149
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-2230 天
帖子存档
+1
در گودالهای ژرف هستی،
آنجا که نور راه نمییابد
و صدا پیش از تولد خاموش میشود،
تهیای هست که از آن، هر چیز میروید.
هستی،
از خلأی بیصدا زاده میشود
خلأی که تهی نیست،
بلکه مادرِ هر آن چیزیست که شکل میگیرد و بیشکل میگذرد.
آسمان و زمین،
از سکوت برخاستند،
از دروازهای که نه باز است و نه بسته،
میان خواستن و وانهادن،
میان بودن و نبودن.
اگر در پی سرچشمهای،
راه را فراموش کن.
اگر در پی پاسخی،
پرسش را رها کن.
_ThreadsOfExistence
+1
با گذشت زمان، اضداد به یکدیگر تبدیل میشوند: «فانیها جاودانه هستند و جاودانهها فانی، کسی که مرگ دیگران را زندگی میکند و زندگی دیگران را میمیرد»؛ «همانطور که در ما یک چیز وجود دارد: زنده و مرده، بیدار و خواب، جوان و پیر. زیرا این چیزها که تغییر کردهاند، آن چیزها هستند و آنهایی که به نوبه خود تغییر کردهاند، اینها هستند»؛ و «چیزهای سرد گرم میشوند، داغ سرد میشود، تر خشک میشود، خشک تر میشود.»
همچنین به نظر میرسد که آنها بسته به دیدگاه فرد، به یکدیگر تبدیل میشوند ، که این خود نمونهای از نسبیگرایی یا پرسپکتیویسم است . هراکلیتوس میگوید: «بیماری، سلامتی را شیرین و خوب میکند؛ گرسنگی، سیری؛ رنج، استراحت.» در حالی که انسانها آب مینوشند و با آن خود را میشویند، ماهیها ترجیح میدهند آب شور بنوشند، خوکها ترجیح میدهند در گل و لای خود را بشویند و مرغها ترجیح میدهند در خاک خود را بشویند. « گاوها وقتی ماشک تلخ برای خوردن پیدا میکنند خوشحال میشوند » و « الاغها ترجیح میدهند زباله به جای طلا داشته باشند .»
خطری كه آسان زيستن بهمنزله عضوی از «مردم» بهبار میآورد اين است كه آدم يادش میرود كه اصلا برای چه زندگی میكند. ممكن است در چشم ديگران كسی بشوی، امّا خودت را از دست میدهی، خودت كه مهمترين چيز در زندگی هستی. «نيمشبی» خواهد رسيد كه به اين مطلب پی خواهی برد، امّا ديگر آنموقع كار از كار گذشته است و دستت نمیرسد كاری كنی.
_سورن کیرکگارد
+1
ذهن انسان ، عادت دارد عظمت بطلبد: «معنای نهایی»، «پیروزی بزرگ»، «دستاوردی که همهچیز را توجیه کند». و همین عطش، آدم را کور میکند نسبت به لحظههای کوچک، که در سکوت و سادگیشان وزن زندگی را حمل میکنند.
کسی که از پوچی شکایت میکند، دقیقاً در مرز همین انتخاب ایستاده: در چاه بیپایانِ «باید چیزی عظیم بیابم» گیر میکند...
اما معنا الزاماً آسمانی و دور نیست، بلکه گاهی همینجاست، در جزئیات، در لمسِ کوتاهِ زندگی.
_ThreadsOfExistence
نمیتوانیم به زبان بهطور کامل خود را بیان کنیم؛ زبان همیشه ما را محدود میکند.
ما در دنیای نمادین زندگی میکنیم، جایی که معناها و نشانهها بر واقعیت ما تأثیر میگذارندو فقدان، بخشی از وجود انسانی است و ما باید با آن زندگی کنیم.
خود، یک ساختار متناقض است که در آن آرزو و فقدان همواره در حال تعامل هستند. آرزو همیشه به چیزی فراتر از آنچه که در دسترس است، اشاره دارد.
احساس خلأ در روان انسان، نشانهی نبود یا فقدان «خودِ واقعی» نیست، بلکه بیانگر یک فرآیند ناتمام است.
از دیدگاه کوهوت، هستهی بالقوهی خود همواره وجود دارد؛ حتی اگر به دلیل شکستهای محیطی و روابط ناکافی، تضعیف یا گسسته شده باشد. بنابراین، تجربهی خلأ را نباید گمگشتگی یا فقدان خود واقعی دانست، بلکه باید آن را نشانهای از اختلال در شکوفایی یا انعکاسِ آن در نظر گرفت.
_ThreadsOfExistence
«در لوگوتراپی آنچه از انسان خواسته شده این نیست که بنا بر تعلیمات عدهای از فلاسفه اگزیستانسیالیست، پوچی زندگی را باید تحمل کرد.
بلکه انسان باید ناتوانی خود را در درک معنای بیقید و شرط زندگی، از راه منطق بپذیرد زیرا معنا از منطق ژرفتر است.»
