مانند آینده برنامه هستهای ایران، لغو تحریمها و آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران قرار است در طول این ۳۰ روز مورد مذاکره قرار گیرد.
به گفته مقامهای ایرانی، تهران آماده است تعهد دهد که هرگز به دنبال ساخت سلاح هستهای نخواهد رفت و همچنین اصل توقف غنیسازی را بپذیرد، اما جزئیات این موضوع، بهویژه مدت زمان توقف غنیسازی، همچنان محل اختلاف است. این گزارش نشان میدهد که هر دو طرف در حال تلاش برای دستیابی به یک توافق موقت هستند تا از گسترش بیشتر جنگ و بحران در منطقه جلوگیری کنند.
1 501
والاستریت ژورنال: کشورهای خلیج فارس محدودیتهایی را که مانع «پروژه آزادی» آمریکا در تنگه هرمز شده بود، لغو کردند
رسانه: The Wall Street Journal
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
روزنامه والاستریت ژورنال در گزارشی اختصاصی فاش کرده است که عربستان سعودی و کویت محدودیتهایی را که اخیراً بر استفاده ارتش آمریکا از پایگاهها و حریم هوایی خود اعمال کرده بودند، لغو کردهاند؛ محدودیتهایی که باعث اختلال جدی در عملیات آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز شده بود. این عملیات که با نام «Project Freedom» شناخته میشود، با هدف اسکورت و حفاظت از کشتیهای تجاری در برابر حملات احتمالی ایران طراحی شده بود. اکنون با برداشته شدن این محدودیتها، دولت دونالد ترامپ در حال بررسی ازسرگیری عملیات در تنگه هرمز است.
بر اساس این گزارش، عملیات آمریکا به شدت به همکاری کشورهای خلیج فارس وابسته بود، زیرا واشنگتن برای محافظت از کشتیها نیاز به استفاده از جنگندهها، پهپادها و سامانههای دفاعی مستقر در عربستان و کویت داشت. اما آغاز این عملیات باعث یکی از جدیترین اختلافات میان واشنگتن و ریاض در سالهای اخیر شد. مقامهای سعودی نگران بودند که در صورت تشدید درگیریها و حملات تلافیجویانه ایران، آمریکا حاضر نباشد بهطور کامل از متحدان عرب خود دفاع کند. همین نگرانیها باعث شد محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در تماس مستقیم با ترامپ خواستار توقف موقت عملیات شود.
گزارش همچنین توضیح میدهد که ایران در واکنش به تلاش آمریکا برای باز نگه داشتن تنگه هرمز، حملات موشکی و پهپادی علیه امارات متحده عربی و برخی کشتیها انجام داد. بندر فجیره، مهمترین مرکز صادرات نفت امارات، هدف حمله قرار گرفت و تنش نظامی در خلیج فارس بهسرعت افزایش یافت. هرچند آمریکا بخشی از حملات را رهگیری کرد و چند قایق تندروی ایرانی را منهدم ساخت، اما برخی کشتیهای غیرآمریکایی آسیب دیدند و نگرانی امنیتی در سراسر منطقه بالا رفت.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که کشورهای عرب خلیج فارس اکنون نگراناند ایران به این نتیجه برسد که میتواند بدون پرداخت هزینه سنگین، زیرساختهای نفتی و امنیتی منطقه را هدف قرار دهد. ایران هرچند حملات به امارات را رسماً انکار کرده، اما هشدار داده اگر اقدامی علیه تهران از خاک کشورهای خلیج فارس انجام شود، پاسخ «کوبنده» خواهد داد. این بحران نشان میدهد که جنگ و تنش در تنگه هرمز نهتنها امنیت انرژی جهان، بلکه روابط آمریکا با متحدان عربش را نیز وارد مرحلهای حساس و شکننده کرده است. https://www.wsj.com/world/middle-east/saudi-arabia-kuwait-lift-restrictions-on-u-s-military-access-to-bases-airspace-8504c830?mod=hp_lead_pos1
1 501
ارزیابی محرمانه آمریکا: ایران میتواند ماهها در برابر محاصره هرمز دوام بیاورد
این گزارش اختصاصی روزنامه The Washington Post به ارزیابی محرمانه سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) درباره توان ایران برای مقاومت در برابر محاصره دریایی آمریکا در تنگه هرمز میپردازد. بر اساس این ارزیابی که به کاخ سفید ارائه شده، ایران میتواند حداقل سه تا چهار ماه در برابر محاصره اقتصادی و دریایی آمریکا مقاومت کند، بدون آنکه با فروپاشی شدید اقتصادی روبهرو شود. این نتیجه با روایت علنی دولت Donald Trump تفاوت قابلتوجهی دارد؛ دولتی که بارها تأکید کرده اقتصاد و توان نظامی ایران «تقریباً نابود شده» و تهران در وضعیت «استیصال» قرار دارد.
