914
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-1130 天
帖子存档
Repost from 961 ـ
فور کنید اینجا جوین باشید، براتون فولدر بذارم مروارید ها🌱♥️
شات ریکت زدنت و اینجا بذار نازم🦋
فور کردی ریکت بزن
اینجا حتماً انمیوت باشه خوشگله✨
Repost from 𝖱︎𝖺𝖬𝗈𝗇︎𝖺🖤.
این پستو فور کن چنلت نانا اینجا و اسپانسر 1 جوین باش فولدر بزنم 80+ جذب بهت بدم👧🏻🎨.
چنلو باید پین وان میوت کنید شات جوین بودنتونو بفرستید بات .
زود فور کنید ظرفیت محدوده.@Meeloriiinbot
سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه(هرچند که میدونم شدنی نیست). و میدونم که خیلیا هستن که اکانتشون اینجا هست ولی هیچوقت قرار نیست که این پیام رو بخونن، چون دیگه آنلاین نمیشن و امیدوارم که اوناهم حالشون خوب باشه
فعالیت اینجا رو دوباره شروع میکنم چون که من منفعت شخصی از اینجا نداشتم و بیشتر برای کمک به رشد چنل های شما اینجا رو زده بودم و از اونجایی که میدونم بعضیاتون حتی آنلاین شاپ دارین و زنده ها مجبورن که زندگی کنن، تصمیم گرفتم که فعالیت اینجا رو از سر بگیرم، و اینکه همچنان دوستتون دارم و آرزو میکنم که زنده بمونین و زندگی کنین
Repost from خیریه منهای فقر
#پایان_طرح
به لطف خدا و همراهی شما عزیزان، مبلغ ۵۰ میلیون تومان بابت کمک به این خانواده مشارکت شد. از همگی قبول باشه.
@menhayefaghr
Repost from خیریه منهای فقر
بیماری سوی چشمانم را هم گرفت
پدر ۴۵ ساله دارای دو دختر ۱۸ و ۹ ساله، ۶ سال است که با بیماری موگاد درگیر است. در دو سال اول، بیماری تشخیص داده نشده و یک دوره ۶ ماهه را از گردن به پایین فلج شده است. سپس چشمانش درگیر شده و حالا تشخیص رنگ را از دست داده و فقط تا فاصله یک متری قادر به دیدن است. در رباط کریم تهران مستاجر است و در نزدیکی خانه، یک مغازه استیجاری لوازم التحریر را میگردانده که یکسال است با وخیم شدن شرایطش، همسرش چند روز یک بار کرکرهاش را بالا میدهد تا حداقل اجناس قرضی را به فروش برساند. هزینههای درمان او را مجبور به فروختن خودرویشان کرده و حالا که به مراقبت بیشتری نیاز دارد و همسرش نباید او را تنها بگذارد، به فکر جمع کردن مغازه هستند. حالا در شرایطی که شغلشان را هم از دست میدهند ادامه دادن درمان برایشان ممکن نیست. برای کمک به ادامه درمان این پدر بیمار، مبلغ ۶۰ میلیون تومان مورد نیاز است.
لینک پرداخت مستقیم
کارت:
5041721111902848
شبا:530700001000228472379001
(به نام خیریه منهایفقر - بانک رسالت)
@menhayefaghrبچهها تا اطلاع ثانوی من نمیتونم اینجا رو به روال سابقش برگردونم و شما این حق رو دارین که اینجا رو ترک کنین چون با هدف دیگهای جوین شدین
Repost from اندوه تابستانه
و لطفا لطفا لطفا بدونین که هیچکدوم از کارایی که میکنین بیتاثیر نیست. لطفا به فعالیتهاتون ادامه بدین. جنایت، قتل عام، بازداشتها، اعدامهای توی سکوت خبری، شکنجه های دردناک و زنده زنده توی گورهای دسته جمعی دفن کردن های رژیم هنوز تموم نشده. اونایی که هنوز زنده موندن، هیچکسی رو جز ما ندارن. ما فقط همدیگه رو داریم. اجازه ندین تعداد بالای این اسامی و طولانی شدن این داغ از حرارت درون قلبمون کم کنه. دستی که شما باهاش مینویسین، همون صدایی میشه که از اونها دزدیده شده. هر ثانیهای که توی اون سوله ها با اون بدن های زخمی و آسیب دیده، بین قاتل ها و متجاوز ها در فجیع ترین شرایط جسمی و روانی دارن تحمل میکنن و یکی یکی مثل شمع آب شدن همدیگه رو تماشا میکنن، چشمشون به ماست. که یک کاری براشون بکنیم. که نجاتشون بدیم. هر اذان صبحی که مسلمونا باهاش توی خون این بچهها وضو میگیرن، گوش های اونها منتظر شنیدن ندای آزادیه که ما براشون فرستادیم. میدونم که ما هیچوقت به اندازهی اون کسایی که میتونن ولی ارادهای برای انجامش ندارن، قدرت نداشتیم و نداریم. ولی بیاین برای یک بار هم که شده قهرمان خودمون باشیم
Repost from 𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾
ازتون خواهش میکنم صدای افراد بازداشتی باشید
لیست ۱ لیست ۲ لیست ۳ لیست ۴ لیست ۵ لیست ۶
طریقه ایمیل زدن به سازمانهای بینالمللی حقوق بشر برای بازداشت شدههای اخیر هم از اینجا چک کنید.
نامشان را صدا بزن و نامها را بهخاطر بسپار
یادآوری خیلی از این افراد در خطر جدی اعدام هستن پس توییت زدن شما میتونه واقعا کمکشون کنه.
