ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

خــط‌هــای خــاکــســتــری

خــط‌هــای خــاکــســتــری

前往频道在 Telegram

دل‌نوشته‌هایم را در تاریکی می‌کارم، شاید روزی به روشنایی برسند. "جایی میان تاریکی، جایی میان شعر و سکوت." لینک ناشناس https://t.me/BiChatBot?start=sc-e141993246

显示更多
未指定国家未指定类别
155
订阅者
-124 小时
-27 天
-1130 天
帖子存档
می‌پرسی چرا یادی از تو نمی‌کنم؟ چگونه بگویم که یادِ تو، تنها چیزی‌ست که در این ازدحامِ نفس‌گیر هنوز از من نرفته… اما خسته‌ام عزیز، آن‌قدر خسته که حتی توانِ دلتنگی هم در من فرو ریخته است. زندگی چنان بی‌امان بر شانه‌هایم سنگینی می‌کند که گاهی آرزو می‌کنم برای مدتی نه نامی داشته باشم،نه نقشی،نه مسئولیتی فقط نباشم؛ نه انسان، نه پاسخ‌گو، نه درگیرِ این همه باید. فکر نکن فراموشت کرده‌ام گاهی آدم آن‌قدر غرقِ دوام آوردن می‌شود که حتی دوست داشتن را هم باید میان کارهای نیمه‌تمامش پنهان کند.
#ونوس.
#دلنوشته

بهرحال اگر خواستید نامه‌‌ای از سوی بردین دریافت کنید همین پست را فور بزنید کانال‌تان. اگرم کانال ندارین در ربات بگین خواهیم نوشت... ظرفیت: پنج کانال

تو هرکاری که توانسته‌ای کرده‌ای. اگر در نیمه راه متوقف شده‌ای به این دلیل است که نیرو کافی نداشته‌ای، هیچکس حق ندارد تو را سرزنش کند.
اندیشه‌ها و انسان - ژان پل سارتر

با اینکه پیش هیچ‌کس اعتراف نمی‌کرد، از دلتنگی تقریبا فلج شده بود.
خاک غریب، جومپا لاهیری

واقعا نمی دانم به پوستم برسم، سلامت روانم را در نظر بگیرم، سلامت جسمانی را درمان کنم، مراقب دندان هایم باشم، زیبا بمانم، درس بخوانم کار کنم، دوست خوبی باشم، آدم خوبی باشم، عشق و حال کنم پس انداز کنم. اصلا نمی‌دانم کاش درخت بودم.

خداحافظ به تویی که زندگی‌ات تباه شد، بی آن که مقصر باشی.
برادران کارامازوف - داستایفسکی

شب‌ها نمی‌توانم بخوابم. فکر و خیال‌های روز، دل مشغولی‌ها شب‌ها هم دست برنمی‌دارند. مثل کیسه، پُر خاک‌روبه که پاره شود، هر آشغالی تو سرم فرو می‌ریزد توی گودال سرم. بعضی وقت‌ها جریان خیالات مثل سیلاب گل‌آلودیست که تکه پاره‌های چیزهای زیادی را در خود دارد و بی‌مقصدی و هدفی، سر خود روان است.
- شاهرخ مسکوب

می‌پرسی چرا یادی از تو نمی‌کنم؟ چگونه بگویم که یادِ تو، تنها چیزی‌ست که در این ازدحامِ نفس‌گیر هنوز از من نرفته… اما خسته‌ام عزیز، آن‌قدر خسته که حتی توانِ دلتنگی هم در من فرو ریخته است. زندگی چنان بی‌امان بر شانه‌هایم سنگینی می‌کند که گاهی آرزو می‌کنم برای مدتی نه نامی داشته باشم،نه نقشی،نه مسئولیتی فقط نباشم؛ نه انسان، نه پاسخ‌گو، نه درگیرِ این همه باید. فکر نکن فراموشت کرده‌ام گاهی آدم آن‌قدر غرقِ دوام آوردن می‌شود که حتی دوست داشتن را هم باید میان کارهای نیمه‌تمامش پنهان کند.
#ونوس.
#دلنوشته

می‌گفت: «به دل نگیر.» چگونه به دل نگیرم؟ تو همان حرفی را زدی که خوب می‌دانستی می‌تواند مرا یک قرن در سایه‌ی اندوه، ملول و خاموش نگه دارد.
#ونوس.
#دلنوشته

دنیای درونی او دیگر نه شامل نور و تاریکی، بلکه یک دود خاکستریِ بی‌پایان بود‌.
جنایت و مکافات، داستایفسکی

_از چی می‌ترسی؟ من از فردایی می‌ترسم که مجبور شوم نگاهم را از آینه بدزدم، از این‌که چشم‌هایم مرا به خیانت به آرزوهایم متهم کنند. می‌ترسم حسرت‌هایم از خاطره‌هایم بیشتر شوند، و ای کاش ها صف بکشند. می‌ترسم روزی برسد که بفهمم جرأتم فقط به فکر کردن قد داد، نه به زندگی کردن. از این می‌ترسم که زمان بگذرد و من هنوز در حال بعداً گفتن باشم. می‌ترسم فردا بیاید و من شرمندهٔ رؤیاهایی باشم که روزی با شوق صدایشان زدم اما نیمه‌راه تنهاشان گذاشتم.
#ونوس.

«سخن گفتن با تو، برایم پناه بود.»
امیلی دیکینسون.

مى‌گویند درد ‏آدم‌ها را به‌هم نزدیک مى‌کند ‏به من بگو ‏کدام‌مان شاد هستیم ‏که این همه از هم دور مانده‌ایم؟
اوغوز آتای