بر اساس این گزارش، جامعه اطلاعاتی آمریکا معتقد است بخش بزرگی از توان موشکی جمهوری اسلامی همچنان حفظ شده است. طبق برآوردهای اطلاعاتی، ایران هنوز حدود ۷۵ درصد از لانچرهای متحرک موشکی و حدود ۷۰ درصد از ذخایر موشکی پیش از جنگ را در اختیار دارد. همچنین بسیاری از تأسیسات زیرزمینی که در حملات آمریکا و اسرائیل آسیب دیده بودند، دوباره فعال شدهاند و ایران توانسته بخشی از موشکهای آسیبدیده را تعمیر یا حتی موشکهای جدیدی مونتاژ کند. این ارزیابی در تضاد مستقیم با اظهارات ترامپ قرار دارد که گفته بود ایران تنها حدود ۱۸ تا ۱۹ درصد از توان موشکی خود را حفظ کرده است.
در بخش اقتصادی، گزارش توضیح میدهد که اگرچه محاصره آمریکا فشار سنگینی بر اقتصاد ایران وارد کرده و روزانه صدها میلیون دلار خسارت ایجاد میکند، اما تهران همچنان راههایی برای ادامه بقا پیدا کرده است. ایران بخشی از نفت خود را روی نفتکشها ذخیره میکند، تولید برخی چاههای نفت را کاهش داده تا زیرساختها حفظ شوند و حتی احتمال دارد صادرات محدود نفت از مسیرهای زمینی و ریلی از طریق آسیای مرکزی ادامه پیدا کند. برخی مقامهای آمریکایی معتقدند ارزیابی CIA شاید میزان تابآوری اقتصادی جمهوری اسلامی را دستکم گرفته باشد، زیرا حکومت ایران آمادگی بیشتری برای تحمل فشار داخلی و سرکوب نارضایتیها نسبت به تصور واشنگتن دارد.
گزارش همچنین به نقش مهم پهپادها در کنترل تنگه هرمز اشاره میکند. تحلیلگران آمریکایی و اسرائیلی معتقدند برای ایجاد اختلال در عبور نفتکشها، ایران بیش از موشکهای بالستیک به پهپادهای ارزانقیمت و قابل پنهانسازی متکی است. به گفته کارشناسان، حتی حمله یک پهپاد به یک کشتی میتواند باعث شود شرکتهای بیمه دیگر حاضر به پوشش نفتکشها نباشند و همین مسئله عملاً صادرات نفت منطقه را فلج کند. در همین حال، گزارش فاش میکند که حملات ایران به پایگاههای آمریکا در منطقه خسارات بیشتری از آنچه دولت آمریکا علناً اعلام کرده، وارد کرده است؛ بهطوری که دستکم ۲۲۸ ساختمان یا تجهیزات نظامی آمریکا آسیب دیده یا نابود شدهاند.
