208
订阅者
无数据24 小时
-47 天
-230 天
帖子存档
208
یک "من" درون هرکدام از ما هست که حرفهای تلخ ما را میشنود، گریهها و پرسهها و سیگارهای یواشکی ما را میبیند، فرسایش مدام و جانکاه ما را میبیند، و ساکت و صبور به نظاره ادامه میدهد. آنقدر دور است که تنهایی ما را کم نمیکند، و آنقدر نزدیک که فراموشش میکنیم.
هفتهی پیش به دوستم گفتم بهکل قواعد معاشرت یادم رفته. یادم رفته لباس انتخاب کردن برای یک قرار دلخواه چه لذتی دارد. یادم رفته گفتگویی عمیق و طولانی در تاریکی با کسی غیر از آن منِ درون خودم یا تراپیستی که برای شنیدمش پول میگیرد چه حسوحالی دارد. یادم رفته یک بوسه، یک مهمانی، یک معاشرت در حین تماشای یک قسمت فرندز، یک کسی را داشتن چه حسی دارد.
دوستم آن شب مسخرهام کرد و مرا متهم کرد به ترسوبودن و کسی را به خودم راه ندادن. من هم گذاشتم مسخره کند و برود و به جمع آدمهای دور بپیوندد. اصلا چطور میتوانم برای کسی توضیح بدهم آدم به جایی میرسد که دیگر مطلقا توانایی پذیرش خطر زخمهای جدید را ندارد. امشب جلوی آینهی آسانسور به من درونم گفتم تو را بسیار تنها نگه داشتهام، ببخش. چیزی نگفت و فقط نگاهم کرد و چشمی که در آینه بود بیشتر چشم او بود تا من.
بله، سمت چپ تخت همچنان خالی است. سمت چپ قفسه سینهی من هم. قلبم را از دست دادهام، و هرچقدر به گذشته فکر کنم، به یاد نمیآورم تنها نبودن چه شکلی است. این هم بد نیست، لااقل بهتر از بودن با آدمهایی است که برای چیزی که هستی محاکمهات میکنند.
غر میزنی پیرمرد. این جهنم دستساز را خودت ساختهای. روی هر آجر از این دیوار بلند اسم خودت نوشته شده. پس ای دیکتاتور سرنگونشدهی غمگین به مملکت خشک سردت عادت کن، و دست از مرور احتمالات خوشایند بردار. کسی به ملاقات اموات نخواهدآمد.
-حمید سلیمی
208
تنهایی از همیشه برایم مهمتر شده است. خودم را در موقعیتهایی مییابم که با ضرورتهای شهر کنار نمیآید. برای همین، طبیعت بدون انسان برایم یار پرقدرتی شده است. جانم به سوی فضاهای باز کشیده میشود. وقتی که به راستی متوجه میشوی که چقدر در مقابل طبیعت ناچیزی، که حق محفوظی نداری، انتظاراتت فروکش میکند. دیدگاه انسان دگرگون میشود. میل به نوع خاصی از پیشرفت ناپدید میشود.
عباس کیارستمی
208
سال هاى عكاسی- پناه بردن به طبيعت - به من چيزهاى زيادى را در مورد خودم و جهان آموخته است. وقتی به درختی در عكسی كه گرفتهام نگاه مىكنم شايد غم يا شادى را در آن ببينم. گاه اين حس به من دست مىدهد كه يک درخت چيزى را در مورد من درک كرده است كه انسانها نتوانسته اند. به گفته ابن عربى كه درخت خواهر انسان است.
عباس کیارستمی
208
سال هاى عكاسی- پناه بردن به طبيعت - به من چيزهاى زيادى را در مورد خودم و جهان آموخته است. وقتی به درختی در عكسی كه گرفتهام نگاه مىكنم شايد غم يا شادى را در آن ببينم. گاه اين حس به من دست مىدهد كه يک درخت چيزى را در مورد من درک كرده است كه انسانها نتوانسته اند. ابن عربى مىگويد كه درخت خواهر انسان است.
عباس کیارستمی
208
سال هاى عكاسی- پناه بردن به طبيعت - به من چيزهاى زيادى را در مورد خودم و جهان آموخته است. وقتی به درختی در عكسی كه گرفتهام نگاه مىكنم شايد غم يا شادى را در آن ببينم. گاه اين حس به من دست مىدهد كه يک درخت چيزى را در مورد من درک كرده است كه انسانها نتوانسته اند. ابن عربى مى گويد كه درخت خواهر انسان است.
عباس کیارستمی
208
سال هاى عكاسی- پناه بردن به طبيعت - به من چيزهاى زيادى را در مورد خودم و جهان آموخته است. وقتی به درختی در عكسی كه گرفتهام نگاه مىكنم شايد غم يا شادى را در آن ببينم. گاه اين حس به من دست مىدهد كه يک درخت چيزى را در مورد من درک كرده است كه انسانها نتوانسته اند. ابن عربى مى گويد كه درخت خواهر انسان است.
عباس کیارستمی
208
تنهایی از همیشه برایم مهمتر شده است. خودم را در موقعیتهایی مییابم که با ضرورتهای شهر کنار نمیآید. برای همین، طبیعت بدون انسان برایم یار پرقدرتی شده است. جانم به سوی فضاهای باز کشیده میشود. وقتی که به راستی متوجه میشوی که چقدر در مقابل طبیعت ناچیزی، که حق محفوظی نداری، انتظاراتت فروکش میکند. دیدگاه انسان دگرگون میشود. میل به نوع خاصی از پیشرفت ناپدید میشود.
آنقدر راه بروید که خسته زانوهایتان را بچسبید و به شمارش نفسهاتان گوش دهید. بعد، کتاب شعری دست بگیرید. به زندگی فکر کنید، به جایگاهتان در این دنیا. به درماندگیهاتان بیاندیشید. لذت ببرید.
عباس کیارستمی
