848
订阅者
无数据24 小时
+197 天
+4730 天
帖子存档
848
عاشق اینم که عکسات آدم رو به فکر می ندازه. یه جوری کادربندی میکنی که آدم برای تشخیصش باید معما حل کنه
848
این روزا وقتی توی خیابون قدم میزنیم، خشم و ناامیدی رو توی چشمای هم میبینیم. به نظرم این حال اصلا غیرطبیعی نیست، اتفاقا فرار کردن از این واقعیت و جوری رفتار کردن که انگار چیزی نشده، همون جاییه که انسانیت آدم رو خدشهدار میکنه. این عکس رو یکم قبل از این روزا گرفتم. همیشه از توضیح دادنِ عکسام متنفرم، ولی این یکی برام فرق میکنه... انگار باید دربارهش حرف بزنم. اون شمعِ روشن توی دهنم، برای من نماد آگاهی و حقیقتی بود که باید گفته میشد. ولی حقیقت همیشه با درد همراهه. همون لحظهای که شمع داشت میسوخت تا نور بده، قطرههای داغش روی صورتم و تهِ گلوم میچکید و میسوزوند،انگار سوختن، تاوانِ آگاه بودن، بود…
848
چند وقتیه حس میکنم زندگیم به ته رسیده…انگار همهچی آروم آروم خاموش شده. هدفهام یادم نیست، انگار حافظهام از آرزوهام پاک شده. یادم نمیاد با چیها سرگرم میشدم،چی باعث میشد زمان از دستم در بره و چی دلم رو گرم میکرد. روزها میگذرن و من فقط شاهدِ گذرشم. نه غمِ بزرگ دارم و نه شادیِ واقعی. یه خستگیِ ممتد که حتی خواب هم درستش نمیکنه. بدترین بخشش اینه که خودِ قبلیم برام غریبه شده. اون آدمی که هیجان داشت، برنامه میریخت، دیگه انگار اینجا نیست. و من هر روز از خودم میپرسم: نقطهای که ازش گم شدم کِی بود؟ کدوم «تحمل کن» کدوم «عیبی نداره» منو رسوند به اینجا؟
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