در پایان، مقاله به یک نگرانی راهبردی مهم اشاره میکند: اینکه با وجود موفقیتهای نظامی آمریکا و اسرائیل، نتیجه نهایی جنگ ممکن است به نفع جمهوری اسلامی تمام شود. برخی تحلیلگران اسرائیلی هشدار دادهاند که ایران ممکن است در نهایت با حفظ بخش مهمی از توان موشکی، ادامه غنیسازی اورانیوم، حفظ شبکه نیروهای نیابتی و حتی دریافت تخفیف تحریمها، از این بحران عبور کند و از نظر سیاسی و امنیتی قدرتمندتر از قبل ظاهر شود. به گفته دنی سیترینوویچ، مقام سابق اطلاعاتی اسرائیل، مشکل اصلی این است که رهبران ایران اساساً احساس نمیکنند مجبور به تسلیم شدن هستند. https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/05/07/cia-intelligence-iran-trump-blockade-missiles/
1 501
نفوذ ایران به اندیشکده امنیت ملی اسرائیل: حملات سایبری و نشت اطلاعات
در سالهای اخیر، اندیشکده مطالعات امنیت ملی (INSS) اسرائیل به هدف اصلی حملات سایبری ایران تبدیل شده است. گزارشی از روزنامه «هاآرتص» نشان میدهد که این اندیشکده، به ویژه در زمان جنگ اول اسرائیل با ایران، مورد حملات سایبری و نفوذ اطلاعاتی قرار گرفته است. این تحقیق بر اساس بیش از ۱۰۰,۰۰۰ ایمیل و پیام نشان میدهد که حملات سایبری ایران به این اندیشکده از حداقل شش سال پیش آغاز شده و شامل تلاشهای ترور نیز میشود.
در ژوئن ۲۰۲۵، در اوج جنگ اسرائیل با ایران، یک موشک بالستیک به یک محله مسکونی نزدیک دانشگاه تل آویو اصابت کرد و آسیبهایی نیز به INSS وارد شد. معاون این اندیشکده به هیئت مدیره اطلاع داد که هیچ یک از کارکنان آسیب ندیدهاند، اما در مورد حملات سایبری علیه این اندیشکده و مقامات آن نیز به آنها گزارش داد.
گروه هکری «حنظله»، وابسته به وزارت اطلاعات ایران، در دو ماه گذشته بیش از ۱۰۰,۰۰۰ ایمیل و فایل متعلق به کارکنان INSS را منتشر کرده است. این اطلاعات شامل اسناد حساس و جزئیاتی از برنامههای اطلاعاتی ایران برای جمعآوری و سلاحسازی اطلاعات مربوط به مقامات اسرائیلی، از جمله رمزهای عبور دوربینهای امنیتی، شبکههای وایفای و حسابهای کاربری Zoom است که برای جلسات این اندیشکده استفاده میشود.
در میان نشتهای اطلاعاتی، دعوتنامههای تقویمی شامل کد ورود به ساختمان نیز بهدست هکرها افتاده است. یossi Karadi، رئیس اداره ملی سایبری، اخیراً دربارهی خطرات این حملات توضیح داد و تأکید کرد که هکرها بهدنبال دسترسی به دوربینهای امنیتی برای بهبود حملات موشکی هستند و اطلاعات جمعآوریشده از حملات سایبری به حمایت از تلاشهای ترور علیه شخصیتهای اسرائیلی، از جمله مقامات امنیتی و علمی، استفاده میشود.
حنظله بهعنوان یک گروه هکری پرو-فلسطینی خود را معرفی کرده، اما در واقع یک واحد سایبری در وزارت اطلاعات ایران است. این گروه بهویژه در عملیاتهای «هک و نشت» تخصص دارد و از اطلاعات سرقت شده برای تأثیرگذاری استفاده میکند. در ماه آوریل، این گروه ایمیلهای شش مقام ارشد INSS را منتشر کرد و ادعا کرد که بیش از ۴۰۰,۰۰۰ فایل محرمانه را سرقت کرده است.
