yearsofsilence
关闭频道
87
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-230 天
帖子存档
"آدم گاهی میخواهد باور داشته باشد که این ها تمام از برانگیختگی حواس نیست، یک جور سراب یا فریب خیال نیست، و به راستی واقعی است، حاضر است و وجود دارد. آدم خود را فریب می دهد و ناخواسته از بیرون یقین مییابد که عشقی راستین و اصیل روح را می انگیزد و دل را می افروزد، ناخواسته باور میکند که در رویاهای ناملموسش چیزی زنده و ملموس نهفته است."
شب های روشن ؛ فیودور داستایفسکی
some day you will find a better place to stay
you'll never need to feel this way again
you dress so beautiful on those cliffs that took your soul
but I reach for you as you drifted out to sea since we'd missed eachother by centuries..
Repost from N/a
"داستان دو عاشق که در گذشته های دور با هم زندگی میکردند. یک تراژدی رخ می دهد و یکی از آنها بر اثر سقوط از صخره جان می بازد. پس از این واقعه روح آنها بارها و بارها در طول قرن ها تناسخ پیدا می کند. اما سرنوشت به گونه ای رقم میخورد که هر بار در دوره های زمانی مختلف متولد میشوند و به همین دلیل فرصت دیدار و وصال مجدد را از دست می دهند. این آهنگ در واقع یادداشتی از یکی از عاشقان برای دیگری است. او این پیام را به امید رسیدن به گوش معشوق در تناسخ بعدی اش در قرن آینده، به جا می گذارد."
I was there in the dark when you spilled your first blood
I am here now, as you run from me still
run then, child
you can't hide from me forever..
they say eyes don't lie
then, were your lips lying to me?
cause your eyes, the way you looked at me, the way you held my gaze, it said a whole another different story that from your lips;
so tell me, what should I believe?
the eyes or the words?
so tired so tired
I need to feel the freezing blue
leave me here
Let the coming of spring carry me back to earth
leave me here
