202
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+230 天
帖子存档
202
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
قرار ما وقتی که تمامِ خطاهایمان به یک حقیقت ختم شوند؛ تو، من، و فرصتی که هیچکداممان اینبار خرابش نکنیم.
https://t.me/error4509
202
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
این پیامو فور کنید، با توجه به وایبتون این جمله رو کامل کنم.
قرار ما وقتی که...ظرفیت: ۱۵ چنل. جوین باشی خوشحال میشم.🥹
202
هر لحظهی خوبِ زندگیم که میرسه، یه گوشهی ذهنم میگم کاش تو بودی
کاش الان میتونستم برات تعریف کنم دارم چیکار میکنم، چی دیدم،چی خوشحالم کرده.
کاش توی لحظههای خوبمون دست همو میگرفتیم، کنار هم میخندیدیم و شمع تولدتو دوتایی فوت میکردیم و من برات طومار ها مینوشتم و میگفتم چقد خوشحالم که تو به دنیا اومدی.
فکر کنم اگه تو بودی، یا اصلاً ما بودیم،خیلی از این لحظهها قشنگتر میشدن.
اما دیگه با من نشد و از من گذشت ، امیدوارم برای تو بشه،بشه حداقل با کسی که بتونی؛
شایدم شد،شاید در شکسته شد.
202
یارِ من چشمانِ خورشیدی داشت و من، بهحق، او را انتخاب کردم.
گرمای تابستان، نورِ آفتاب و سوزشِ پوست، دردیست لذتبخش و من درد کشیدن را به خنکای شبهای زمستان ترجیح میدهم.
من خورشیدِ خودم را انتخاب کردهام برای همیشه؛
حتی اگر گرمایش بسوزاندم هرچند،گرمایی و زودجوشم
اما مگر آدم از خورشیدِ دنیایِ خودش فرار میکند؟
202
خستهام از اینکه هیچکس مرا از درون، حتی ذرهای، نمیشناسد.
چه فایده دارد بدانی رنگ موردعلاقهام چیست ؟وقتی از آنچه در سکوتِ من میگذرد، هیچ نمیدانی؟
202
شیطان چشمانی پرمعنا و کلامی سرد و بیتفاوت داشت؛ انگار خودش هم یادش رفته بود که چشمانش، برخلاف حرفهایش، همهچیز را فاش میکنند.
