ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

ʙʟᴜᴇ ᴄᴀᴛ🐈

ʙʟᴜᴇ ᴄᴀᴛ🐈

前往频道在 Telegram
134
订阅者
无数据24 小时
-67 天
-1830 天
帖子存档
باشگاه🐳
باشگاه🐳

بعد از مدت ها
+1
بعد از مدت ها

این روزا حس می‌کنم هیچ‌کس منو نمی‌فهمه. همه دور و برم هستن ولی انگار نیستن… حرفام توی گلوم می‌مونه، اشکام توی دلم. گاهی دلم می‌خواد یکی بیاد بغلم کنه بگه "می‌فهممت"… ولی کسی نیست. شب که میشه تنهاییام بیشتر میشه، صدامو فقط دیوار می‌شنوه. خسته‌م… از این همه سکوت، از این همه خالی بودن. ولی بازم خودمو جمع می‌کنم، می‌گم شاید فردا یه ذره بهتر بشه… شاید.

Siah Sefid.m4a3.93 MB

واقعیتو بخوای… دیگه جون ندارم. نه حوصله‌ حرف زدن، نه حال خندیدن… فقط یه ذهن خسته‌س که مدام می‌ره سمت چیزایی که نباید بره. سمت اون فکری که اسمشو خیلیا آروم می‌گن، ولی توی سر من داد می‌زنه… خودکشی. نه که بخوام واقعاً تمومش کنم… فقط دیگه نمی‌خوام این‌جوری زندگی کنم. نمی‌خوام هی نقش بازی کنم، بخندم، بگم "خوبم" وقتی اصلاً خوب نیستم. نمی‌خوام شب‌ها با فکر رفتن بخوابم و صبحا با زور بیدار شم. نمی‌خوام دیگه قوی باشم واسه همه، وقتی خودم دارم از درون می‌پاشم. خستم… یه جور خستگی که با خواب، با استراحت، حتی با گریه هم خوب نمی‌شه. فقط دلم یه آغوش می‌خواد… یه نفر که بدونِ قضاوت بگه: "می‌فهمم… با منی، تنها نیستی." من هنوز زنده‌م… ولی تهش معلوم نیست تا کی می‌تونم بجنگم. فقط دارم زورمو می‌زنم. چون شاید یه روزی، یه جایی، یه نوری برسه… و دلم نخواد دیگه به رفتن فکر کنم.

امشب ذهنم خسته‌تر از همیشه‌ست... یه جوری پر از صدا، پر از فکرایی که نباید باشن. انگار هی دستم میره سمت یه راهی که تهش نیست، فقط یه خلأ عمیق… فکر می‌کنم به نبودن، به اینکه شاید راحت‌تر باشه، شاید بی‌صدا شدن آروم‌تره از این همه فکرِ تلخ. ولی یه گوشه از دلم هنوز می‌لرزه… نه از ترس، از امیدی که قایم شده یه جایی پشت بغضم. شاید یه نفر یه روزی بفهمه، شاید یه "حالت خوبه؟" واقعی، نجاتم بده. شاید هنوز یه دلیل کوچیک برای موندن باشه، حتی اگه خودم نبینمش... دارم می‌نویسم، چون نمی‌خوام تسلیم شم... چون شاید با همین نوشتن، بتونم یکم نفس بکشم، یکم سبک‌تر بشم. نه برای دنیا، نه برای آدما... فقط برای خودم.

و در نهایت به چیزی که نباید فکر میکنی.

قلات.

قلات.
+4
قلات.

امشب از اون شبایه که دلم بدجور گرفته... نه واسه یه دلیل خاص، نه چون اتفاق بدی افتاده، فقط… یه حسیه، یه بغضی که جا خوش کرده وسط سینه‌م. سکوت شبم سنگینه، اونقدر که صدای تپشای قلبمم بلند شده، انگار خودشم خسته‌ست. دلم می‌خواد یکی باشه، فقط بشینه کنارم، هیچی نگه، فقط باشه... یه شونه، یه نگاه، یه آغوش که بگه: "می‌فهممت..." ولی نیست... من موندم و این دلِ پُر، این شبِ سرد، این خستگی بی‌دلیل… کاش یکی می‌فهمید گاهی یه آدم، با یه دل پر، فقط یه "بمون" کم داره...

视频消息00:39

خدانکنه

دورت بگردم که‌

ناز شدی

ای جان

بچه خوشگله رو ببین

🤡✨
🤡✨