INSS در واکنش به این نشتها اعلام کرد که این اندیشکده یک نهاد غیر دولتی مستقل است و از وجود بازیگران خصمانهای که از ایمیلهای این اندیشکده برای فیشینگ استفاده میکنند، آگاهی ندارد. این اندیشکده همچنین در حال اجرای برنامههای بزرگی برای بهبود دفاع سایبری خود است. با این حال، دو کارشناس سایبری به «هاآرتص» گفتند که INSS هنوز بهعنوان یک «پایهگذار» برای فیشینگ ایرانیان عمل میکند و اطلاعات امنیتی آن در سطح قابل قبولی محافظت نمیشوند.
https://www.haaretz.com/israel-news/security-aviation/2026-05-04/ty-article-magazine/.premium/hack-leak-and-attack-how-iran-penetrated-israels-top-security-think-tank/0000019d-f2da-ded7-a99d-fedfb8260000
1 501
«اسرائیل نگران است ترامپ جنگ با ایران را با یک توافق محدود بر سر هرمز پایان دهد»
نویسنده: بن کسپیت — تحلیلگر سیاسی اسرائیلی و خبرنگار ارشد Al-Monitor
https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/israel-fears-trump-seeking-hormuz-win-while-sidestepping-iran-nuclear-issue
بن کسپیت در این مقاله توضیح میدهد که نگرانی اصلی اسرائیل این است که دونالد ترامپ در نهایت بهجای حل کامل مسئله هستهای ایران، تنها به بازگشایی تنگه هرمز و کاهش فشار اقتصادی جهانی بسنده کند. به گفته نویسنده، ترامپ اکنون بیشتر بهدنبال یک «پیروزی قابلفروش» سیاسی و اقتصادی است؛ یعنی باز شدن مسیر نفت و کاهش قیمت انرژی، حتی اگر برنامه هستهای ایران و ذخایر اورانیوم غنیشده آن دستنخورده باقی بماند. همین موضوع باعث نگرانی شدید در تلآویو شده، زیرا بسیاری از مقامهای اسرائیلی معتقدند اگر ایران بتواند مواد هستهای خود را حفظ کند، جنگ عملاً به یک شکست راهبردی برای اسرائیل تبدیل خواهد شد.
مقاله همچنین به وضعیت سیاسی و شخصی بنیامین نتانیاهو میپردازد و این احتمال را مطرح میکند که او شاید برای نخستینبار واقعاً به خروج از قدرت فکر کند. نتانیاهو از زمان آغاز محاکمه فسادش در سال ۲۰۲۰ همواره استعفا را رد کرده بود، اما اکنون چند عامل همزمان او را تحت فشار قرار دادهاند: کاهش نفوذش بر ترامپ، ادامه محاکمه قضایی، گزارشهایی درباره درمان سرطان پروستات پیش از جنگ ایران، ادامه جنگهای غزه و لبنان، و ناکامی در دریافت عفو سیاسی. یک منبع ارشد حزب لیکود به المانیتور گفته شاید این آخرین فرصت نتانیاهو برای خروجی «آبرومندانه» از سیاست و رسیدن به توافق قضایی بدون زندان باشد. دادستان کل اسرائیل نیز اعلام کرده آماده بررسی پیشنهاد اسحاق هرتزوگ برای مذاکره درباره توافق قضایی با تیم دفاعی نتانیاهو است؛ موضوعی که نشان میدهد بخشی از ساختار سیاسی اسرائیل بهدنبال راه خروج کنترلشده برای اوست.
با این حال، مقاله تأکید میکند که نتانیاهو شخصیتی نیست که بهراحتی کنار برود. بن کسپیت یادآوری میکند که او در طول زندگی سیاسی خود بارها از نظر مخالفان و رسانهها «تمامشده» تلقی شده، اما هر بار به قدرت بازگشته است. به همین دلیل بسیاری در اسرائیل هنوز باور ندارند که او داوطلبانه استعفا دهد. حتی گمانهزنیهایی وجود دارد که ممکن است نتانیاهو انتخابات آینده، که فعلاً برای اواخر اکتبر برنامهریزی شده، زودتر برگزار کند تا پیش از بدتر شدن شرایط سیاسی یا امنیتی، دوباره موقعیت خود را تثبیت کند.
