ch
Feedback
نـارنج؛🍊

نـارنج؛🍊

前往频道在 Telegram

-آزاد و رَها؛ 🌿 «خالق تمام این نوشته‌ها کسی نیست جز فاطویِ فراری از ریاضی.🧡🍊» @naarenj_bot🍊

显示更多
伊朗138 383未指定类别
338
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
五月 '26
五月 '26
+1
在0个频道中
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+29
在3个频道中
Get PRO
一月 '26
+10
在6个频道中
Get PRO
十二月 '25
+113
在11个频道中
Get PRO
十一月 '25
+56
在8个频道中
Get PRO
十月 '25
+72
在8个频道中
Get PRO
九月 '25
+208
在5个频道中
Get PRO
八月 '250
在6个频道中
Get PRO
七月 '25
+36
在16个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
19 五月0
18 五月0
17 五月0
16 五月0
15 五月0
14 五月+1
13 五月0
12 五月0
11 五月0
10 五月0
09 五月0
08 五月0
07 五月0
06 五月0
05 五月0
04 五月0
03 五月0
02 五月0
01 五月0
频道帖子
مراقب خودتون باشین عزیزکای من💛💛💛 خیلی مراقب خودتون باشین عاشقتونم. 🍊

2
-با من زمزمه کن: «آبی می‌مونیم.»
71
3
没有文字...
64
4
-بهار می‌آید، من به تو باز می‌گردم.
72
5
-می‌دونی عزیزم فرصت کمه. فرصت خیلی کمه... شاید بیشتر از یک ماهه که فهمیدم. هیچ‌چیز منتظر نمی‌مونه تا تو به رویاهات برسی و بعد به سراغت بیاد. فکر کنم فهمیدی منظورم چیه... "مرگ" وقتی دنبال جسدِت بودیم، فکر کردم در نهایت به ریشه می‌رسیم. چرا که تو دوست داشتی یک درختِ بزرگ بلوط باشی با برگ‌های سرزنده و شاداب. فکر کردم حتما ریشه‌هات رو پیش از مرگ برای ما به جا می‌گذاری. تو تمام شب‌های قبل از کشته شدنت به سبز شدن فکر می‌کردی. من هیچوقت جدی‌ت نگرفتم! خیال می‌کردم آدم‌ها میان و میرن، قبل از اینکه بخوان ریشه‌ای داشته باشن. یادت میاد که گفتم: «می‌خوای ریشه‌ت کجا باشه؟» و تو پر از شوق شدی و گفتی: «خاکِ خودم.» ببخشید عزیزم... خاک تو پذیرای ریشه‌هات نبود. تا به حال به مرگ فکر کرده بودی؟ من نه. هیچوقت فکر نکردم اگه تو قراره بری، شب میری یا روز؟ بهار یا تابستون یا پاییز و یا... زمستون. خوشحال می‌ری یا که با کلی اشک؟ اصلا آزاد می‌ری؟ کاش نمی‌فهمیدم تو کی و چطور قراره بمیری... بله. زمستون، شب، سرد و آزاد. خیلی فرصت کمه برای زنده بودن، اما دوست دارم تا وقتی زنده‌م ریشه های تو رو حمل کنم. می‌خوام به تک تک آرزوهات برسم. شاید که یک درخت بلوط شدم... با برگ‌های زنده.
83
6
-ما زخم مشترک هم بودیم که مداوا شدیم و همدیگر رو از یاد بردیم.
74
7
-میشه دوباره شروع بشیم؟ از نو... من نمی‌خوام تموم بشیم. من نمی‌خوام تموم بشی. من برای پایان تورو شروع نکردم که با فرستادن یک قلب آبی تموم بشیم... می‌فهمی؟ صدام می‌زنی و می‌گی هیچ‌چیز قرار نیست درست شه. بگو ببینم، اگه روز اول بود باز هم همینو می‌گفتی؟ اگه فقط برای یک لحظه بین چشمام زندگی می‌کردی، همینو می‌گفتی؟ می‌گی:« زندگیِ بعدی...» چطور ممکنه زندگی بعدی هم تو رو داشته باشم؟ اگه تو یه ماهی باشی و من صیاد چی؟ برات قلب آبی نمی‌فرستم، آبی می‌بوسمت. ما بهش نیاز داریم!
81
8
没有文字...
76
9
sticker.webp
1
10
-من شخصیت اصلی بازی بودم. و تو کسی که تنها یک وظیفه داشتی: «خونِ من رو به چشم‌هات تزریق کنی!» احساساتِ تو مرگ من بودند. وقتی از نزدیک به سیاهی وجودت نگاه می‌کردم، می‌فهمیدم هیچوقت برای هیچ وظیفه ی دیگه ای طراحی نشدی. تو قدم‌هام رو می‌شمردی. تا بیام... بیام و لبخند معروفی که همه دوستش داشتند رو بزنم... همه جز تو! بعد تو زیر لب جمله ی همیشگی‌ت رو بگی: «من هاکو هستم، یک جنگجو. بیا بجنگیم ویروسِ زندگی‌بخشِ سیصد و هفت.» کاش می‌فهمیدی من یه عدد نبودم. تو هم همینطور هاکو... ما روح و احساس داشتیم. حداقل من اینطور فکر می‌کردم... ما هیچوقت به آخر نمی‌رسیدیم. چرا که هیچکس اونقدر وقت نداشت تا پایان ما رو ببینه! و می‌دونی من قبل آماده شدن چقدر آرزو می‌کردم که همه بی‌حوصله باشن؟ طبق یک قانون نانوشته اما حس کردنی، من می‌باختم! هیچوقت از مرگ شخصیت سیصد و هفت ناراحت نبودم، ولی از نبودن و چشم ندوختن به تو چرا... هاکو تو همه‌چیز رو فراموش کرده بودی؟ بله ما هیچ‌چیز نبودیم و هیچوقت هم‌دیگر رو ندیده بودیم. اما تو بین رویاهای من قدم می‌زدی... همه منتظر شروع بازی‌اند. چشمام رو می‌بندم، سیاهی پشت چشمام زنده می‌شه. می‌بوسمت، نه یک بار نه دو بار نه سه بار... هزار بار. اون‌قدر که فکر کنن بازی خراب شده و بمیریم.
78
11
4_6046633105962311392.mp3
69
12
بر اساس گزارش‌های منتشرشده در فضای دانشجویی، گفته می‌شود پرنیان خدابخشی، دانشجوی ورودی سال ۱۴۰۲ رشته مهندسی مواد، توسط نیروها
بر اساس گزارش‌های منتشرشده در فضای دانشجویی، گفته می‌شود پرنیان خدابخشی، دانشجوی ورودی سال ۱۴۰۲ رشته مهندسی مواد، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است. از محل نگهداری و شرایط وی خبری در دسترس نیست. 🆔 @Sharif_Senfi
70
13
-طیلا، شرابِ من، سرابِ من... چگونه ساخته‌ شده بودی که اینگونه مستم کردی؟ می‌گویند جمع کرده‌ای و رفته‌ای؛ همان همسایه‌هایی که از آن‌ها نفرت داشتی... کمی چشم نازک کردند، دیدند که جوانم و عاشق، گفتند: «طیلا دو سال است که رفته.» طیلا، ای که چشمانت محرابِ من برای عبادت عشق، مگر می‌شود آن‌قدر راحت بشود رفت و دلتنگ نشد؟ مرا جور زندان پیر کرد و به سودای شراب تو، مستِ مویِ تو، جوان و مجنون از بوی تو به سویِ تو آمدم. به سویِ تو... و طیلا کجا رفت که وفا را از یاد برد؟ کوچه را خوب نگاه کردم، از باد پرسیدم، سرو جواب داد: «طیلا شبی تا صبح اشک ریخت، کسی گفت زندان مقصد آخر یک مرد است، عاشق چمدانش را بست، تو را درونم دفن کرد و رفت... و رفت...» در گوش خانه ی تو که تنها پیچک‌اش خونین به من نگاه می‌کرد آرزویَت کردم. بله، زندان مقصد آخر یک مرد است. در مقصد آخر به تو برگشتم. و طیلا، ای شراب زندگی، چشم بستم... چشم بستم... شراب عشق تو حلالم باد.
107
14
بابایی رو میخوام بابایی... آرزوم،یه 207مشکی ... @araasteh
93
15
-چگونه می‌شود از خدایی گفت که دید مرگ تو را و نشنیدیم صدای او را...
101
16
دوستان #ملیکا_عزیزی رو نه تنها آزاد نکردن بلکه می‌خوان حکم اعدامش رو فوری در زندان لاکان رشت اجرا کنند. ملیکا کسی رو به‌جز ما
دوستان #ملیکا_عزیزی رو نه تنها آزاد نکردن بلکه می‌خوان حکم اعدامش رو فوری در زندان لاکان رشت اجرا کنند. ملیکا کسی رو به‌جز ما نداره پیگیرش باشه. چون خانوادش طردش کردن و گفتن دختری ندارن. ازتون خواهش می‌کنم صدای ملیکا باشید.تا می‌تونید هشتگ بزنید و صفحه‌ی خبرگزاری‌ها و خبرنگارهای معروف رو تگ کنید. متن زیر برای توییت بزنید کپی می‌شه. Malika Azizi has not only not been released, but an immediate death sentence has been issued for her. She is in Lakan Prison in Rasht, and her family has rejected her. Please, be her voice — we are her only support. #melika_azizi #ملیکا_عزیزی
101
17
-بر مزار عشقی نشستم که رویای سرزمین‌ آزادش او را به مرگ کشاند.
89
18
نیلوفر اصفهانی در خطر جدی اعدام‼️ لینک توییت
نیلوفر اصفهانی در خطر جدی اعدام‼️ لینک توییت
96
19
sticker.webp
93
20
sticker.webp
95