ch
Feedback
هزار من

هزار من

前往频道在 Telegram

•اگه منِ واقعی رو پیدا کردی پیش خودت نگهش دار، روزی از همین روز‌ها میام و ازت تحویل می‌گیرم.

显示更多
伊朗214 955未指定类别
267
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-130 天

数据加载中...

吸引订阅者
11月 '25
十一月 '25
+269
在17个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
20 十一月0
频道帖子
ببخشید، آیا شما هم دلتون گرفته؟

2
دلم می‌خواد با آدم‌های مختلف ارتباط بگیرم. دوست و همراه جدید پیدا کنم و باهاشون تعامل داشته باشم. ولی حوصله‌ی ارتباط‌های سطحی رو ندارم. نمی‌خوام وقت، انرژی، حوصله و حالِ خوبی که ذره‌ذره و به‌زور برای خودم می‌سازم، حیف آدم‌های گذرا بشه. یه نگاهی به لیست افراد اشتباه گذشته می‌ندازم و به‌کل، منصرف می‌شم از هرگونه برقراری ارتباطات انسانی. ولی کاش می‌شد مثل دوران مدرسه و یا قبل‌تر، برم به بقیه بگم: با من دوست می‌شی؟ و اون هم قبول کنه و بریم با خوشحالی کیک و شیر‌کاکائو‌مونو بخوریم.
46
3
می‌گفت: فکر می‌کردم اگه همه‌چی‌مو بهش بدم، نمی‌ره. ولی انگار همه‌چیم کم بود و اون هم به کم راضی نبود.
52
4
ناز :)
ناز :)
43
5
دوست داشتم یه نسبت خونی‌ای با Margaux Sauvé می‌داشتم. مثلاً می‌تونستیم خواهری‌های مهربونی برای هم باشیم.
93
6
مامان! من زورم به هیولا‌های پشت در نمی‌رسه. بیا که دست‌هام دارن خسته می‌شن.
104
7
شاید امشب برسی تو به داد من. شاید امشب بیایی.
110
8
"تو نه غمی ببارمت نه نامه‌ای بخوانمت نه اینکه دوست بدانمت بگو که هستی؟ نه از دلم برانمت نه از دلی ستانمت نه پشت‌سر گذارمت بگو که هستی؟"
112
9
من و راهم بده تو بغلت که جز تو پناهی ندارم.
118
10
کجا می‌شود پناه خرید؟
134
11
اکثر اوقات با چیز‌هایی سر و کله می‌زنم که از ظرفیت توان و تحملم بیشترن و زورشون بهم می‌چربه‌. منم فقط اون زیر لِه می‌شم.
527
12
قلبم شده مثل کبودی‌های بی‌دلیل بدنم، یهو دارم زندگیمو می‌کنم که بی‌هوا درد می‌گیره و نمی‌دونم دقیقا به کجا خورده.
116
13
没有文字...
151
14
"اگه آغوشم رو به خونه‌ای تبدیل کنم که همیشه دنبالش بودی و قلمم رو به حرکت دربیارم، مى‌تونم تورو تسخیر کنم؟"
148
15
از بارون فقط بوش به ما رسید.
147
16
به خودم میام و می‌بینم همه‌ی مسائلی که دغدغه شدن برام، تماماً پیش‌زمینه‌ای برای انسان بودنه و جز طبیعت‌شه. گویا از خودم چیزی بیشتر از یک آدم انتظار دارم؛ اَبَر‌انسان؟ شاید، ربات؟ احتمالاً، سنگ؟ بله قطعاً.
346
17
یه موقع‌هایی هم هست که انگار نباید بشه دوبار؛ یا همون دفعه‌ی اول بار خودت رو می‌بندی یا رهاش می‌کنی که از دستت بره. ولی انگار زندگی منم دقیقاً روی همین "موقع‌هایی" فیکس شده؛ اصلاً قبل از اینکه بار رو تحویل بگیرم از دستم می‌ره، چه برسه اینکه بخوام ببندمش‌!
149
18
تو سوختی و من درآغوش‌ت کشیدم تا با هم بسوزیم.
137
19
می‌خوابی، بیدار می‌شی و می‌بینی یادته؛ یادته چون اتفاق افتاده. فقط خوابیده بودی که فراموشش کنی.
148
20
Darling, don't you give up on a Monday. God, I'm losing my grip on the runway. I wanna get there with you now, This time I'll take you the long way.
150