در کنار بحران شخصی نتانیاهو، مقاله به نگرانی بزرگتر اسرائیل نیز اشاره میکند: اینکه جنگ با ایران ممکن است بدون دستیابی به اهداف اصلی پایان یابد. بر اساس ارزیابی اطلاعاتی آمریکا که رویترز منتشر کرده، ایران هنوز ۹ تا ۱۲ ماه با ساخت بمب هستهای فاصله دارد. اما مقامهای اسرائیلی نگراناند که اگر ایران بتواند ذخایر اورانیوم غنیشده خود را حفظ کند، کل جنگ از نظر راهبردی شکستخورده محسوب شود. به همین دلیل، برخی در اسرائیل معتقدند نشت این ارزیابی اطلاعاتی عمداً انجام شده تا به واشنگتن پیام داده شود که نباید اجازه داد ایران مواد هستهای خود را حفظ کند.
مقاله در پایان توضیح میدهد که اسرائیل اکنون به این نتیجه رسیده که «سلاح واقعی» ایران فقط برنامه هستهای نیست، بلکه توانایی کنترل و تهدید تنگه هرمز است. یکی از اعضای کابینه نتانیاهو گفته تا زمانی که ایران باور داشته باشد هرمز ابزار مؤثر فشار است، بنبست ادامه خواهد یافت. در همین حال، آمریکا و اسرائیل همچنان در حال هماهنگی کامل نظامی هستند و روی طرحهایی برای هدف قرار دادن و دفن مواد هستهای ایران در اعماق زمین کار میکنند. یک مقام نظامی اسرائیلی هشدار داده که اگر جنگ دوباره آغاز شود، ایران با «ضرباتی بیسابقه» روبهرو خواهد شد.
1 501
مقاله «چرا نظام ایران فرو نپاشید: شبکههای پنهان پشت بقای جمهوری اسلامی»
این مقاله استدلال میکند که بقای جمهوری اسلامی صرفاً به نهادهای رسمی مانند رهبری، سپاه یا دولت وابسته نیست، بلکه بر مجموعهای از شبکههای غیررسمی اجتماعی، مذهبی، قومی و اقتصادی تکیه دارد که در زمان بحران، فشارها را جذب و مدیریت میکنند. او توضیح میدهد که جمهوری اسلامی برخلاف بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، حزب حاکم منسجم و فعالی ندارد. حزب جمهوری اسلامی که ستون اصلی سازماندهی سیاسی پس از انقلاب بود، در سال ۱۹۸۷ به دستور آیتالله خمینی منحل شد و هرگز جایگزین واقعی برای آن ایجاد نشد. اگرچه امروز بیش از ۲۰۰ حزب ثبتشده در ایران وجود دارد، اما این احزاب عملاً نقش تعیینکنندهای در سازماندهی قدرت ندارند. به باور نویسنده، ثبات واقعی نظام نه در احزاب و مقامها، بلکه در شبکههایی نهفته است که افراد را تولید، جابهجا و مدیریت میکنند. همین شبکهها باعث شدند حتی پس از جنگ، اعتراضات سراسری، کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی و حذف فرماندهان ارشد سپاه، ساختار حکومت همچنان پابرجا بماند.
