𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗂𝗈🗽
前往频道在 Telegram
شعر؛ سطر؛ کُد؛ هوشِ مصنوعی. ✨ در امتدادِ ادبیات و تکنولوژی. نویسندهٔ بینالمللی | پای ثابتِ دانشگاه صنعتی شریف پژوهشگرِ مرکز ژرفدادهٔ دانشگاه استنفورد آمریکا پیغامهای شما: @EchoesOfSetayesh_bot
显示更多📈 Telegram 频道 𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗂𝗈🗽 的分析概览
频道 𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗂𝗈🗽 (@echoesofsetayesh) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 44 457 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 590,并在 伊朗 地区排名第 7 927 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 44 457 名订阅者。
根据 21 十月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 3 670,过去 24 小时变化为 -284,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 7.83%。内容发布后 24 小时内通常能获得 5.72% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 3 501 次浏览,首日通常累积 2 556 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 837。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“شعر؛ سطر؛ کُد؛ هوشِ مصنوعی. ✨
در امتدادِ ادبیات و تکنولوژی.
نویسندهٔ بینالمللی | پای ثابتِ دانشگاه صنعتی شریف
پژوهشگرِ مرکز ژرفدادهٔ دانشگاه استنفورد آمریکا
پیغامهای شما:
@EchoesOfSetayesh_bot”
凭借高频更新(最新数据采集于 22 十月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
44 457
订阅者
-28424 小时
-1 5787 天
+3 67030 天
帖子存档
44 313
اگر آن ترکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را
نه خواهم داد در مهرش، سمرقند و بخارا را
نه از مُلکِ کسان گویم، نه از گنجِ سلاطینها
که عاشق کی روا دارد، فروشد خاکِ دنیا را؟
یکی از جان سخن گفت و یکی از سر، یکی از تن،
یکی هم پیشکش کردهست تمامِ روح و اعضا را.
ولی من فکر میکنم عشق اگر معنایی از خود داشت،
نباید در بهایِ آن، حراجی کرد اعضا را.
مگر عاشق نمیداند که جان، امانتِ او نیست؟
چگونه میشود بخشید به یک دل، روح و معنا را؟
اگر مردانگی باشد، به پایِ عهد ماندنهاست،
نه اینکه پیشِ پایِ عشق، فدا سازی تن و پا را.
یکی گفتا جوانمردیست اگر ملکِ خودت بخشی،
ولی اول بگو، شاعر، کجایی این همه دارا؟
اگر ملکی زِ خود داری، ببخش و نامِ آن جود است،
ولی بخشیدنِ میراثِ مردم نیست سخاوتها.
نه سمرقند از من باشد، نه آن شهرِ بخارا را،
که حافظ هم نمیدانست مگر قیمتِ اینها را؟
یکی روح و یکی معنا، یکی عرش و یکی دنیا،
یکی هم پیشکش کردهست به یارش کلِّ دریا را.
ولی عشق است یا بازار؟ چرا هرکس که عاشق شد،
برای یک نگاهِ یار، فروشد کلِّ دنیا را؟
اگر دل را به دست آری، مگر چیزی کم آوردی؟
چه حاجت هست بعد از دل، به بخشیدنِ همه دنیا؟
اگر یارم خودش یک دل به دستِ من سپرده است،
چرا باید طلبکارش کنم از عرشِ اعلی را؟
یکی گفتا دو عالم را به پایِ یار میبخشم،
یکی هم خواست تا بخشد به او خورشید و دریا را.
من اما از خودم پرسم میانِ این غزلخوانان:
کدامینتان حساب کردهست معنایِ «خودِ» ما را؟
و من یک سؤال دارم از این جمعِ غزلخوانان:
چرا هرکس که عاشق شد، طلب کردهست دنیا را؟
چرا معشوق را هر بار میانِ مُلک و مال دیدید؟
چرا قیمت نهادید اینچنین بر عشقِ زیبا را؟
اگر حافظ غلو کردهست، مگر غافل نبود از عشق؟
چرا باید که ما امروز، حقیقیاش کنیم آن را؟
اگر صائب ز جان گفتهست، مقصودش مگر این بود
که عاشق پیشکش سازد سر و دست و تن و پا را؟
اگر شهریار از مردی سخن گفتهست، یعنی مردن؟
مگر مردانگی باشد که قربانی کنی خود را؟
اگر گروسی زِ مُلکِ خویشتن گفت و جوانمردی،
بگو کِی مُلکِ ما بودهست تمامِ مُلکِ دنیا را؟
اگر انوشه از معنا سخن گفتهست، مگر معنا
به یک لبخند میگنجد که بخشد روح و معنا را؟
اگر رندِ تبریزی گفت «بهایش کلِّ دنیا» را،
مگر عشق است مزرعهای که بخواهی کلِّ دنیا را؟
نه، این عشق است و عشق از جنسِ بازار و معامله نیست،
که با یک خال بسنجی ارزشِ دریا و صحرا را.
