مَحْکومْ.
前往频道在 Telegram
محکوم به صبر. https://t.me/HarfChatBot?start=f4bdb9fe096a بحث های چنل: @mahkum_dava آرشیو چالش ها: @mahkum_ch
显示更多伊朗157 449未指定类别
191
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-2230 天
帖子存档
191
Repost from درباره ی ما
الان متوجه شدم که
همسرش هم از ممبرای خیلی خیلی قدیمی کاناله
ما همسرشم میشناسیم
و اصلا باورم نمیشه که این اتفاق تلخ برای این خانواده پیش اومده
191
سلام
من مدت ها پیش یه گروه برای آموزش نرم افزار لایت روم زده بودم، برای اینکه یاد بدم عکسایی ک میگیرید رو چطور میتونید ادیت بزنید.
چیز خاص و دندون گیری نیست؛
اما اگه کلا با فضای لایت روم غریبه هستین احتمالا میتونه بهتون کمک کنه تا یکمی راه بیفتین.
اگه عکس میگرید و دوست دارید عکساتون رنگ و نور بهتری داشته باشن میتونید جوین بشید🙏🏻
191
بله به اعدام.
بله به اعدام در ملاء عام.
بله به اعدام که شاید ترس بندازه تو دل بقیشون هم.
بله به اعدام که بفهمن بعد از انجام جنایت با ببخشید و غلط کردم نمیتونن داغی که رو دل چند نفر گذاشتن رو جمع کنن.
بله به اعدام که هزینه آشوبگری تو کشور بره بالا.
191
Repost from درباره ی ما
خیلی ساده اید که واسه اینا استدلال میارید.
خیلی ساده اید که ویدیو جنایت نشونشون میدین.
فکر میکنید اینا نمیدونن با کی چیکار کردن؟ یا مثلا ویدیو ببینن بقیه شون متنبه میشن؟
اینا آمالشون همین اتیش زدن تیکهتیکه کردن و اینطور کاراس.
هرکی فاز غم گرفت گفت اعدام کردن بگید خوب کردن
زیاد حرف بزنی راپورتتو میدم تو رو هم اعدام کنن
گیر یه مشت جانی متوهم عقب مانده افتادیم
191
Repost from ☫ آهدمـــ🇮🇷
دوماهی تا تولد دخترش مونده بود. اما اون شب وقتی شهر شلوغ شده بود، به این چیزا فکر نکرد. مأمور نیروی انتظامی بود و باید وظیفهشو انجام میداد. زیر مشت و لگد و چاقوی کفتارها بود که موبایلش زنگ خورد. خانومش میخواست حالشو بپرسه. کفتارها گوشی رو جواب دادن. وقتی متوجه شدن همسرش پشت خطه، بهش گفتن گوش بده به صدای شوهرت که داریم تیکه تیکهش میکنیم...
زن هفتماههباردار کارش به بیمارستان و زایمان زودرس کشید و از اون شب لعنتی، تکلمش هم دچار مشکل شده...
پدر رفت و دختر اومد.
پدر و دختری که همدیگرو ندیدن...
#شهیدمحمدهمتی
191
Repost from N/a
ازمن نخواهید طرف قاتلان داماد ی جوان و سیاه پوش کردن تازه عروس ۱۹ ساله به ایستم
191
دیت اول که آشنایی بود کسی که باهاش آشنا میشدم حساب کرد کامل فکر کنم (چون دوستش و پارتنرش داشتن مارو آشنا میکردن)
دفعه بعد که بیرون رفتیم جفتشون رفتن که حساب کنن
کسی که میخواست با من آشنا شه رفت حساب کنه دوستش نذاشت فکر کنم دنگی کردن آخرش
به گمونم پسره دیگه حساب کرد اونی که میخواست باهام آشنا شه بعد زد به حسابش