### ۱. شبکههای مذهبی و هیئتها
نویسنده مهمترین بخش این ساختار را شبکههای مذهبی غیررسمی مانند هیئتها و مداحان میداند. این شبکهها پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نیز وجود داشتند و مشروعیت اجتماعی آنها تنها به حکومت وابسته نیست. جمهوری اسلامی، بهویژه پس از اعتراضات ۱۳۸۸، تلاش کرد این ساختارها را سازماندهی و تقویت کند. تا سال ۲۰۲۲ حدود ۹۰ هزار هیئت مذهبی و ۶۰ هزار مداح در ایران فعال بودند. با کاهش نفوذ نهادهای رسمی مانند نماز جمعه، این شبکهها نقش مهمتری در بسیج اجتماعی و حفظ ارتباط حکومت با جامعه پیدا کردند. پس از مرگ علی خامنهای نیز همین شبکهها مراسم عزاداری، تجمعات حکومتی و حتی انتقال خبر انتخاب رهبر جدید را در سطح محلی مدیریت کردند. نویسنده معتقد است این ساختارها به حکومت امکان میدهند حتی در شرایط بحران، حضور اجتماعی و کنترل محلی خود را حفظ کند.
### ۲. شبکههای قومی، قبیلهای و خانوادگی
دومین بخش مهم، شبکههای قومی و قبیلهای در استانهایی مانند خوزستان، سیستانوبلوچستان، کردستان و آذربایجان غربی است. رهبران قبایل، خانوادههای بانفوذ و بزرگان محلی الزاماً حامی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی نیستند، اما نقش واسطه میان حکومت و جامعه را دارند. آنها در حل اختلافات، توزیع منابع، اجرای پروژههای عمرانی و حتی بسیج رأیدهندگان نقش ایفا میکنند. حکومت نیز در مقابل، جایگاه و نفوذ این گروهها را به رسمیت میشناسد. نویسنده توضیح میدهد که این رابطه بیشتر بر اساس منافع متقابل و حفظ ثبات شکل گرفته تا وفاداری سیاسی. همین شبکهها باعث میشوند حتی در مناطق حساس قومی، حکومت بتواند سطحی از نظم و ارتباط با جامعه را حفظ کند.
### ۳. شبکههای اقتصادی، بازار و پیمانکاران
سومین ستون بقای نظام، شبکههای اقتصادی و حمایتی است که از بازار سنتی تا پیمانکاران محلی را دربرمیگیرد. بازارهای تهران، تبریز و اصفهان از زمان انقلاب رابطه نزدیکی با قدرت سیاسی داشتهاند و از طریق مجوزها، اعتبارات و قراردادها به حکومت متصل ماندهاند. پس از جنگ ایران و عراق نیز شبکهای از پیمانکاران محلی شکل گرفت که از بودجههای عمرانی و پروژههای دولتی تغذیه میشوند. این پیمانکاران با نمایندگان مجلس، مدیران محلی و ساختار حکومتی روابط حمایتی متقابل دارند؛ حکومت پروژه و بودجه میدهد و در مقابل، این شبکهها حمایت مالی، لجستیکی و بسیج اجتماعی فراهم میکنند. نویسنده میگوید اگرچه تحریمها به این بخش آسیب زده، اما هزینه جدا شدن از ساختار حکومت برای این شبکهها بسیار بالاست، به همین دلیل همچنان بخشی از سازوکار حفظ ثبات سیاسی باقی ماندهاند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/04/why-irans-regime-didnt-break-hidden-networks-behind-its-survival
1 501
در پایان، مقاله نشان میدهد که دولت ترامپ اکنون تلاش میکند بهجای تأکید بر حملات نظامی، بر فشار اقتصادی تمرکز کند. مارکو روبیو اعلام کرده که آمریکا میخواهد منابع مالی باقیمانده اقتصاد ایران را قطع کند و جمهوری اسلامی را بهعنوان یک «دولت یاغی» و حتی «دزد دریایی» معرفی کرده است. او تأکید کرده تنها آمریکا توانایی بازگشایی تنگه هرمز را دارد و اگر جهان بپذیرد که ایران بتواند یک مسیر بینالمللی کشتیرانی را کنترل کند، این الگو ممکن است در سایر آبراههای جهان نیز تکرار شود.
https://www.nytimes.com/2026/05/05/us/politics/trump-iran-war-political-crisis-rhetoric.html
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