یکی گفتا «دو عالم را بده، تا دل به تو بخشم»،
چه سود از این همه عالم، اگر گم کردهای دل را؟
یکی از کفِ پا گفت و یکی از بوسه و سجده،
ولی عشق آن نمیباشد که بسپاری سرِ خود را.
نه با خواری محبت کم شود، نه با غرور افزون،
نه عاشق با فرو آوردنِ سر میشود والا.
در افسانه، زلیخا نیز از شوقِ یوسف آشفتهست،
ولی عشقش نمیسنجد به مُلک و گنج و دنیا را.
حکایتهای یوسف را اگر از نو بخوانی، باز
نمیبینی که عشق آورده باشد مُلکِ صحرا را.
عشق آن نیست کز معشوق بخواهی مالکیت را؛
عشق آن است کز خود بگذری، نه از حقِّ انسانها.
من ایران را نمیبخشم به خالِ هیچ دلبر، نه؛
که ایران قصهٔ یک شخص نیست و نیست کالا.
نه ایمان را، نه تاریخ را، نه خاکِ این وطن را،
نه خونِ رفتهٔ مردان، نه رنجِ مانده در اینجا.
نه ثروت را، نه قدرت را، نه دریا را، نه دنیا را؛
که چیزی نیستم مالک، تا ببخشم آن به جانانا.
اگر چیزی برای یار در عالم بماند از من،
همان قلبیست کز خود دارم و یک عهدِ بیریا را.
نه سمرقند و بخارا را، نه تختِ پادشاهی را؛
فقط آنچه زِ خود دارم: دل و وقت و وفا را.
اگر آن ترکِ جانانم به دست آرد دلِ ما را،
من از داراییِ خود بخشم به او عشق و وفا را.
اگر یک روز جانانم بگوید «عشق یعنی چه؟»،
نمیگویم که بخشیدم به پایش کلِّ دنیا را.
بگویم: «من نه مالک بر زمینم، نه بر این عالم،
ولی تا زندهام، با تو قسمت میکنم فردا را.»
که ارزشمندتر از شهرها و گنج و سلطانی،
دلی باشد که میخواهد بماند، نه اینکه دنیا را…
پس ای حافظ، اگر گفتی سمرقند و بخارا را،
بگو تا آخرِ عالم بماند شعرِ زیبا را.
ولی ما بعدِ تو فهمیدیم از این قصه یک معنا:
نمیبخشد کسی چیزی که اصلاً نیست از آنِ ما.
اگر آن ترکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را،
همین دل را نگه دارم؛ چه حاجت هست بخارا را؟
✒️ 𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖧𝖺𝖻𝗂𝖻𝗂
44 313
«اگر آن ترکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را به خالِ هندویش بخشم سمرقند و بخارا را»یه دیسبک نوشتم برای حافظ و جوابیههاش؛ همون قافیه، ولی با حرفِ خودم. خوشحال میشم نظرتون رو بگین :)
44 313
که این دل در وجودِ ما خدا دارد؛ که میارزد
هزاران ترکِ شیراز و هزاران عشقِ زیبا را.
44 313
نسل بعدی ثروتمندان ایران،
اوناییان که توی کار با هوش مصنوعی
توی یه لول دیگهان؛
برنامهنویسها و مهندسهایی که فناوری رو بلدن.
44 313
نسل بعدی ثروتمندان ایران،
اوناییان که توی کار با هوش مصنوعی یه لول دیگهان؛
برنامهنویسها و مهندسهایی که فناوری رو بلدن.
44 313
همون چیزی که بابتش نگران بودم اتفاق افتاد؛
تو خیابون یکی داد زد خوشتیپ و من برگشتم.
44 313
هر کیمه دییرم گورنه بتر یاغیش یاغیر،
دییر دیمه گوی یاغسین.
الان مثلاً من دیسم، بو یاغمیاجاخ؟
44 313
بارون داره میباره؛
و منم وایسادم وسطش،
تا یه موش آبکشیدهی تمامعیار بشم.
کیف میده.
44 313
توی دایرهٔ من، شرافت و رفاقت شرطه؛
خیانت، حسادت و پشتخالیکردن جایی نداره.
من حرمتِ نون و نمک رو میدونم و از آدمفروشی بیزارم؛
همونطور که از خوشحالیت خوشحال میشم، کنار غمت هم میایستم.
غیر از این باشی، نبودنت محترمتر از بودنت.
