342
订阅者
无数据24 小时
-147 天
-2830 天
帖子存档
Repost from N/a
🌱 طعـࢬ سبـزِ فࢪامـوش شـده
جسم کوچیکش رو به دیوارِ سرد اتاق تکیه داده بود و توی خودش جمع شده بود . چشم هاش روی مرد روبهروش قفل شده بود و از پشت شیشه بالکن منتظر حرکتی از سمت اون بود . باد آروم وارد اتاق میشد و موهای پسر کوچیک تر رو توی صورتش میریخت . بعد از دعواشون و رد شدن درخواست چان ، اون توی بالکن رفته بود و مشغول سیگار کشیدن شده بود . همیشه این کار رو میکرد . بعد از هر دعوا تنها راه آروم شدنش سیگار بین لب هاش بود و امیدش به جونگینی بود که با لب هاش جای سیگارش رو بگیره . پسر کوچک تر شروع به شمردن سیگار های چان کرده بود... یکی ، دوتا ، سه تا... بعد تموم شدن سیگار پنجم از روی زمین بلند شد ، تا اون لحظه حسِ بد تمام وجودش رو پر کرده بود و به فکرای توی ذهنش پر و بال داده بود . جونگین آروم سمت بالکن قدم برداشت و از پشت نزدیک مرد شد ، دستاشو دور کمر چان حلقه کرد و سرش رو به شونه اش تکیه داد . با آغوش مرد کم کم آروم گرفت و زیر لب زمزمه کرد " نمیخواستم اینجوری بشه و حالت رو بدتر کنم ، چند لحظه یادم رفت طرف مقابل ام کسیه که دوسش دارم" مرد با حرف جونگین پک عمیقی از سیگارش گرفت و اون رو پایین انداخت . سمت پسر برگشت و آغوشش رو برای معشوقه اش باز کرد ، انگشت هاش رو لابهلای موهای جونگین چرخوند و محو برق چشم هاش شد . "بوی سیگار میدما" "مهم نیست " " لبام تلخ و بدمزه شدن ولی" پسر کوچیک تر همیشه بعد هر سیگار بوسه ای روی لبای چان مینشوند تا جلوی سیگار بعدی رو بگیره . طبق عادت آروم روی پنجه پاهاش قرار گرفت و بوسه ریزی روی لب های مرد نشوند و با لب هاش جای سیگار رو پر کرد . "هر طوری باشن دوسشون دارم"
Repost from theodore 🔒
Repost from theodore 🔒
+1
من هیچوقت آدم خوب بودنمو تغییر نمیدم، ولی اینکه با کیا آدم خوبی باشم رو تغییر میدم.
gn:292 ꒰͡⠀ ✰ ⠀͡꒱
Repost from theodore 🔒
+1
۱۴ سال پیش چان یه کارآموز تو جیوایپی بود و الان شده مظهر موفقیت سخت کوشی و فداکاری امیدوارم پسری که سالها پیش زادگاهش رو ترک کرد الان بدونه که موفق شده و به اینجا رسیده خیلی بهت افتخار میکنیم چانی 🤍
با این تگ لاین ها واسه چانی جشن بگیرین
#14YearsWithBangChan
#14번째_항상_찬이_편
#StrayKids #방찬
@Stray_KidsRepost from N/a
صـحنـہے هـجدهـم؛
نـامـہاے بـࢪاے او . ۹۴۹
🌟 ...عزیزترین من؛ مدت زمان طولانیایست که از احوالت خبری ندارم، امیدوارم که لبخندی به زیباییِ چشمهایت بر روی لبهایت جاری باشد. نمیدانم در کجا به سر میبری، نمیدانم حالت چطور است و نمیدانم هنوز هم به من علاقهای داری یا خیر، اما امیدوارم که خوشحالی را با تمام وجودت احساس کنی. مرا به یاد میآوری؟ فکر میکنم که بدترین انسان برای تو بوده باشم، این حقیقت قلبم را آزرده خاطر میسازد. به غریبهترین آشنای یکدیگر تبدیل شدهایم. من رنگ مورد علاقهی تو، غذای مورد علاقهی تو، مکان مورد علاقهی تو و هر چیز دیگری را میدانم اما به اندازهی هزاران سال از تو دور میباشم. چه چیزی ما را به این اندازه با یکدیگر غریبه ساخت؟ فکر میکنم داستانمان همانند همان داستانی شد که شبی برایت خواندم. داستان غریبههایی آشنا... ماه زیبای من، دلتنگ تو میباشم. حال که کنارت نیستم، حالت خوب است؟ لبهایت به خنده باز میشود و چشمهایت برق میزند؟ دلتنگ لحظاتمان در کنار یکدیگر میباشم. زمانهایی که در کنار هم، بیاهمیت نسبت به تمام انسانها میخندیدیم و خوشحالیِ واقعی را تجربه میکردیم. یا زمانهایی که دستهایمان را به هم گره میزدیم و بر روی ماه میرقصیدیم. اگر بگویم با از دست دادنت تمام وجود و زندگیام را از دست دادهام، دروغ نگفتهام. امیدوارم نبود من آرامشی را به تو بدهد که عشق من هیچوقت نتوانست آن را بدهد. بابت عشقی که نسبت به من داشتهای سپاسگزارم، تو اولین فردی بودی که خوشحالیِ حقیقی را به من هدیه داد. اولین فردی بودی که با تمام وجودم دوستش داشتم و فکر میکنم که تو خواستار چنین عشقی نبودهای. شاید در زندگیِ بعد، شاید در دنیایی دیگر باز هم دستهایت را گرفته و شاهد لبخندهای زیباتر از ماهت شوم. شاید در زندگیِ بعدیِمان چنین فردی نبودم و هر لحظه تو را آزار ندادم. شاید توانستم موهایت، آغوشت و لمس لبهایت را تجربه کنم. شاید باز هم بتوانی مرا دوست داشته باشی. قلب زیبای من، فرشتهی سفید رنگ من... در این زندگی نتوانستم مدت طولانیای داشتن تو را تجربه کنم، اما سوگند میخورم که تو را در زندگیای دیگر پیدا کرده و جور دیگری دوستت داشته باشم، همانگونه که همیشه میخواستی. پیدایت خواهم کرد و تو را عاشقانه پرستش میکنم، خدای دوستداشتیِ من. برای تو، تویی که تا ابد در ذهن و قلبم میمانی...🫄
Repost from N/a
+4
تـا ابـد مـنتظـࢪ تـو خـواهـم مـانـد
ستـاࢪهے سـهیـل مـن...🌟
Repost from miss korea ( your love ver )
✿⃘ֹ 02 han jisung
quokka in galaxy ( 🛖 )