و لیست افراد مفقودی بازداشتی و در خطر اعدام.
همینطور اگه کار با توییتر رو اصلا بلد نیسیتد آموزش استفاده از توییتر رو از اینجا میتونید چک کنید.
همینطور جزوه فعالیت امن و اطلاع رسانی درباره بازداشت شدگان و نکات ضروری درباره بازداشت و بازجویی، ارتباط امن در زمان قطعی اینترنت و تلفن همراه پس از احضار که خیلی به کارتون میاد.
داشتم ممبرای اینجا رو چک میکردم و دیدم که هنوز خیلیا بعد از 8 ژانویه آنلاین نشدن
لطفا اینو فور کنین. چون اگر تعدادمون کم باشه، با هربار شنیدن صدای اذان صبح باید منتظر اعدام یکی از مردمی که امروز میرن بیرون باشیم
Repost from اندوه تابستانه
فقط خدا میدونه که با چه بدبختی دارم اینو مینویسم چون اشک توی چشمهام نمیذاره که کلمات رو توی صفحه پیدا کنم و لرزش دستم اجازه نمیده که کنارهم بذارمشون. ولی انجامش میدم چون این آخرین رنگیه که از رنگینکمونمون باقیمونده.
چون اين آخرین شانسمونه. چون اگر نتونیم، رسما امضا کردیم حکم اعدام همهی اون بچههایی که یک روزی به خاطر ما و آزادی ما رفتن و الان توی زندانن و چشمشون به ماست. یا میتونیم و نجاتشون میدیم، یا باید شاهد مرگ تکتک شون باشیم. و همون دردی رو دوباره تجربه کنیم، که یک روزی با دیدن خون روی صورت ندا آقاسلطان تجربهش کردیم. و من به شخصه دیگه نمیتونم حتی مردن یک نفر دیگه از خودمونو ببینم. منم همینجا دارم زندگی میکنم. منم آدمایی رو دارم که برام مهمن و میترسم که از دستشون بدم. منم نگرانم و نمیدونم که تهش چی میشه. منم میدونم که اگر اینم شبیه قبلیا بشه، دیگه هیچوقت هیچی درست نمیشه. منم میفهمم که ما چقدر غریب و بیکسیم. و منم درحالیکه هرروز میگم از ایران و ایرانی متنفرم، آخرشب دلم پیش غریبیه که نامش وطنه.
توی تاریخ هیچوقت دشمن هیچ ملتی، نظامی های اون کشور نبودن، و مجبور نبودن که با دست خالی جلوی گلوله بایستن. ما هیچکسی رو نداریم. صدامون از این مرزها بیرون نمیره. هیچکس با تصاویر بچههای ما مثل بقیه کلیپ درست نمیکنه، چون احتمالا اونا خونشون رنگین تره. و هیچکس با دیدن ویدئو جسد خونی یک بچه تو بغل مادرش اشک نمیریزه، چون اینجا حتی جسد بچهها رو هم به مادراشون تحویل نمیدن. اینجا خانوادهها بدن مرده بچههاشون رو با یخ تو خونه نگه میدارن از ترس این که حکومت سنگ ببنده بهشون و پرتشون کنه توی سد و از آب همون سد بهشون بخورونه. اینجا جاییه که حتی وقتی بعداز سالها جون کندن موفق بشی ازش فرار کنی، توی آسمون با تمام آرزوهات خاکسترت میکنن و اسمش رو میذارن خطای انسانی. اینجا جاییه که صبح پسری رو میفرستی توی نفتکش که هیچوقت چیزی ازش بهت برنمیگردونن جز چندثانیه صدا از لحظهای که داره مرگش رو ازبین سوخته شدن با آتیش یا غرق شدن با آب انتخاب میکنه. اینجا جاییه که صداتو خفه میکنن، یک آهنگ شاد میذارن توی صداوسیما و همزمان ۱۵۰۰ نفر رو توی یک روز قتلعام میکنن. اینجا سرزمین خدانورهاست. اونایی که دستشون رو میبندن دور میلهها و جون دادنشون از بیآبی رو تماشا میکنن. اینجا همونجاییه که یک شهرستان کوچیک رو محاصره میکنن، اسلحههاشونو درمیارن و آدما رو با شلیک مستقیم تیربارون میکنن. اینجا تو کتابهای تاریخ مدرسهاش نمینویسن که روزی چشم چندتابچه رو به خاطر رویای آزادی دیدن با ساچمه کور میکنن. اینجا پدرا با اشک از جلوی مغازهها رد میشن و آخرش بخاطر یک دوچرخه خودسوزی میکنن. اینجا مردمش کنار دریا میخوابن و مادرا به خاطر چندتا قطره آب خودفروشی میکنن. اینجا به بیمارستانا با گازاشک آور حمله میکنن، به دختربچهها توی زندانها تجاوز میکنن، و به آدما فقط چون میخوان زندگی کنن، شلیک میکنن.
ولی چطوری نیام بیرون و کاری نکنم وقتی میبینم که حتی اون دانشجوی شهرستانی غریب هم آزادی رو فریاد میکشه با این که میدونه که شب باید بره تو همون خوابگاهی بخوابه که چندسال قبل ترش یک نفر شبیه خودشو از پنجرهش پرت کردن پایین؟
من ايندفعه هم میام بیرون، چون نمیخوام بیست سال بعد یک دختربچه دیگه، درحال نوشتن همین متن با کلی اسم جدید باشه.
خب فکر میکنم همه چیز گفته و تموم شده
امیدوارم هرجایی که رفتین، شب برگردین خونتون. خیلی خیلی دوستون دارم🫶🏻
